بهشت زیرپای مادران است
مفهوم ارتباطات=اين واژه جمع ارتباط است ودرلغت به معناي پيونددادن است
-لغت نامه اكسفورد ارتباط رامبادله اطلاعات وايده ها وغيره باديگري تعريف مي كند
-ادوين امري ارتباط رافن انتقال اطلاعات وافكار ورفتارهاي انساني ازيك شخص به شخص ديگراست
-ويلبر شرام ارتباط راهماهنگ شدن فرستنده وگيرنده دررابطه بايك پيام ويژه مي داند
-جرج گربنر ارتباط رابه معناي كنش متقابل اجتماعي ازطريق پيامهاتلقي مي كند
-ديويدبرلو فرايندارتباط متشكل ازمنبع پيام وپيام ومجراي ارتباط وپيام گيراست كه اين اجزاءدرواقع عناصرفرايندارتباط به شمار مي روند
مفهوم ملت وروابط بين المللي:
*-ملت به مفهوم امروزي آن محصول رنسانس وتحولات بعدازقرون وسطايي دراروپاست ودرقرن 16بودكه براي نخستين باردولت هاي ملي حاكم ظاهرشده ودرسال1513م متفكر معروف بيكولاماكياولي دركتاب شهريارخودبراي نخستين بارساختاردولت واهميت قدرت رادرروابط بين المللي موردبحث قرارداده است ودرفاصله بين صلح وستفاليادر1648م وآغازجنگ جهاني اول درسال1914م حدودا"300سال ديپلماسي وتعادل قدرت وحقوق بين المللي درعصرطلايي خودبودند
*-روابط بين الملل به عنوان يك رشته مستقل براي اولين بار درامريكا مطرح گرديدوايجادجامعه ملل كه محصول ايدئاليسم امريكايي بودتاثير بسزايي درپيدايش اين رويكرد داشت وبعدازجنگ جهاني دوم درغرب بويژه درامريكادرخصوص روابط بين الملل رويكردواقع گرايانه جايگزين رويكردايدئاليستي گرديديعني صاحب نظران مجددا"به جاي حقوق وسازمانهاي بين المللي به عنصرقدرت پرداختندوسازمان ملل متحد نيزدرچنين شرايطي بوجودآمد
*-درخصوص رابطه بين ارتباط وروابط الملل بايدگفت كه بدون ترديد ارتباط درروابط بين الملل نقش بسيارمهمي ايفا مي كند مثلا"فعاليتهاي مربوط به ديپلماسي وامنيت نظامي جزارتباط چيزديگري نيست وبطوركلي ارتباط دربررسي 3موضوع روابط بين المللي حائزاهميت است1-مسائل مختلف ميان فرهنگ2-مسائل مربوط به افكارعمومي ورفتار3-مسائل مربوط به دولتمردان
ارتباطات بين الملل=
-اگرارتباط رابراساس مرزهاي سياسي وجغرافيايي دسته بندي كنيم بادو نوع ارتباط ملي وبين المللي مواجه مي شويم.جان اي.آر.لي درتعريف ارتباطات بين المللي مي نويسد:ارتباط نه ازنظر تكنولوژيك ونه ازنظراجتماعي يك مساله صرفا"ملي نيست.سياست هاوبرنامه هاي ارتباطي يك كشور رانمي توان بدون توجه دائم به مسائل بين المللي طرح ريزي يااجراكرد.ملت ها ملزم هستند كه سياست هاي ملي خودرابا مراعات بعضي معاهدات ومعيارهاي پذيرفته شده بين المللي طرح ريزي كنند.
-ارتباطات بين المللي همانگونه كه ازنامش پيداست مباحث بسيارمتنوعي ازقبيل فعاليتهاي تجاري بين حكومت ها وملت هاومسائل مربوط به انعقادمعاهدات بين المللي وسياست هاي منطقه اي مانند حقوق مولف واجرا كننده وامورپستي ومخابراتي ومسائل مربوط به فعالييت خبرگزاريها وفرستنده هاوراديووتلويزيون درسطح بين المللي ومناسبات فرهنگي بين ملت هادرعرصه هاي گوناگون مربوط به سازمانهاي بين المللي درعرصه ارتباطات و.......رادربرمي گيرد.
فصل دوم:تاملي برمفهوم جهان سوم
پيدايش اصطلاح جهان سوم=كه عمدتا"بعدازجنگ جهاني دوم آغاز شدوبراي نخستين بار درسال1952م توسط جمعيت شناس واقتصاددان فرانسوي آلفردسووي به منظور طبقه بندي آن دسته ازممالك جهان كه خارج از دوبلوك سياسي اقتصادي آن زمان(شرق وغرب)بودندبكاربرده شد.
*قبل ازانقلاب فرانسه طبقه متوسط روبه رشدشهري(بورژوازي)درمقابل دوطبقه بالاي آن روزگار(اشراف وكليسا)به طبقه سوم معروف بود.
* بعدازجنگ جهاني دوم بسياري ازكشورهايي كه قبلا"جزء مستعمرات ممالك اروپايي محسوب مي شدند دراثرشرايط بوجودآمده درعرصه بين المللي ودرنتيجه مبارزات مردمي موفق به كسب استقلال سياسي خودگرديدند.باتشكيل سازمان ملل متحد بعدازجنگ اين كشورهابه همراه جمعي از ممالك نيمه مستقل مانندچين وتايلندوافغانستان كه مستقيما"تحت استعمارنبودندبه اين نهادبين المللي پيوستندوبه اين ترتيب تعدادزيادي ازكشورهاي مستقل درعرصه سياسي وجغرافيايي جهان ظاهر گشت.كنفرانس بادونگ در1955م اولين گردهمايي رسمي ممالك جهان سوم بودكه درهمين راستادراندونزي برگزارگرديد.
ديدگاههاي متفاوت پيرامون جهان سوم=
*براساس تئوري سه جهان مائوتسه دون كشورهاي جهان به سه دسته تقسيم مي شدند1-جهان امپرياليسم(كشورهاي پيشرفته سرمايه داري غربي)2-جهان سوسيال امپرياليسم(شوروي سابق واقمارآن)3-جهان سوم(بقيه كشورها)
*عده اي ديگرازصاحب نظران كشورهاي جهان رابه سه گروه 1-جامعه گرا2-سرمايه داري صنعتي3-جهان سوم
*عده اي نيزازنظراقتصادي كشورهاي جهان رابه چهاردسته تقسيم مي كنند1-جهان اول(كشورهاي داراي صنعت پيشرفته ومواداوليه وخام فراوان مثل امريكاوشوروي سابق)2-جهان دوم(كشورهاي داراي صنعت پيشرفته ولي مواداوليه وخام كمي دارند مثل انگليس-بلژيك-هلند)3-جهان سوم(كشورهايي كه صنعت پيشرفته ندارندولي مواداوليه وخام فراوان دارند مثل اغلب كشورهاي نفت خيز)4-جهان چهارم(كشورهايي كه نه صنعت پيشرفته دارندونه موادخام فراوان مثل بيشتر كشورهاي افريقايي)
*برخي كارشناسان مانند هاوس هوفرآلماني اصطلاح شمال وجنوب رابر اين تقسيم بنديهاي جهان سوم ترجيح مدهند.
مفهوم رشدوتوسعه=
مساله رشدوتوسعه ممالك جهان سوم يكي ازموضوعات مهم مورد توجه ورقابت نظام دوقطبي قرارگرفت.مفهوم رشد درمباحث مربوط به كشورهاي جهان سوم غالبا"درمعناي اقتصادي كه براساس شاخص هايي نظيرتوليدناخالص ملي وتوليد سرانه ملي محاسبه مي شود –مي باشد.توسعه كه اصولا"معنايي وسيع ترازرشددارد.جمعي ازصاحب نظران باتكيه بر تئوريهاي وابستگي توسعه كشورهاي جهان سوم رامنوط به قطع وابستگي آنان به قدرتهاي استعماري مي دانند وبرخي ديگر اصولا"توسعه يافتگي وتوسعه نيافتگي رادوروي يك سكه مي دانند.به نظر آنان توسع نيافتگي دررابطه بسيار نزديك باتوسعه كشورهايي كه اكنون توسعه يافته اندبه عنوان نتايج همزمان پويش تاريخي توسعه نظام سرمايه داري درطي سده گذشته بوجودآمده است(تئوري امپرياليسم).
فصل سوم=پيشينه ارتباط درجهان
-ارتباط انساني ريشه درزندگي اجتماعي بشروقدمت آن برابرباتاريخ انساني است.
*-تبادل افكار بين انسانهاي اوليه عمدتا"ازطريق علايم واصوات صورت مي گرفت مثلا"آنهادرهنگام خطرصداي حيواناتي مانندشيروخرس و...رادرمي آوردندوتكامل همين صداها دردورهاي بعدبه پيدايش زبان درميان اقوام مختلف گرديد.
-پيدايش خط وزبان نوشتاري پيشرفت بزرگي درعرصه ارتباطات انساني بودكه بعدازچندهزارسال تحقق يافت.
*-درهزاره چهارم قبل ازميلادمصريهابراي توصيف وقايع مهم ازتصاوير استفاده مي كردندوبرروي پاپيروس مي نوشتند.مردم بين النهرين ازالواح گلين استفاده مي كردندوچيني هابعدهاكاغذرابه مفهوم امروزي آن اختراع كردند.
*-پس ازخط مهمترين پديده اي كه درتاريخ ارتباطات انساني ظاهرشدبوجودآمدنصنعت چاپ در2500سال پيش توسط چيني هامي باشدكه درقرن دهم ميلادي چيني هابا تكميل شيوه هاي پيشين خودچاپي موسوم به گزيلوگرافي راكه ازطريق حكاكي نوشته برروي چوب صورت مي گرفت راايجادكردند واين شيوه دراواخرقرن14م درسراسراروپارواج يافت.
*-درقرن17روزنامه به عنوان مهمترين وموثرترين وسايل ارتباط جمعي كه تاكنون اعتبارواهميت خودراحفظ كرده درعرصه حيات اجتماعي بشرظاهر گشت.تاثيرروزنامه درتنويرافكارمردم وتسريع تغييرات اجتماعي د رقرون بعدي بسيارزيادبود..
*-اختراع تلگراف در1837م توسط دانشمند امريكايي ساموئل مورس واختراع تلفن توسط گراهام بل در1877م واستفاده ازامواج راديويي وتصويري هركدام انقلابي درعرصه ارتباطات بوجودآوردند.همراه شدن كلام با تصوير تاثير پيام هاي ارسالي راافزايش د ادوراديووتلويزيون نمايندگان انقلابي فرهنگي شمرده مي شدندكه كلام ونمايش راجايگزين نگارش كردند.ابزارهاي انقلابي-سياسيي بودندكه به جاي عوامل واسط وميانجي باخلق نوعي تلاقيگاه الكترونيكي درسطح ملت هاوايجاد يك جامعه همه جاحاضردرسطح جهان تماسي مستقيم بين حكومتگران وحكومت شوندگان برقرار نمودند.
*-درسال1957باپرتاب اولين ماهواره به نام اسپوتنيك-1بهفضا ازسوي شوروي سابق سنگ بناي دهكده جهاني مارشال مك لوهان گذاشته شد.گسترش سريع ماهوارهاوكاربردآنهادرانتقال پيام هاي مخابراتي وراديويي وتصويري موجب برداشته شدن موانع جغرافيايي وطبيعي درارتباطات بين ملل جهان گرديد.
فصل چهارم=ارتباطات وتوسعه
*-چون مشكل اساسي كشورهاي جهان سوم توسعه نيافتگي آنهاست وبديهي است كه توسعه درهركشوردرهمه ابعاد آن بدون توجه به نقش وسايل ارتباط جمعي درسطح ملي وبين الملل امكان پذيرنيست ازاين روبررسي جايگاه ارتباطات وتاثيرآندرفرايندتوسعه ازاهميت زيادي برخورداراست.
دركشورهاي غربي سه انقلاب يعني انقلاب اقتصادي(درهلندوانگلستان)انقلاب سياسي(امريكاوفرانسه)وانقلاب ارتباطات(امريكا)به دنبال هم وبه ترتيب به وقوع پيوسته ومي توان گفت كه هريك ازاين انقلابات زمينه ساز انقلاب بعدي بوده است درحالي كه دركشورهاي جهان سوم وضعيت كاملا"متفاوتي وجوددارد.دراين ممالك اين سه مرحله اغلب باهم تداخل داشته ودريك دوره كوتاه كه بيش از چند دهه رادربرنمي گيرد مراحلي راكه ممالكپيشتردرطي چندين سده پيموده اندواين مشكلاتي رابروزداده كه ناشي ازتاخرفرهنگي است وچون تغييرات فرهنگي درمقايسه باتحولات اقتصادي باسرعت كمتري صورت مي گيرد لذا شاهدتناقضات فرهنگي وحتي عكس العمل هاي شديددرمقابل توسعه گرديد.
-دررابطه با ارتباطات وتوسعه ديدگاههاي متفاوتي وجوددارد.اين ديدگاههاراپرفسورمولانابه سه دسته تقسيم مي كند:
الف-ديدگاه علت ومعلولي=كه درآن رابطه خطي بين ارتباطات وتوسعه وجودداردوسعي مي كنندجايگاه هركدام راازلحاظ تقدم وتاخرمعين كننديعني بحث برسراين است كه كدام علت وكدام معلول است .نظريه پردازاني مثل دانيل لرنروالكس اينكلس واسميت وويليام شرام معتقدندكه وسايل ارتباط جمعي متغيرهاي مستقلي هستند كه درفرايندتوسعه اثراتشان بطورمعجزه آسايي چندبرابرمي شودوبراي پيشرفت كشورهاي كمترتوسعه يافته ممالك پيشرفته بايد تخصص هاي مربوط به ارتباطات اعم از سخت افزار ونرم افزار رادراختيارآنها قراردهند.
ب-نگرشهاي سوداگرا=اين نگرش بيشتر به مساله سودوزيان مي پردازدودرپي آن است كه نقش يك رسانه خاص يايك استراتژي ويژه ارتباطي رادرتوسعه وتغييراجتماعي تشخيص دهد.راجرز فرايندتغييررابه سه مرحله تقسيم مي كند1-ابداع2-اشاعه3-پيامدها.به نظراوابداع عبارت ازفرايندبوجودآمدن وگسترش ايده هاواشاعه فرايند انتقال اين ايده هابه اعضاي يك جامعه وپيامدهانيزآن تغييراتي است كه دراثرقبول يارد نوآوريها دردرون سيستم اجتماعي بوجودمي آيد.راجرزتاكيد مي كند تغييراجتماعي ناشي از ارتباطات است.
ج-نگرش ساختارگرا=اين نگرش باتجزيه وتحليل زيرساختها سروكاردارد.دراين ديدگاه روابط متقابل بين سيستم هاي اقتصادي سياسي وفرهنگي وارتباطات موردبحث واقع مي شود.دراينجابرخلاف ديدگاه اول روابط بين ارتباطات وتوسعه خطي تلقي نمي شود.هربرت شيلروامانوئل والرشتاين مدعي هستندكه سيستم استعماري به عنوان يك نهادبه سرعت درحال محو شدن است وجاي خودرابه كلاف سردرگمي ازوابستگي هاي اقتصادي سياسي وفرهنگي مي دهدوتوجه خودرابه نقش فزاينده شركتهاي فراملي دربازار معطوف ومفهوم جديدي ازامپرياليسم ارائه مي كند كه اين امپرياليسم ازارتباطات وفرهنگ تشكيل يافته به جاي قلمرو داراي كاركردهااست.
*-درخصوص روابط باكشورهاي پيشرفته- ممالك جهان سوم براي حركت درمسيرتوسعه بايد سياست هاي سنجيده وواقع بينانه اي دنبال كنندوبدون داشتن ارتباطات فعال وموثراين امكان وجودنداردودرموردكم وكيف اين روابط رعايت برخي نكات كلي ضروري است1-اين روابط بايدبه شكل متعادلي باشدتازمينه وابستگي هاي نامتعارف به قدرت اقتصادي-سياسي يانظامي خاصي فراهم نيايد2-بايد سعي شودتاحدممكن ازدرگيريهاي بين المللي واصطكاك باقدرتهاي بزرگ احترازنمايند.
*-درعرصه داخلي توسعه رااگر مجموعه تغييرات مداوم وآگاهانه وبرنامه ريزي شده وسيستماتيك وهمه جانبه درجهت رفاه وارتقاء سطح زندگي قاطبه مردم دريك جامعه درنظر بگيريم ارتباطات دراين فرآيند نقش بسيارمهم وحساسي خواهد داشت .ازديدگاه نگرش سيستمي ارتباطات رامي توان به سلسله اعصاب دربدن انسان تشبيه كردوارتباطات مي تواندباعث تسريع يا كند شدن تغييرات اجتماعي گردد.
*-ارتباطات بويژه درتشويق توده هابراي مشاركت فعال درطرح مسائل وبرنامه ريزي براي حل آنهاوهمچنين اجراي طرحها نقش اساسي ايفا مي كند.
فصل پنجم=سازمانهاي بين المللي وارتباطات
*-سازمانهاي بين المللي در تحقق وتداوم وتنظيم ارتباطات بين المللي نقش اساسي ايفا مي كنندوكليه ارتباطات درسطح جهان بطور مستقيم يا غيرمستقيم ازطريق اين سازمانها صورت مي گيردوبطوركلي مي توان گفت سازمانهاي بين المللي درحالي كه موجدوتنظيم كننده ارتباطات جهاني هستند خودنيز محصول عيني ومنطقي آن مي شوندويك رابطه متقابل بين آنها وجوددارد..
*-سيرايجادوتحول سازمانهاي بين المللي مانند سازمان ملل متحد راازنظرتاريخي مي توان به سه دوره كلي تقسيم كرد:
1-نظرات آرمانگرايانه=اين نظرات اغلب به شكل ايده هاي مذهبي وياانساني ابراز مي شدمثلا"يكي ازمشاورين لوبل پادشاه فرانسه بنام پيردوبوادر1255م براي نخستين بار ضرورت همكاري مداوم دولتها راعنوان كردودر1305م دراثرخودبنام( نجات سرزمينهاي مقدس )اتحادپادشاهان مسيحي اروپا وتشكيل يك فدراسيون راپيشنهادكردودرسال1623م يكامريك كروس كشيش معروف ايده تاسيس مجلسي مركب ازنمايندگان ملت هاي مختلف رابراي حل مسائل تجاري بين دولتهادريك شهر بي طرف مانندونديك رامطرح نمود.درآلمان فيلسوف معروف امانوئل كانت به جمع متفكرين طرفدارتاسيس مجامع بين المللي براي حفظ صلح اروپا پيوست..
2-گامهاي عملي=درسده نوزدهم گامهاي عملي بزرگي درراستاي ايجاد سازمانهاي بين المللي دراروپابرداشته شدوبعددركنگره وين در1815م ديپلماسي چندجانبه جايگزين ديپلماسي دوجانبه بين دولتها گرديدوشاهدكنفرانسها ونشستهاي بين المللي وانعقادپيمانهاي معروف تاريخي مثل اتحاد مقدس-اتحادچهارگانه بين كشورهاي اروپايي گرديد.
3-تشكيل جامعه ملل وسازمان ملل متحد=
*دسته بندي هاي سياسي ونظامي بين دول اروپايي درقرن19دونتيجه متضاددربرداشت اولي وقوع جنگ جهاني اول ودومي تشكيل جامعه ملل درسالهاي بعدازجنگ بود.به عبارت ديگرجامعه ملل محصول ابتكار عمل دول پيروز درجنگ جهاني اول بودونقش اصلي درتشكيل آن را آمريكا به عهده داشت كه نتيجه مذاكرات كنفرانس ورساي درپاريس بود..
*ناتواني جامعه ملل درجلوگيري از جنگ وحفظ صلح زمينه رابراي تشكيل سازمان ملل متحد بعدازجنگ جهاني دوم فراهم ساخت كه اولين گام دراين راستا باانتشار بيانيه آتلانتيكدر1941ازسوي روزولت رئيس جمهورامريكا وچرچيل نخست وزيرانگلستان برداشته شد.وبعدبيانيه ملل متحددر1942به امضاي26كشوردرحال جنگ بادول محوررسيدكه بعدا"شوروي وفرانسه نيزبه اين بيانيه پيوستند كه بعدهادر1945مساله حق وتو ونحوي راي گيري درشوراي امنيت نيز به تصويب رسيد كه سازمان ملل متحد داراي 6ركن اصلي شامل مجمع عمومي-شوراي امنيت-شوراي اقتصادي واجتماعي-شوراي قيموميت-ديوان بين المللي دادگستري ودبيرخانه مي شود.
*يونسكو=سازمان آموزشي وعلمي وفرهنگي ملل متحد مشهوربه يونسكودر1946وبه منظور پيشبرداهداف صلح بين المللي ورفاه عمومي نوع بشر ازطريق روابط آموزشي علمي وفرهنگي ملت هاي جهان تاسيس يافت.كه داراي 158كشورعضومي باشدوعمدتا"بامسائل ومباحث فرهنگي وعلمي سروكارداردودرآن همه كشورهاي عضوحق راي مساوي دارند وحق وتو وجودنداردكه اين به نفع كشورهاي جهان سوم است البته يونسكو ازقدرت مالي واجرايي زيادي برخوردارنيست.
*جنبش عدم تعهد=تقسيم جهان به دو بلوك شرق وغرب وبروز جنگ سرد خودبه خود زمينه ايجادجنبش عدم تعهد رافراهم ساخت.مارشال تيتو رهبريوگسلاوي سابق-جواهرلعل نهرونخست وزيرهند-جمال عبدالناصررهبرمصر-احمدسوكارنورئيس جمهوراندونزي را مي توان پايه گذاران اين جنبش دانست .اين جنبش ابتداجنبه نظامي داشت اما به تدريج ابعادسياسي-اقتصادي-فرهنگي رانيزدربرگرفت.كشورهاي جهان سوم ازدهه 1970 به بعد ازطريق اين نهاد به مبارزه با نظم ناعادلانه ارتباطات درجهان وتلاش براي ايجاديك نظم ارتباطي نوين پرداخته اند.
چکیدهجایگاه هنر در نسبت وارتباط با دین ونوع نگاه دین به هنر، در این مقاله، با نگاهی بیشتر فلسفی، مورد بررسی قرار می گیرد. به عنوان پیش درآمدی بر موضوع وایجاد زمینه بحث، تعاریفی از هردو، ضمن ذکر پاره ای از دیدگاه های اندیشمندان، ارائه شده است. بر مبنای تعریفی ازهنر وبرداشتی که از آن داریم، به بیان موارد تشابه وتفاوت شکلی وماهوی دین وهنر پرداخته وبا توجه به این وجوه، ارتباط میان این دو تبیین وتشریح شده است. به دلیل اصلی واساسی” یکسانی در خواستگاه” و “اشتراک در غایت”میان هر دو، نتیجه گرفته می شود که:”دین وهنر در طول هم هستند نه در عرض هم”. بر این مبنا وبا تصحیح مفهوم هنر وتعیین ملاک ومعیارهای واقعی برای آن، مصادیق و اشکال گوناگون فعالیت هنری ، با زاویه دیدی که به آن داریم، روشن می شود. بر این اساس، بطور طبیعی بسیاری از اموری که مدعی هنر بوده وصاحبان آن ادعای هنرمندی می کنند، از این حوزه خارج وطرد می شود. ودیگر مباحثی مانند تقسیم هنر به دینی وغیر دینی، مبتذل و غیر مبتذل، موضوعیت پیدا نمی کند. زیرا هنری که، بعضی از آن به هنر غیر دینی یا مبتذل تعبیر کرده ومی نمایند، اصلاً هنر محسوب نشده ونمی شود. یاتصور اینکه دین برای هنر محدودیت قائل شده وآن را تحت امر ونهی خویش قرار می دهد،- به همان دلیلی که اشاره شد- به کلی زدوده ومنتفی می گردد. آنچه حقیقتاً هنر است، بر خط عمود واستوار دین، با آرمان های والای دین همخوانی داشته و در حد واندازه خویش، در پاسخگویی به نیازهای بنیادین انسان گویا وبرای سلامت وسعادت او وجامعه اش همواره ساعی وپویاست. وآنچه غیر از این است ،” تسویل” وجادوست.
مقدمــهدر طول تاریخ، دین همواره در تفسیر جهان هستی (در بعد نظری) ودگرگون ساختن جهان آدمی(در بعد عملی) محوریت بنیادی وتام وتمام داشته است. اما مهمترین مأموریت آن آموزش واقعیت ها به انسان وهدایت عملی او در جهت شکوفایی استعدادها وبه فعلیت رساندن توانمندیهای اوست.از جملهء این مجموعه استعدادهای فطری آدمی، دوعنصر اساسی: یکی عقل واندیشه ودیگری احساس و عاطفه است، که گفته اند: از اولی حکمت زاید واز دومی هنر. وشاید هم وحدت و باروری هردو عنصر-عقل واحساس- است که به آفرینش وپیدایش این دو پدیده - حکمت وهنر- انجامیده و می انجامد. در هر صورت حکمت وهنر زاییده انسان واستعدادهای او می باشند. در اینجا هنر به عنوان یکی از مظاهر بارز استعدادهای فطری آدمی ، انتخاب و رابطه آن با دین مورد نقد وبررسی قرار می گیرد. بدیهی است؛ در این مقال، هم هنر به مفهوم عام با گستردگی مصادیقش منظور نظر است وهم مراد از دین، ادیان بطور کلی، به اعتبار یگانگی آنها در منشأ ومبدأ صدوری و اشتراکشان درغایت و مقصد ، است. و همین اشتراک دراصول وحاکم بودن روح واحد بر همه آنهاست که، خداوند متعال صرفنظر ازتعدد ظاهری ادیان و شرایع که ریشه در شرایط ومقتضیات گوناگون تاریخ بشر دارد، دین را یکی دانسته ووحدت ذاتی وجوهری ادیان را اعلان می نماید. چنانکه می فرماید:” دین در نزد خداوند، اسلام(وتسلیم شدن در برابر حق) است.”(1) مناسب است قبل از ورود به اصل بحث، تعاریفی از دین وهنر ارائه کرده و به ماهیت آن دو به اجمال اشاره نماییم.
دین دین که منشأ ومبدأ الهی دارد، مبتنی بر شعور ذاتی وفطرت وطبیعت زوال ناپذیر آدمی است. ماهیت درونی وباطن آن امری آرمانی وحقیقتی متعالی است، که ذاتاً مطلوب بشر بوده وهر انسانی بالطبع در آرزوی دست یابی ورسیدن به آن می باشد. حقیقتی که از آن به “کمال مطلق “تعبیر شده وآدمی خواسته یا ناخواسته در جستجوی آن حرکت کرده وتلاش می کند. تلاشی که بر تمام زندگی او سایه افکنده، بلکه تمام زندگی اوست. قالب ظاهری آن نیز مجموعه ای ازبرنامه هاوقوانین تصدیقی ورفتاری است که محتوای شریعت را شکل داده و می سازد. این نظام عقیدتی ورفتاری که مجموعه ای است از”هست ها ونیست ها” و” بایدها ونبایدها” بهترین ابزار رشد وتعالی همه جانبه انسان به حساب آمده وتجسم آن در روح وجان آدمی وتبلور وظهور آن در رفتارش، او را درمقام وموقعیت “احسن التقویم” حیات قرار می دهد.
براین اساس، دین را باید به حقیقت تفسیر شده ای تعبیر کرد که برای راهیابی بشر به سرچشمه حیات ناب، از جانب مبدأ ومنتهای عالم هستی آمده است. قرار گرفتن در مسیر حرکتی آن، سیرنامنتهای آدمی را با سلوکی سالم وهدفمند ترکیب کرده، واو را در صراطی مستقیم قرار می دهد که متصل به قرب خداوند است و با طی این طریق ،سرانجام به “کمال مطلق” پیوند می خورد. مقام وموقعیتی که سرچشمه هر خوبی وزیبایی ومنبع تمامی لذایذ وخوشی های همه جانبه است.
هنرچیستی وچگونگی هنر تابعی است از متغیرهای مبنایی که در تعریف هنر گنجانده شده و مبیّن نوع تلقی وبرداشتی است که ارائه کننده تعریف از آن دارد.در حوزه دانش های مختلف،کمتر موضوعی به گونه هنردر معرض اختلاف نظر وتفاوت های دیدگاهی است. تولستوی از شاسلو- زیبایی شناس آلمانی- در باره ماهیت زیبایی شناسی، که از آن نوعاً به هنر تعبیر می شود، می نویسد:” مشکل بتوان در هیچیک از حوزه های علوم فلسفی به یک چنین تحقیقات متناقض وناقص وبه یک چنین شیوه توجیه، بدانگونه که در قلمرو زیبایی شناسی پیدا شده است، برخورد.”(2)
بنظر می آید اشاره به پاره ای از این دیدگاهها، باب مناسبی باشد برای ورود تدریجی به”بیت البحث” اصلی، که در این مقاله باید به آن بپردازیم. قبلاً باید گفت بعضی از این تعاریف ارائه الگوهای برتر وجامع هنری است نه ارائه تعریفی از هنر. برخی از آنها تعریف به مصداق است. عده ای هم از لوازم هنر گفته اند؛ وبعضاً آثار ونتایج آن را به مثابه تعریف هنر عنوان کرده اند . وبه کمتر تعریفی برمی خوریم که یک تعریف مطابق “حد منطقی” با جامعیت ومانعیت التزامی آن باشد. ولی به هر حال شکی نیست که این تعاریف با مبانی مختلفی که پایه هر کدام محسوب می شود، ما را در شناخت هر چه بهتر این پدیده یاری می دهد.
شافتس بری((shafts bury1670-1713می گوید: ” زیبایی فقط بوسیله روح شناخته می شود. خداوند زیبایی اصلی است.”(3) هاچسون(Hutcheson 1694-1744) در کتاب خود بنام –منشأ تصورات ما در باره زیبایی وتقوی- هدف هنر را “زیبایی” می داند که جوهرآن در تجلی وظهور وحدت در کثرت نهفته است.”(4) به اعتقاد فیخته(fikhteh1761-1814):” هنر ظهور وبروز روح زیباست ومقصدش تعلیم وتربیت ، یعنی تربیت سراسر وجود انسان است.”(5) وشلینگ( (shelling 1775-1854می گوید:”خصوصیت اصلی مفهوم هنر، بی نهایتی نا معلوم است. هنر از اتحاد ذهنی (subjective)با عینی(objective) بوجود می آید. یعنی از اتحاد طبیعت با عقل وبه عبارت دیگر از اتحاد غایب با حاضر ترکیب می پذیرد. بنابراین هنر عالیترین وسیله معرفت است.”(6) هگل(Hegel 1770-1813)هنر را” تحقق همانندی تصور(ایده) با حقیقت زیبایی می داند ــ البته به اعتقاد او تنها در روح ومضامین روحانی یافت می شود ــ که توأم با دین وفلسفه وسیله ای برای بوجود آوردن شعور وبیان عمیق ترین مسائل انسانی وعالیترین حقایق روح است.”(7) جبران خلیل جبران می گوید:” هنر گامی است در جهان ادراک به سوی ناشناخته!”(8) وبه عقیده موزلی(mostly)” زیبایی در روان آدمی یافت می شود. طبیعت ما را از آنچه مقدس والهی است با خبر می سازد وهنر مظهر مرموز این چیز مقدس والهی است.”(9) تولستوی (Tolstoy)خود می گوید:” برای اینکه هنر را دقیقاً تعریف کنیم، پیش از همه لازم است که بدان همچون یک وسیله کسب لذت ننگریم، بلکه هنر را یکی از شرایط حیات بشری بشناسیم”.(10) تأکید تولستوی در رابطه با ماهیت وغایت هنر، بیشتر بر ابزار ارتباطی میا ن انسانهاست. او می گوید:” فعالیت هنر یعنی: انسان احساسی را که قبلاً تجربه کرده است در خود بیدار کند وبا برانگیختن آن بوسیله حرکات واشارات وخط ها ورنگ ها وصداها ونقش ها وکلمات، بنحوی که دیگران نیز بتوانند همان احساس را تجربه نمایند وآن را به سایرین منتقل سازد……..هنر وسیله ارتباط انسان هاست برای حیات بشر، وبرای سیر بسوی سعادت فرد وجامعه انسانی، موضوعی ضرور ولازم است. زیرا افراد بشر را با احساساتی یکسان به یکدیگر پیوند می دهد.”(11)
اینها بعضی از دیدگاه های اندیشمندان معاصر در باب چیستی هنر بود.عناصری که در این نقطه نظرات، نمود وبروز بیشتری دارد، عبارتند از: ادراک ومعرفت- احساس تجربی- روح ومضامین روحانی- تجلی زیبایی، که عمدتاً عناصری مبنایی برای شناخت هنر بوده وملاک ومعیارهای تعاریف مذکور به حساب می آیند.
پس از بیان برخی از عمده ترین تعاریف از هنر وذکر دیدگاه های بعضی از نویسندگان و منتقدین سرشناس معاصر حوزه فلسفه وادبیات وهنر، بر اساس مبنای خود وتلقی و برداشتی که از هنر داریم ، تعریفی از هنر ارائه می دهیم تا بر اساس ملاک ومعیار های پذیرفته شده در آن، به بیان رابطه دین وهنر ونسبت آن دو با یکدیگر بپردازیم.
هنــر،” شکلی نو ودلپذیر ونمودی پر جاذبه از حقیقتی اصیل وماهیتی آرمانی است که ریشه در فطرت پاک انسان داشته و ضمن اِخبار از”آنچه هست” ارشاد است به”آنچه باید”.
این تعریف دارای سه رکن اصلی است.1- فرم ومحتوای به هم پیوسته ای که پیوندشان ناگسستنی است.2- برخوردار از خاستگاه وخواستگاه فطری 3- دارای ماهیتی حقیقی وغایتی سودمند.
رابطه دین و هنرتلقی ما از هنر به گونه ای است که هیچگاه مفهومی کهنه واستاتیک نداشته ومصداقی ایستا وهمراه با رکود وخمودی پیدا نمی کند. همواره از ماهیتی دینامیک برخوردار بوده وهمیشه پویا، فعال وبا نشاط در نماهایی نو وزیبا جلوه گری می کند. فرم وشکل با محتوا وماهیت، در استواری ودرستی معیارها متحدند. در این برداشت، هر فعالیت هنری منحصراً از محتوایی اصیل برخوردار بوده وماهیتی شریف را در لایه های زیرین خود دارد؛ وهر نوع فرمی که از این نوع محتوا برخوردار نباشد، اصلاً هنر نیست. وهرنگاری که از ارائه چنین تصویری بی بهره باشد، نقشی هنرمندانه به حساب نمی آید. چنانکه حکمت، ایده وآرمانی هم که محتوای فعالیت هنری محسوب می شود، نیز نمی تواند ونباید در هر ظرفی ریخته شده وبه هر شکلی نمایش داده شود. ظرف این مظروف نیز باید در نهایت دقت، ظرافت،وتوانمندی انتخاب شود تا بتواند جاذبه لازم وکشش طبیعی خود را برای ارائه پیام دارا باشد. ودر نهایت این فرم ومحتوای حقیقی ، اصیل وزیبا، باید بتواند با مخاطب خود ارتباط برقرار کرده وشعور واحساس او را در جهت تعالی ورشد ی که رو به سوی سلامت و سعادت او دارد، هدایت ورهنمون سازد. بر این اساس ماهیت مقدس هنر، با غایت منوّرش متحد، و فعالیت هنری را بر صفحه ذهن وزبان وروان، ماندگار خواهد کرد.
با این برداشت وتلقی از هنر وتعریف ارائه شده از آن، وبیان مجملی که قبلاً از دین داشتیم، در اینجا به بررسی این مطلب می پردازیم که این دو چه ارتباطی بویژه در “ماهیت” و” غایت” با یکدیگر داشته ودارند؟ برای پاسخ هر چه بهتر به این پرسش، یعنی کشف ارتباط فلسفی میان دین وهنر، بررسی وتبیین وجوه” اتفاق” و” افتراق” میان آن دو لازم و راهگشاست؛ که در ذیل به آن می پردازیم.
وجوه افتراق ( ناهمانندی ها )1- منشأ فاعلی دین، خداوند واراده حکیمانه اوست؛ در حالی که منشأ فاعلی هنر، قدرت خلّاقه انسان ونیروی ابتکار اوست که ریشه در فطرت او دارد.
2- سایه دین بر تمام جنبه های مادی ومعنوی زندگی انسان گسترده است وشامل همه بخش ها ولایه های سطحی و زیرین حیات می شود؛ ولی هنر در برگیرنده بخشی از زندگی انسان وبرخی از خواسته های اوست.
3- ارائه هنر بطور طبیعی در بند قالب، فرم وشکل نمود پیدا کرده، وتا شکلی عینی – به مفهوم عام آن – وقابل مشاهده به خود نگیرد فعالیت هنری انجام نگرفته است. اما دین- حد اقل در بخشی از آن- نیازی به صورت ،هیئت وشکل نداشته؛ ودر افراد بدون ارائه عملی محسوس، نیز می تواند وجود داشته ویا ایجاد گردد.
4- دین نظام جامع وکاملی در”ابزار”، برای وصول به” غایت” ارائه می دهد؛ که هنر از این جامعیت برخوردار نیست.
5- جوهره اصلی دین قرین تقدّس است؛ ولی هنر به یک اعتبار نمی تواند همواره مقدس باشد.
6- ادراک حقایق دینی برای عموم بیشتر از راه تعقل وتدبر است؛ ولی درک لطایف هنری بیشتر از طریق احساس وعاطفه است.
7- “معنا گرفتن” کار نخستین واوّلیه هنر است ؛ ولی ” معنا بخشیدن” عمل اصلی ونخستین دین است.
8- غایت وحقیقت دین وقوانین دینی ، ارتباطات چهار گانه: انسان با خود، انسان با خدا، انسان با جهان هستی، انسان با انسان، را در بر دارد؛ ولی هنر فاقد این گستردگی در زمینه ارتباطات می باشد. فعالیت های هنری بطور خاص بیشتر در حوزه ارتباط انسان با انسان بوده واین ارتباط را توسعه می بخشد.
9- دین - دست کم همه ارکان واجزا ترکیبی آن- لزوماً دارای جاذبه صوری وکشش ظاهری نیست ؛ ولی هنر با توجه به خصوصیت شکلی اش همواره از یک نوع جاذبه وکشش صوری برخوردار است.
10- دین برای هنر می تواند به منزله” قلب” باشد؛ وهنر برای دین می تواند به منزله ” قالب” باشد.
وجوه اتفاق ( همانندی هــا ) 1- دین وهنر دارای خواستگاه مشترک بوده وهر دو ریشه در فطرت وطبیعت آدمی دارند.
2- هر دو دارای محتوا وقالب، یا باطن وظاهر می باشند. .یعنی در هر دو، جنبه های بیرونی ودرونی یافت می شود.
3- بخشی از هر دو، در زمینه پیام رسانی، مربوط به” هست و نیست ” ، وبخشی نیز متعلق به ” باید ونباید ” است.
4- مقوله هایی از جنس ” معرفت ” و” تربیت ” ، درهر کدام به نسبت اصالت وگستردگی شان موجود است.
5- بخشی از دین که عمدتاً لایه های زیرین آن به حساب می آید، قابل تجربه یا به اصطلاح کشف وشهود عرفانی است. وهنر نیز ماهیتاً از همین صبغه وخصوصیت بر خوردار است.
6- هر دو پویا ودینامیک بوده وهمواره از نشاط وزندگی برخوردارند.
7- هر کدام به اندازه وزن و ارزش ذاتی خود در ساختن بنای سعادت وخوشبختی انسان مؤثر بوده وبه توسعه مدینه فاضله انسانی کمک می کند.
8- هیچکدام در انحصار طبقه خاصی نیست ونباید باشد. وهمه انسان ها می توانند از نعم معنوی هر دو استفاده کرده وهمگان از حقوق مساوی در این زمینه برخوردارند.
9- گرچه طبیعت اصلی دین وهنر، پاک بوده؛ وجوهره دیندار وهنرمند، سالم وبه دور از آلودگی است؛ اما هر دو می توانند دچار آسیب شده، وآفات وامراضی مانند ریا وتظاهر آنها را آلوده نماید ؛ که در این صورت ماهیت آنها مسخ وحقیقت آنها دگرگون می شود.اینجاست که نه آن دین است ونه این هنر؛ هردو بکلی از خاصیت و تأثیر افتاده وبلکه تمام جاذبه آنها تبدیل به دافعه خواهد شد.
10- استعداد نوع بشر در رابطه با باورهای اصیل دینی وپذیرش آن بطور طبیعی یکسان بوده وهمگان از فطرتی هماهنگ برخوردارند. این استعداد در مورد هنر نیز در زمینه پذیرش وتأثیر پذیری از آفرینش های هنری اینگونه است. البته این مطلب با واقعیت متفاوت بودن آدمیان وذو مراتب بودنشان در کمیت وکیفیت پذیرش وهمچنین نوع ونحوه پذیرش منافاتی نداشته وآن را انکار نمی کند؛ بلکه در بیان اصل پذیرش وتأثیر پذیری است.
با تأملی در عناصر اصلی تشابه وتفاوت که در بالا آمد می بینیم، مهمترین وجه افتراق آن دو در خاستگاه متفاوت است. خاستگاه دین- منشأحدوث آن- اراده خداوند یکتاست؛ وخاستگاه هنر فطرت اصیل انسان است. ومهمترین وجه اتفاق آن دو نیز خواستگاه مشترک است. خواستگاه دین وهنر- منشأ پذیرش آن دو- فطرت کمال طلب، حقیقت جو ، وزیباپسند آدمی است.
از آنچه گفته شد، روشن می شود؛ دین وهنر در طول هم می باشند نه در عرض هم. زیرا در مهمترین فصل مقوّم ماهیت، اشتراک داشته ودر یک راستا می باشند. یعنی در بدایت امر، خواستگاه مشترک- فطرت- ، هر دو را مورد پذیرش وحمایت قرار داده است. آدمی نسبت به هر دو احساس نیازی عمیق دارد وبطور تکوینی در جستجوی آنها ودر تکاپوی سیراب کردن خود از مشارب هردو است. وبر این اساس می فهمیم که هر دو - دین وهنر- درصدد پاسخگویی به نیازهای بنیادین او هستند؛ وهر کدام در حوزه توانایی خود این مهم را انجام می دهد.
اما در غایت هم ، هدف هردو تعالی ورشد انسان بوده وضمن پیوند دادن انسانها به یکدیگرو برقراری وحدت اصیل وپایداری میان آنان ، حرکتی را در جهت موافق طبیعت نخست انسان وفطرت اولیه او، برای ایجاد جامعه ایده آل وآرمانی اش سامان می دهند.
البته بدیهی است؛ در این میان اصالت با دین بوده و اساس قانون و قانون اساسی از آن اوست. بر همین اساس باید گفت: حوزه کارکرد دین بسیار گسترده تر از هنر، و اراده او حاکم بر اراده هنر است . زیرا دین برای تمام حقیقت وجودی انسان ، آن هم بطور جامع نسخه وبرنامه ارائه می دهد وهنر تنها عهده دار انجام بخشی از این برنامه است. در واقع هنر همواره به کمک دین می آید تا آرمانی که دین برای بشر در دور دست در نظر گرفته است ، در حوزه مسئولیت وتوانایی اش، به سهم خویش انجام دهد. واین همکاری نیز کاملاً بطور طبیعی انجام می گیرد. این فعالیت نه یک حرکت قسری است ونه یک عمل تعاملی ، بلکه تعاونی است جبلی وذاتی. ولذا دیگرجایی برای موضوع به خدمت گرفتن دین ، هنر را برای مقاصد خویش، نمانده و نمی ماند؛چنانکه بعضی آن را عنوان می کنند.
هنر دینی و هنر غیر دینیدر مباحث نقد هنر، یکی از تقسیم بندی هایی که بخصوص در مطالعات هنری معاصر دیده می شود، تقسیم آن به دینی وغیر دینی است.از هنر دینی معمولاً به مقدس- مسئول ومتعهد- مکتبی، نیز تعبیر شده است. ودر دیگر سو از هنر غیر دینی، نیز به غیر متعهد وبی مسئولیت- مبتذل- غیر مکتبی یاد می شود. گرچه این تقسیم بندی با مبنایی که در این مقاله اختیار شده است، نا سازگار است؛ اما فعلاً صرفنظر از درستی یا نادرستی آن، به بیان برخی از دیدگاه های ارائه شده از سوی صاحبنظران این عرصه می پردازیم.
تیتوس بورکهارت(Titus Burkhart ) در رابطه با هنر دینی یا مقدس می گوید:” هنر مقدس در واقع نماد هستی فرا طبیعی را در درون خود نهفته دارد. از این رو صورت این هنر هم باید حامل چنین نمادی باشد.از دیدگاه اسلام هنر قدسی بیش از هر چیز نمود ونمای وحدت الهی است. هم در جمال وهم در جلال. این وحدت در هماهنگی وکثرتی موزون تبلور می یابد ودر عالم وجود متجلی می گردد. هنرمند با تعبیر قریحه واستعداد درونی خویش این وحدت را استنتاج نموده وآن را به حسب مهارت خویش به لباس زیبایی ملبس می سازد؛ وبا صورت بخشیدن به نمودهای ملموس هستی، کثرت اضطراب برانگیز زمین را به وحدت تبدیل می کند.”(12)
شووان(shaven ) شاعر وهنرمند آلمانی:” ارزش هنر دینی از اینجا سرچشمه می گیرد که این هنر یک ذکاوت وبینشی را در بر داشته وانتقال می دهد که جامعه بشری فاقد آن است. مانند طبیعت بکر ودست نخورده. هنر دینی دارای خصلت وفعل عقل است که آنرا توسط زیبایی متجلی می سازد………هنر دینی، صورت آن حقیقتی است که خود، ماوراء عالم صور است. تصویر از حقیقتی که هیچگاه خلق نشده است.”(13)
سیمین دانشور دیدگاه ارسطو را در رابطه با هنر دینی ومقدس یادآوری کرده ومی گوید:” فیلسوفی مانند ارسطو، هنری را می ستاید که صفا بخشنده اخلاق وتطهیر کننده عواطف باشد.” هم او از قول تولستوی نیز در این رابطه می نویسد:” هنر خوب است اگر احساسات خوب را ترویج کند واحساسات هنگامی خوبند که شعور دینی، ممیّز نیک وبد، به خوبی آنها حکم دهد. هنر نباید راستی وراستگویی- یعنی صفت اساسی وگرانبهای خود را- از دست دهد وگناه وفساد را ترویج نماید.”(14)
البته تولستوی که شاید بتوان او را بارزترین شخصیت مدافع هنر دینی یا اخلاقی شمرد، در این رابطه مطالب مبسوطی را بیان کرده است. وی در بیان ماهیت هنری که ریشه در شعور دینی هنرمند دارد، می گوید: ” تنوع احساساتی که ناشی از شعور دینی اند، بی پایان است وهمه این احساسات تازه اند. زیرا شعور دینی جز نشانی از رابطه جدید انسان با جهان در جریان نظام خلقت چیز دیگری نیست وحال آنکه احساساتی که از میل لذت بردن سرچشمه می گیرند نه تنها محدودند، بلکه از مدتها پیش آنها را کاویده اند وبیان کرده اند. بدین سبب بی اعتقادی طبقات عالیه اروپا آنان را به سوی هنری رهنمون شده است که از لحاظ مضمون بی اندازه فقیر است.” وی در نقد هنر معاصر غرب که عمدتاً مبتنی بر کسب لذت جنسی است، می نویسد:” احساس لذت جنسی که پست ترین احساسات است ونه تنها در دسترس انسان قرار دارد بلکه همه حیوانات نیز بدان دسترسی دارند ، موضوع اساسی تمام آثارهنری عصر نو را تشکیل می دهد.”(15)
اندیشمند ومتفکر شیعه، مرحوم علامه محمد تقی جعفری هنر را به سه گونه: هنر برای هنر- هنر برای انسان- هنر برای انسان در حیات معقول، تقسیم کرده؛ وبا رد نظریه اول ودوم، در ارائه دیدگاه سوم، هنر را به هنر پیشرو و پیرو تقسیم کرده ودر باره هنر پیشرو که همان هنر متعهد ودر خدمت حیات معقول بشری است، می گوید:” منظور از هنر پیشرو، تصفیه واقعیات جاری واستخراج حقایق ناب از میان آنها وقرار دادن آنها در مجرای ” حیات معقول ” با شکل جالب وگیرنده می باشد. نبوغ سازنده در اینگونه هنر،” آنچه هست” را بطور مطلق امضا نمی کند و آن را مطلق هم طرد نمی نماید، بلکه ” آنچه هست” را به سود ” آنچه باید بشود” تعدیل می نماید. ما این هنر را جلوه گاه تعهد وبوجود آورنده آن را هنر مند متعهد می نامیم.”(16) وی بر ضرورت زیبایی معقول تأکید نموده و می گوید: ” حیات بشری بدون این زیبایی نمی تواند از سجن خودخواهی که زشت ترین چهره حیوانی در انسان است ، نجات پیدا کند.”(17)
او در بیان خصوصیت هنرمند متعهد می گوید:” در یک عبارت مختصر باید گفت: “هنرمندان سازنده وپیشرو که بشر را از محاصره شدن در معلومات وخواسته های محدود وناچیز نجات می دهند از آن عالم اکبر ودفائن عقول یعنی واقعیات تعلیم شده به آدم(ع) گرفته ،استعدادهای مردم را برای بهره برداری از عالم اکبر ومخفی های عقول وواقعیات تعلیم شده ، تحریک وبه فعلیت می رسانند.”(18)
هنــر وبایدها ونبایدهای دینــیدر حوزه مطالعات هنری ونقد هنر، یکی از فصولی که نویسندگان ومنتقدین باز کرده وبه گونه های مختلف اظهار نظر کرده اند ، مربوط به محدودیت هایی است که دین برای هنر وهنرمندان ایجاد کرده است. در پاره ای از موارد ، این موضوع به گونه افراطی از ماهیت اصلی بحث منحرف شده وعده ای دین وهنر را مقابل هم قرار داده و یک نوع دشمنی وعداوت میان این دو را تبلیغ وترویج ویا حداقل تأیید وتأکید کرده اند. تا جایی که برخی از اندیشمندان دینی را به دفاع واداشته تا به اثبات مقوله تلائم وسازگاری میان دین وهنر بپردازند.
نجیب الکیلانی در کتاب اسلام ومکاتیب ادبی می نویسد: ” دشمنی بین هنر ودین با طبیعت ملایم آن دو سازگار نیست. هر چه در مورد این درگیری گفته شده مولود موقعیت های ناگوار تاریخی واشتباهات فردی وجمعی است که با اوضاع واحوال مختلف گره خورده است. این جدال به جنگی انجامید که کرامت هر دو را خدشه گردانید. هنر به خروج از موازین جامعه وتمایل به بی بند وباری زیر پوشش شعارهای آزادی ساختگی متهم شد؛ ودین نیز به تحجّر، همکاری با نیروهای ارتجاعی وتقدیس گذشته ها بدون توجه به خوب بد آن متهم گردید؛ ودر نتیجه میان دین وهنر جنگ هولناک خونباری زاده شد. هر کدام این گمان را داشتند که نابودی دیگری به معنای حیات خود او، و در حکم پیروزی اندیشه واعتلاء کلمه وقداست آن وپاک شدن از هر گونه زشتی است.”(19)
داوری سیمین دانشور، یکی از نویسندگان ومنتقدان حوزه هنر وادبیات در رابطه با تقابل دین وهنر، اینگونه است:” جهان مذهب، همواره جهان هنر را محدود کرده است وسعی نموده است آن را به خدمت دین بگمارد وبا جنبه محرکه ای که هنر دارد، از آن به نفع تبلیغات مذهبی استفاده نماید. علاوه بر این، هرگاه اهل مذهب به زیبایی متوجه شده اند، فوراً در جاده وسیع زیبای اخلاق گام نهاده اند ودر نتیجه آن گونه که باید حق مطلب را ادا نکرده اند.”(20) وی در جای دیگری به طور خاص به تحلیل برخورد دین اسلام با هنر وفعالیت های هنری پرداخته ومی نویسد: ” اوایل ظهور اسلام به جنگ وکشور گشایی وتبلیغ مذهب جدید گذشت وبنابراین جایی برای ترقی هنر نماند. خاصه که اقوام غالب هم خود از هنر بهره ای نداشتند! وبنابراین همّ مذهب جدید قبل از هر کار دیگر صرف مبارزه با بت پرستی وشرک وسوء اخلاق اعراب وظلم وغیره گردید. موضوع کتاب مذهبی، قرآن نیز بیشتر تهذیب اخلاق وتوحید بوده ونه تنها از هنر وتشویق هنرها اثری در آن نبود، بلکه نظر منفی هم نسبت به هنرها ابراز شده بود؛ چنانکه در قرآن مجید می خوانیم: والشّعراء یتّبعهم الغاوون* الم تر انّهم فی کلّ وادٍ یهیمون* به این معنا که شاعران را گمراهان پیروی می کنند* آیا ندیده ای که آنان در هر امری متحیّرند؟* هنر مجسمه سازی هم تکلیفش از اول معلوم بود. از ترس آنکه بسان بت، معبود مجسمه سازان قرار نگیرد، منع شده بود.”(21)
ما در این مقاله نه مجال نقد تفصیلی این گونه مطالب را داریم ونه فعلاً در مقام پاسخ به این گونه قضاوت های جاهلانه، وتحلیل های سطحی وبسیار دور از واقع هستیم. تنها باید گفت: نویسنده نه از اسلام - حداقل در این حوزه- آگاهی لازم را داشته است، ونه از مفهوم حقیقی حقیقت هنر مطلع است، ونه حتی زحمت رؤیت روایت قرآنی مورد استناد را به خود داده است. وی حداقل آیات پایانی سوره شعراء را هم بطور کامل وتا آخر برای دریافت پیام آن نتوانسته ویا نخواسته است پیگیری نماید؛ وبه قرائت همان” لا تقربوا الصلوة” اکتفا کرده وبدون عنایت به ” انتم سکاری” فتوی صادر کرده است. وآنگونه در باره قرآنی داوری کرده است که یکی از جنبه های لفظی ومعنوی آن، آفرینش های زیبای هنری است که هر بیننده وشنونده واجد سمع وبصر را مسحور خویش نموده و می نماید…..بگذریم!!
موضوع امر ونهی های دین به هنر یا محدودیت هایی که دین برای هنر بوجود آورده و می آورد را، برخی از اندیشمندان به گونه هایی بررسی کرده و به آن پاسخ گفته اند. به عنوان مثال تولستوی قدرت تأثیر هنر را بر روحیه مردم از طرفی وزیانمند بودن فعالیت های هنری بر پایه” اصالة لذت ” را دلیل اصلی این امر شمرده است. وی می گوید: ” برخی از آموزگاران بشریت نظیر افلاطون ومسیحیان نخستین ومسلمانان وبودائیان، بارها تمام هنر را رد کرده اند. آنها بر خلاف نظر کنونی- نظری که بر طبق آن، هر هنر تا زمانی که لذت دهد نیکو است- از جهت دیگری بهتر می نگرند. می اندیشند که: چون هنر- بر خلاف سخن- که می توان آن را ناشنیده گرفت، بر رغم تمایل واراده مردم به ایشان سرایت می کند، تا آن حد زیانمند وخطرناک است که اگر بشریت ” تمام هنر” را به دور افکنده، به مراتب کمترازآنچه ” همه هنر” را بپذیرد، زیان خواهد دید.”(22)
مرحوم علامه جعفری به دلیل این تقابل اشاره کرده و می گوید: ” زیبایی دارای خصوصیتی است که می تواند محتوا را در خود بپوشاند ورویارویی زیبایی وحقیقت نیز درست از زمانی آغاز می شود که زیبایی بخواهد حقیقتی را مستور کند.”(23)
دکتر غلامرضا اعوانی در کتاب حکمت وهنر معنوی، به بیان ریشه این اختلاف پرداخته و می گوید: ” هنر غیر دینی مبتنی بر نفی وانکار اصول ومبانی ومبادی است که در هنر دینی مورد تأکید است. در هنر غیر دینی مدرنیسم وتجددطلبی غلبه دارد. یعنی هر چیزی که نو باشد دارای اصالت است……و لو اینکه این نو آوری وابداع وابتکار به نفی آن حقایق وجودی واصول ومبادی مقدس منتهی بشود.”(24)
ما معتقد به این اختلاف وتقابل میان دین وهنر نیستیم. این مطلب با تأمل در تعریفی که از هنر در این مقاله ارائه شده است وهمچنین مبنایی که در بحث رابطه دین وهنر اختیار شد ــ هنر در طول دین است نه در عرض آن ــ به روشنی استخراج واستنباط می شود. اما قبل ازبررسی تفصیلی این مبنا وذکر دلایل وبیان لوازم طبیعی آن، این مطلب را گوشزد می کنیم که: اگر این را هم بپذیریم که دین هنر را محدود کرده است، از این زاویه باید تحلیل شود که، از دیروز وامروز همواره برخی بر آن بوده وهستند، که با نام وعنوان هنر، هر نوع ” تخیلی” را به جای ” واقعیت” وهرنوع ” مجازی” را با لباس ” حقیقت” وهر نوع ” بدعتی” را به دفاع از ” بدایع” به نمایش درآورده؛ وبه بهانه تحریک احساسات وعواطف بشری، کوشیده اند هرگونه تصویری مضحک ومخل آرامش روانی مردم را بر روح وذهن آنان حک کنند. واین به بازی گرفتن حیات انسانی انسان ومسخره کردن همه دارایی های آدمی است.
اینان باید ابتدا نگاهشان را به حیات وزندگی تعدیل بخشیده، معنی حیات را دریابند؛ به نیک وبد آن به چشم واقع بین بنگرند، تا با فهمی عالی وروشن از حیات همه جانبه انسان وشناخت نیازهای واقعی آدمی، قوانین متعالی ودرست آن را پذیرفته وبه آن تن دهند. وآنگاه است که اِعمال قانون را در همه جا از جمله اینجا لازم وضروری می دانند. باید از اینان پرسید: آیا زندگی به اندازه یک بازی هم اهمیت ندارد واز ارزشی مساوی با آن هم برخوردار نیست، تا بدانیم واعتراف کنیم که، اصولاً هر بازی هم قواعدی برای خودش دارد وبازیگران باید خود را ملزم به رعایت آن بدانند.
اما همان گونه که اشاره شد؛ ما معتقد به چنین تقابلی میان دین وهنر نیستیم؛ وتلقی اینکه دین، هنر وهنرمند را محدود کرده، نادرست دانسته و آن را منکریم.
آنچه موجب این توهم شده است، مبنای نادرستی است که بسیاری آن را اختیار کرده اند؛ و فکر می کنند: ” هنر در عرض دین است” . در صورتی که ” هنر در طول دین است نه در عرض آن” . زیرامهمترین عناصر ماهوی دین وهنر در” بدایت” و”غایت” یکی است. عناصری که هر دو را در مسیر تعالی بخشیدن به انسان وترقی بخشیدن به اجتماع بشری ، متحد وهمراه کرده است.
جوهره اصلی دین که محکمترین پشتوانه پذیرشی آن از جانب بشر به حساب می آید، فطرت انسانی است ؛ تاجایی که بخاطر همین انطباق دین با فطرت است که همواره ودر طول تاریخ همراه بشربوده وجاوید وماندگار مانده است. وسرّ جاذبه هنر وکشش فوق العاده اش، نیز به سبب همین پشتوانه ذاتی وجبلی درون انسان هاست.
از سوی دیگر، دین طراح زیر ساخت های کاخ آرمانی انسان است؛ وهدف او فعلیت بخشیدن به استعدادهای او وتوانمند کردن او برای پرواز تا مراتب برخورداری از حیات طیبه است. و هنر نیز با” معنا گرفتن ” ازحقیقت معنا، به راز ورمز ظریفانه، ” معنا بخشیدن” را به مخاطبان خود هدیه کرده وارزانی می بخشد، تا از پوسته پوسیده و شکننده زندگی گذر کرده و به لایه های زیرین شکوهمند ومستحکم آن، یعنی مغز مغذّی حیات دست یابند .
والبته باید باور کنیم اگر طرح ولایحه ای به نام دین با آدمی آن نکند، دیــن نیست ؛ واگرشکل ومحتوایی به داعیه هنر با مخاطبین خود این نکند، هنــر نیست.
بنابراین؛این دو با حجم جامعیت وقدرت تأثیر گذاری متفاوتی که با یکدیگر دارند در یک راستا بوده ویکسان عمل می کنند. دین در حجم بالایی از اصالت، جامعیت، توانمندی ، آرمانهای والای انسان را تعیین ورهبری می نماید ونیازهای بنیادین وحتی فرو دستش را پاسخ می دهد. وهنر در حجم وجامعیتی کمتر، در جهت همان اهداف مذکور، بر خط عمود دین قرار داشته وبا آن همخوانی دارد.
دین به عنوان معرّف عالیترین نمونه حیات، همواره عقل وعاطفه انسانی را د ر جایگاه مناسب شأن آنها قرار داده؛ واین دو نیز با نوشیدن از این ” عین معین” وبا سرچشمه گرفتن از آن چشمه آب حیات، خود به رودخانه های حکمت وهنر تبدیل شده، در بستر جان صاحبان خویش جاری گشته، تا آنان ومصاحبانشان را به اقیانوس زندگی پاک وحیات طیبه رهنمون ومتصل نماید. چنانکه امیرالمؤمنین (ع) در بیان حکمت وفلسفه دین وبعثت پیامبران می فرماید:……..” ویُثیروا لهم دفائن العقول؛ یعنی تا واقعیات واستعدادهای نهفته در درون آدمیان را تحریک کرده وبرانگیزانند.”(25) پس حکمت وهنر بروز وتجلی همان استعدادهای نهفته درون آدمی بوده که با تحریک عقل وعاطفه- این دو نیروی فوق العاده وجود آدمی- تحقق وعینیت می یابند.
پس اگر پدیده ای به عنوان هنر، صاحب ومصاحبش، و متکلم ومخاطبش، را تعالی نبخشد وزمینه صعودشان را فراهم نسازد، ارزش ها را تبلیغ نکند، استعدادها را به فعلیت نرساند، بصر را بصیرت نبخشد، موجبات آزادی روح را از اسارت جسم، وعقل را از بندگی نفس فراهم نکند، قرین فریب بوده، وگرفتار ریا وآلوده به تظاهر باشد، باآرایشی رقیق ،آلودگی غلیظ ایجاد کند، از دعوت وهدایت وذکر ومراقبت وزیبایی وحقیقت ، تهی وبی بهره باشد؛ اصلاً هنر نیست؛ نه اینکه هنر غیر دینی وغیر اخلاقی ویا هنر مبتذل است. اصولاً هنر به حساب نمی آید. بلکه جادوست. جادو یعنی واقع پنداری امری خیالی!که حرفه اصلی شیطان وفنّ اساسی نفس است. همان که در معارف دینی از آن به ” تسویل ” تعبیر شده است. بمعنی زیبا انگاری زشتی ها وآب انگاشتن سراب. نیرنگی مؤثر که ازنخستین روز دعوای نخست، دست ابزار شیطان برای اغوای آدم وآدمیان بوده ومی باشد.
بله شاید بتوان گفت ، فرم های زیبا واشکال موزونی که نه فایده های هنر را دارند ونه جلوه های جادویی را به نمایش می گذارند- اگر بشود فرض کرد وتصور نمود- هنر نبوده، جادو هم نیستند؛ بلکه تنها یک فن به حساب آمده و در شمار صنعت بشمار می آیند.
برای ارائه سند بر مدعای خود به سراغ قرآن می رویم، وبا ذکر معدود نمونه هایی از فراوان نمونه های قرآنی در این زمینه، داوری او را در این باب به نظاره می نشینیم.
قرآن کریم در بیان داستان سامری- جادوگر اسرائیلی- در ساخت آن مجسمه معروف می فرماید: ” (موسی رو به سامری کرد و) گفت: تو چرا این کار را کردی، ای سامری؟* گفت: من چیزی دیدم که آنها ندیدند؛ من قسمتی ازاثر رسول را گرفتم، سپس آن را افکندم، واینچنین هوای نفسِ من، این کار را در نظرم(زیبا) جلوه داد!”(26)
به بیان بسیاری از مفسرین، این اثر تجسمی، محصول کار ریخته گر ومجسمه سازی بوده که مشتی از خاک زیر پای جبرئیل ویا زیر پای اسب آن فرشته خدا را برداشته، وبا تأثیر خاصی که آن خاک طبعاً داشته است، مجسمه طلایی دست ساخت خود را جان بخشیده ونادانان بنی اسرائیل را به دور خویش جمع نموده است. سامری هم صاحب فن بوده وهم صاحب دانش ومعرفت دینی. زیرا فقط او می دانسته که اثر رسول خدا چه تأثیر معجزه آسایی بر اشیاء بی جان دارد. و در فن ریخته گری نیز تخصص ومهارت داشته است؛ دست به شاهکاری!! می زند، که مطمئناً امروزه به اعتقاد بعضی، از مصادیق یک کار هنری قابل ستایش به حساب می آید. اما خود وی اعتراف می کند که عملش یک تسویل نفس بیش نبوده است وهوای نفسانی اش بوده که این کار زشت را در نظرش زیبا جلوه داده است. که در نهایت خود مشمول عذاب ومجسمه اش نیز توسط حضرت موسی(ع) سوزانده شده، وگرد وخاکش به دریا ریخته می شود.
بنابراین، اگر از ارزشمند ترین عناصرطبیعت، یعنی طلا ، با خمیر مایه ای مقدس، یعنی اثر الرسول، دانشمند متخصصی، طرحی نو دراندازد؛ اما ماهیتی نفسانی ومعجونی از دروغ وفریب وگمراهی را به نمایش درآورد، هیچ نشانی از هنر وهنرمندی در این پدیده نبوده ونیست . نه تنها نقشی ماندگار نزده است، بلکه مستحق سوزاندن وبه دور افکندن است.
مشابه همین را دربرخورد ابراهیم(ع) با تماثیل ومجسمه های مورد پرستش بت پرستان زمان خودش می بینیم. که به آنان خطاب می کند:” این مجسمه ها چیست که آنها را می پرستید؟”(27) وسرانجام با تبر حکمت خویش، به جدال با تجسّم جهل وبیخردی آنان اقدام کرده ؛ و” پس همه آن ها، جز بت بزرگ را قطعه قطعه کرد.”(28)
اما همین صنعت مجسمه سازی وقتی سد راه پیشرفت ومسیرتعالی وترقی بشریت ، نمی شود. نه تنها ممنوعیتی ندارد، بلکه در ردیف ابزار شکوه وجلال و جلوه وجمال بارگاه با عظمت سلطنت سلیمان قرار می گیرد. چنانکه می فرماید:” آنها(جن ها) هر چه سلیمان می خواست برایش درست می کردند: معبدها، تمثال ها، ظروف بزرگ غذا مانند حوض ها ودیگ های ثابت….”(29)
در آیاتی دیگر پیامبر خدا به نمایش صبری زیبا مأمور می شود. به عنوان مثال در آیه 5 سوره معارج به او دستور می دهد” پس صبری زیبا پیشه کن!” . صبر! مقاومت وبردباری است با طعمی تلخ وبدون جاذبه طبیعی! اما در اینجا به صفت زیبایی توصیف شده است. این نوع بیانات پارادوکسی قرآن کریم علاوه برآنکه خود نمونه ای از جلوه های هنری لفظی ومعنوی است، به نوعی معرّف نگاه معرفتی ومبلّغ زیبایی های حقیقی عالم وظرایف پنهان ونهفته در بطن ومتن پدیده های هستی می باشد. از صبر بنا به حسن ذاتی آن، تصویری زیبا وجذاب ارائه می دهد، تا نگاه لطیف ودرون نگری که آشنایی با حقایق عالم هستی را در پی دارد به انسان بیاموزد. این درون نگری ونگارگری درون، در جای جای این کتاب معرفت مشهود و نمایان است. هنر وجلوه های هنری را به خلق وخوی وصفات و ویژگی های انسانی تعمیم وتسرّی می دهد تا حقیقت هنر را به همه آموزش داده ومخاطبین خود را به کسب این هنر های اصیل ترغیب وتحریک نماید. وچه هنری بالاتر از کسب این فضایل و دارا بودن این دارایی های جاویدان وماندگار می توان تصور کرد؟هنری که صحنه نمایش آن روح تشنه آدمی وجان عطشناک اوست. به همین سبب است که هر وجدان پاکی بردباری ستایش آفرین پیامبر خدا را در سختی های روزگار دعوت، که ریشه در خُلق عظیم او دارد، به عنوان زیباترین جلوه های روح الهی انسانی بزرگ ، تحسین کرده و بر صبر در منتهای رضا وتسلیم اوآفرین می گوید.
در همین راستا وبر همین مبنا باید گفت، اوج هنر وهنرمندی است ، اگر بتوان صبر وبردباری حیرت آفرین شمس عاشورا ومنظومه شمسی کربلا را به عنوان زیباترین تابلوی هنری جهان آفرینش، وبهترین نمایش برتری انسان بر فرشتگان قدیس ، معرفی کرد. راستی چه احساسی وکدام هنرمند با تمام تسلیحات هنری، می تواند تابلویی ولوکم رنگ از این همه زیبایی نقاشی کند؟ و آیا قلم با تمام قدرت وعظمتی که دارد می تواند سطوری از صفحه ای همانند این کتاب را کتابت وباز نویسی کند؟ بشریت در قرائت این کتاب مانده است تا چه رسد به کتابت آن!
تعبیری شبیه به تعبیر صبر را ، قرآن کریم در مورد فاصله گرفتن ومفارقت پیامبر اعظم(ص) از گروهی معاند، نیز بکار می برد. در سوره مزمّل آیه10می فرماید:” …..وبطرزی شایسته وزیبا از آنان دوری کن!” که مؤید همین مطلب است؛ وپاسخی ضمنی به این پرسش است که حقیقت زیبایی چیست ودر کدام شهر ودیار می بایست سراغ او را گرفت ودر کجا می توان آن را یافت؟
ویا ستایش از طهارت باطنی وزیبایی روحانی کنیزی با ایمان، وبرتری دادن او بر زن آزاد زیبا روی دارای شناسنامه معتبر حسب ونسب، به گونه ای که اعتبارات ظاهری اش مانند جمال صورت و جلال ثروت، هر کسی را به اعجاب وشگفتی می اندازد! که در این مورد هم می فرماید:” کنیز با ایمان، از زن آزاد بت پرست، بهتر است؛ هر چند(زیبایی، یا ثروت، یاموقعیت او) شما را به شگفتی آورد.”(30)
این نوع تفسیر از زیبایی وآموزش آن، به یک اعتبار، یاری کردن بنی آدم است دربرابر دشمن قسم خورده اش- شیطان- که از ابتدای خلقت با نیرنگ پررنگ” جلوه آرایی وزیبا نمایی نازیبا” جنگی سخت ومبارزه ای بی امان را علیه او آغازیده وادامه می دهد. چنانکه درکتاب جاوید به این مطلب در آیات متعدد اشاره کرده واز جمله می فرماید:” گفت: پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی، من(مادیات وچیزهای دون وپست را) در نظر او می آرایم وهمگی را گمراه خواهم ساخت.”(31) وبه یک اعتبار زدودن غبار کثرت از سر وروی روح وروان آدمی وشنا دادن او در بحر بیکران وحدت است، تا با شستشوی چشم، تنها او را بیند وبر هر چه غیر اوست - یعنی عدم- چشم بندد. گوشش تنها وتنها آواز دل انگیز او را بشنود، وبر انکر الاصوات های لرزان گوش خراش، کر شود. وسرانجام رو به جانب احد واحدی نماید که بنیان بدیع وبی بدیل هستی را بنیاد نهاده وتدبیر می نماید. تا بدین سبب به بارگاه با عظمت عبادت ومعرفت او راه یافته و در نهایت بتواند از” چاه” کثرت فرار، و به “جاه” وحدت، قرار و آرامش یابد. وبا این وتنها با این معرفت و عبودیت است که می توان خلعت زیبا ومقدس هنرمندی را بر قامت کسی پوشاند؛ وتنها با همین صداقت است که هنر او اصالت یافته و لقب هنر می گیرد. هنر مند قبل از هر کوشش علمی برای کسب مهارت، نیازمند کشش معرفتی برای دریافت حقیقت است. او تا همواره در صحنه روان ورفتار از خود صداقت نشان ندهد ، هیچگاه در صحنه نمایش خلّاقیت وابتکار، نشان نگیرد. تا نفس او از غبار اغیار شسته نشده و تزکیه نشود، وروح او از اغلال الّتی کانت علیها، آزاد نگردد، نقش واثر او، هرگز نمی تواند محبوسی را از سجن خود ساخته خویش، رها یی بخشد.
پس شرط نخستین برای هنرمند ونخستین شرط برای هنر، جهت تجلی کردن ، ظهور وشکوفایی ، در عرصه سازندگی برون، تصفیه وپالایش بعد نهان خود، و نو شدن درمتن نهاد خویش، یعنی سازندگی درون است. وآن گاه است که دین وهنر، در شط الشریف روح هنرمند به هم پیوند خورده و کرامت می یابند. بدینگونه اتحاد راستین دین وهنر عینیت یافته و وحدت حقیقی آن دو نمایش داده شده وشکل می گیرد.
واخــر دعوانا ان الحمدلله ربّ العالمین
قم- عید غدیر خم- 18ذی الحجه1427
پاورقی:1. ترجمه آیه19سوره آل عمران:”انّ الدّین عندالله الاسلام….”.
2. هنر چیست؟تولستوی-فصل دوم ص23
3. همان منبع ص28
4. همان منبع ص29
5. همان منبع ص32
6. همان منبع ص33
7. همان منبع ص34
8. گفتارهای عرفانی جبران خلیل جبران ترجمه آرمان بام دژفرد ص20
9. هنر چیست؟ تولستوی ص43 به نقل از “کتاب مواعظی که در دانشگاه اکسفورد ایراد گردیده چاپ1876
10. هنر چیست؟ ص54
11. همان منبع ص57
12. مجله زیبا شناخت- شماره4سال 1380- مبانی زیباشناسی- محمدضیمران. به نقل ازهنر مقدس ترجمه جلال ستاری- انتشارات سروش- چاپ اول سال 69 ص12
13. به نقل از هنر در قلمرو مکتب – جواد محدثی(سلسله مباحث مجله پیام انقلاب) ص106
14. شناخت وتحسین هنر- سیمین دانشور ص134
15. هنر چیست؟تولستوی ص84 و86
16. زیبایی وهنر از دیدگاه اسلام- محمد تقی جعفری ص29 و30
17. همان منبع ص18
18. همان منبع ص52
19. اسلام ومکاتیب ادبی- نجیب الکیلانی ترجمه نوید کاکاوند ص15
20. شناخت وتحسین هنر- سیمین دانشور ص163
21. همان منبع ص171
22. هنر چیست؟ تولستوی ص59
23. زیبایی وهنر از دیدگاه اسلام- محمد تقی جعفری ص154
24. حکمت وهنر معنوی- غلامرضا اعوانی ص334
25. نهج البلاغه خطبه یکم
26. ترجمه آیات 95- 96سوره طه
27. ترجمه آیه 52سوره انبیاء
28. ترجمه آیه 58سوره انبیاء
29. ترجمه آیه 13سوره سبأ
30. ترجمه آیه221 سوره بقره “…. لَأمةٌ مؤمنةٌ خیرٌ من مشرکةٍ ولو اعجبتکم”
31. ترجمه آیه39سوره حجر
بسم الله الرحمن الرحیم
1-1تعریف خبرگزاری=
واژه خبرگزاری یک اسم مرکب است که ازدوبخش عربی وفارسی تشکیل شده ومعنای لغوی آن ابلاغ ورسانیدن خبر-اطلاع وگزارش دادن خبروعمل خبرگزار است.
*دهخدا درفرهنگ لغت خود بین خبرگزاری وخبرگزارتفاوت قائل می شود وخبرگزاری راعمل مخبروخبرگزاررامخبر می نامدومی گوید:خبرگزارعمل فراهم آوردن خبرودراختیارمنابع بخش چون رادیو/روزنامه ویااداره ای گذاردن است که خبرهارابدست می آوردومنتشرمی کند(دهخدا.لغت نامه.حرف خ-انتشارات دانشگاه تهران ص285)
*دکترمعین نیز درفرهنگ خودبرای این واژه یک تعریف کلی وتاحدی مبهم عرضه می کنداومی نویسد:خبرگزاری اداره وموسسه ای است که خبرهاراکسب ومنتشر می کند(معین.محمد.فرهنگ فارسی معین.ج اول .انتشارات امیرکبیرص1397)که دراین تعریف بین سازمان خبرگزاری ودیگرموسسات خبری واطلاع رسانی هیچ گونه مرزبندی مشاهده نمی شود
*خبرگزاری درزبان لاتین با واژه های Agency-Wire service-Press Agency-Newsشناخته میشود.دردایره المعارف بریتانیکاخبرگزاری چنین تعریف شده است:خبرگزاری سازمانی است که گزارش های خبری رابرای روزنامه ها نشریات ایستگاههای رادیووتلویزیونی ودیگرکاربران تهیه می کند اما آن نمی تواند اخبار رابرای مشترکان خودچاب ومنتشر کند.دراین تعریف نیز برگردآوری اخبار توسط خبرگزاریها تاکید شده است ولی به دیگروظایف آن اشارهای نشده است.
*درمیان تعریف مختلف بسیاری که برای خبرگزاری شده است تاحدودی کامل ترین تعریف را می توان درکتاب وسایل جمعی مقدمه ای برارتباطات نوین نوشته لونگمن وفونگرایت یافت که خبرگزاری را اینگونه تعریف کرده است:سازمانی که مطالب خبری راجمع آوری می کند وآنهارادرشکل مناسب تهیه می نمایدوازطریق سیم یا ماهواره به روزنامه هاوایستگاههای رادیووتلویزیون سراسر کشورهایی که برای این خدمات پول می پردازند
2-1 اولین خبرگزاریهای جهان=
سه نفر ازپایه گذاران آژانس های خبری درسطح بین المللی هستند چارلزهاواس-برناردوولف-زولیوس رویتر که هاواس ابتدا باترجمه روزنامه های خارجی اطلاعات واخبار را به روزنامه های فرانسوی می داد(1832م)وبه تدریج بسیاری ازدفاترمشابه رادر خود جذب کردودردسامبر1835م اولین آژانس خبری جهان راایجاد کرد که بیش از یک قرن نیز این نام راباخود به همراه داشت وبه دلیل پشتیبانی دولتی وارتباط بسیارباخبرنگاران فرانسوی وخارج ازفرانسه سریعا" رشدکردکه برای ارسال سریع اخبار به روزنامه های دیگرشهرها قراردادهایی رابا شرکتهای تبلیغاتی آگهی ها(1879-1865)منعقدکردودرسال 1880 هاواس درفرانسه بی رقیب بود.
*شن مک براید(وزیرخارجه پیشین ایرلندوبرنده جایزه صلح نوبل وریاست کمیسیون بین المللی یونسکودر1977)درگزارش نهایی کمیسیون بین المللی یونسکو برای مطالعه درباره مسایل ارتباطات به این نکته اشاره کردکه هم اکنون بیش از یکصدکشوراز خودخبرگزاری ملی دارندوازسوی دیگر5خبرگزاری فرانس پرس فرانسه-آسوشتیدپرس ویونایتدپرس اینترنشنال امریکا-رویترانگلیس-تاس شوروی سابق دارای آنچنان وسایل وتسهیلات فنی مرغوبی هستند وازچنان شبکه گسترده ای ازخبرنگاران سود می برند که بی اغراق به صحنه خبری بین المللی سلطه یافته اند.
*3-1خبرگزاریها تهیه کننده مطالب خبری .سوابق.جزئیات خبروحتی مقالات توام باتفسیروتحلیل هستندازاین روبسیاری ازنشریات وبه خصوص روزنامه هابرای دریافت اطلاعات می توانند مشترکان خبرگزاریها شوند.
*4-1دراواخر دهه 1970و1980پژوهش د رباره خبرگزاریها گسترش یافت وفضای حاکم برپژوهش ها به سه عامل اصلی دراین عرصه متمرکز شد.
1-خبرگزاریهای جهانی وموسسات چندملیتی گردآورنده ومنتشر کننده اخباردرسراسرجهان
2-خبرگزاریهای ملی که کار توزیع خبرهارادرداخل یک کشورونیز انتشار خبرهای داخلی رابرای خارج از کشور رابرعهده دارند.
3-خبرگزاریهای منتطقه ای وهماهنگی آنها برای همکاری درمبادلات اطلاعات وارتقای نقش جهان سوم درجریان بین المللی خبرها.
خبرگزاریهای ایران
درسال1313ش اولین خبرگزاری ایرانی توسط وزارت خارجه ایران بنام خبرگزاری پارس که درجایگاه یک مرکزخبری ملی ورسمی بودتاسیس شدو6سال زیرنظر وزارت خارجه به انتشار اخبار ملی وبین المللی پرداخت وخبرگزاری فرانسه اولین آژانس خبری بین المللی بودکه اخباروگزارشهای خودرابرای خبرگزاری پارس ارسال می کردوبعدها خبرگزاریهای رویتروآسوشتیدپرس ویونایتدپرس رانیز شامل شد.بعدها موافقت نامه ای هم با خبرگزاری آناتولی ترکیه به امضا رساندوآرام آرام بازارخبری خود رادرسطح کشورهای جهان گسترش داد.باتاسیس وزارت اطلاعات درسال1342ش خبرگزاری پارس به این وزارتخانه واگذارشدوبعدازانقلاب نیزدرآذر1360ش لایحه ای به مجلس شورای اسلامی عرضه شدکه نام خبرگزاری پارس به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا)تبدیل شدواقدامات حرفه ای ایرناباحفظ امنیت ومنافع ملی کشوراست.
1-ایرنا=
ایرناازهشت حوزه اصلی خبری تشکیل یافته است که عبارتنداز1-حوزه اروباوامریکا-۲-حوزه افریقاوخاورمیانه3-حوزه آسیاواقیانوسیه4-حوزه شبه جزیره هندوآسیای مرکزی5-حوزه اخبارانگلیسی 6-حوزه اخبارعربی7-حوزه اخباربین الملل به زبان فارسی8-حوزه اخبارخارجی
اخیرا"ایرنا7روزنامه ونشریه رامنتشر می کندروزنامه ایران-الوفاق عربی-ایران ورزشی-ایران جوان-ایران سال-ایران سپیدبرای نابینایان-ایران آذین
ایرنااولین مرکزی بودکه درایران به اینترنت ملحق شد(25آذر1375ش)ودرسوم فروردین سال76وب سایت شبکه خودراراه اندازی کردکه بصورت 24ساعته اطلاعات گوناگونی رادرباره کالاهای باکیفیت بالاوخدمات قابل دسترسی بازارایران درحوزه های فنی وتولیدی ارائه می دهد.
عضویت ایرنادرتشکیلات وسازمانهای خبری بین المللی عبارتنداز1-خبرگزاری بین المللی اسلامی2-خبرگزاری سازمان آسیا-اقیانوسیه-3-خبرگزاری غیرمتعهدها4-خبرگزاری اوبک 5-خبرگزاری اتحادیه دریایی خزر6-خبرگزاری اکو.ایرناهمچنین قراردادیرابرای فروش عکس های خبری واطلاعات به خبرگزاریهای بزرگ بین المللی به امضا رسانده است مانندخبرگزاریهای رویتر-آسوشیتدپرس-خبرگزاری آلمان-بی بی سی-بلوم برگ وخبرگزاری آسیا اقیانوسیه.
2-ایسنا=
خبرگزاری دانشجویان ایران که در16آذر1387ش باحمایت جهاددانشگاهی کارخودراآغازکردوبیش از80درصدخبرهای ایسنارااخباردانشگاههایا امورمربوط به دانشگاهیان راتشکیل می دهدودانشجویان بدنه اصلی ایسنا محسوب می شوند که ازامورفنی تاکادرخبر هم دانشگاهی هستند.ایسنادرخارج ازکشوردفتری نداردولی دانشجویان خارج ازکشوراخباری رابرای این خبرگزاری ارسال می کنند.
3-واحدمرکزی خبر=
که در1350ش باعنوان خبرگزاری رادیو وتلویزیون ملی ایران درچارچوب واحداطلاعات واخبارکارخودراآغازکرد.وظیفه این واحدکسب خبر-عکس وتصاویرخبری ازخبرگزاریهای خارجی ودریافت خبرازسوی خبرنگاران داخلی درتهران وشهرستانها وانتشار آن ازطریق رادیووتلویزیون ومطبوعات بود.که ازخبرگزاریهای مهم خاورمیانه وحتی قاره آسیا محسوب می شود.دفاترخارجی این خبرگزاری اکنون درکشورهای فرانسه-انگلیس-آلمان-روسیه-ژاپن-مالزی-باکستان-هندوستان-تاجیکستان-آذربایجان-ترکمنستان-بوسنی-سوریه-لبنان-وترکیه دایزاست.هزینه های این خبرگزاری رادولت تامین میکندامادراجرای وظایفش استقلال نسبی دارد.
آسوشیتدپرس:(AP)
این خبرگزاری که بزرگترین آژانس خبری جهان به شمار می رود.نخستین باردرسال1848م ازسوی شش شرکت سهامی وتحت عنوان(Harbour press Association)درنیویورک تاسیس شد.وچندین بار تجدید سازمان یافته وهم اکنون به شکل تعاونی اداره می شودوبیش از1500روزنامه امریکا درآن سهام دارند.سهام داران هرکدام به نسبت میزان سهم خود درهیات مدیره دارای قدرت ونفوذ هستندازاینرو نمایندگان روزنامه هاوسازمانهای بزرگ رادیووتلویزیون امریکا همواره درهیات مدیره صاحب اکثرکرسی ها می باشند.مرکزاصلی خبرگزاری درنیویورک است ودفاترموجوددرلندن وتوکیو نیزمراکزرله اخباروتصاویربه مرکز اصلی محسوب می شوند.خط اروپایی آسوشیتدپرس ازطریق لندن به پایتختهاوشهرهای مهم اروپا مربوط است.دفترلندن درعین حال وظیفه رله کردن اخبارواصله ازخاورمیانه –شبه قاره هند-افریقاواسترالیارانیزبه عهده داردودفترتوکیو نیزبه عنوان مرکزجمع آوریاخبارمربوط به خاوردوربانیویورک درتماس دایم قراردارد.
آسوشیتدپرس دارای بیش از242دفتردرنقاط مختلف جهان و3700کارمنداست وبه 1700روزنامه وحدود6000رادیووتلویزیون درداخل امریکا خدمات ارایه میدهد.این خبرگزاری عظیم درخارج ازامریکادرحدود8500مشترک داردوروزانه به بیش ازیک میلیاردنفربه پنج زبان اطلاع رسانی می کندوبابرخورداری ازپیشرفته ترین تکنولوژیهای ارتباطی درمقایسه باخطوط آنالوگ که هر عکس رادر40دقیقه ارسال می کندقادربه ارسال تصاویررنگی درمدت15ثانیه است.
خبرگزاری آسوشیتدپرس درسال1994موفق به مخابره رویدادهای خبری ازطریق تصاویرویدیویی گردیدوازسال1997ازطریق شبکه های جهانی تصاویرآرشیوی شامل بیش از10میلیون عکس رادراختیارمشتریان خودقرارمی دهد.
یونایتدپرس اینترنشنال(UPI)
این خبرگزاری به عنوان دومین خبرگزاری بزرگ امریکا به صورت یک موسسه تجاری تاسیس وسازمان یافت.وتاسال1930موفق به گشودن دفاتری درآمریکای مرکزی وجنوبی واروپاوخاوردور گردیدکه درآن موقع به بیش از1100روزنامه در45کشورخدمات ارایه می داد.
این خبرگزاری درسال1985 به علت مشکلات مالی اعلام ورشکستگی وبسیاری ازکارکنان خودرااخراج کردودرپی آن درسال1990بیشتردفاتراروپایی خودراتعطیل نمودوبه فروش اخبار به ایستگاه های رادیویی واینترنتی پرداخت.این خبرگزاری سرانجام درسال1992توسط شیخ ولیدابراهیم برادرزن ملک فهد پادشاه عربستان وصاحب شرکت تولیدمحصولات تلویزیونی خاورمیانه درلندن خریداری شد.درسال1997 مدیراجرایی سابق این خبرگزاری به نام ارل بریان به کلاهبرداری مالی ونقض قوانین مالیاتی محکوم گردید.
گفتنی است که یونایتدپرس اینترنشنال علاوه برمخابره اخبار فعالیتهای متنوع دیگری نیزدارد.مثلا"تهیه فیلم های مستندتلویزیونی وارسال اخبارویژه اقتصادی وورزشی وارایه خدماتی درزمینه داستانهای مصور-رپورتاژ-مقالهوکاریکاتورازجمله این فعالیتهاست.
رویتر(Reuters)
خبرگزاری انگلیسی رویتر که ازسال1851به فعالیت خودادامه می دهد متعلق به روزنامه های انگلستان واسترالیاوزلاندنومی باشد.غیرازروزنامه های کمونیستی کلیه مطبوعات انگلستان درتشکیلات رویتر دارای نماینده هستند.این خبر گذاری که در200شهرو94 کشورفعالیت دارد اخبار خودرابه شش زبان مخابره می کند. رویترباداشتن197دفتردرنقاط مختلف جهان بخش زیادی ازدرامدخودراازکشورهای خارجی تامین می کندوبقیه ازداخل انگلستان وکشورهای جهان سوم به دست میآید.
ویژگی مهمی که رویتر رااز سایر آژانسهای خبری جدامی کند تخصص این خبرگزاری دربرخی اززمینه ها بویژه درموضوعات اقتصادی-تجاریوپولی است.درهمین راستا رویتر به منظور ارایه لحظه به لحظه آخرین قیمت های بازاربورس دارای شبکه های کامپیوتری پیشرفته ای است.قاره افریقا برای رویتر دارای اهمیت ویژه ای است وبخش قابل توجهی ازفعالیتهای این خبرگزاری دراین قاره خصوصا"درکشورهای انگلیسی زبان مانندآفریقای جنوبی متمرکز می شود.
آژانس فرانس پرس
فرانس پرس هم به عنوان خبرگزاری ملی فرانسه وهم درمقام یک آژانس خبری قوی درسطح بین المللی ازقدمت بسیار زیادی برخوردار است.منشا اصلی آن درواقع به خبرگزاری هاواس که درسال 1835م تاسیس شده است.این خبرگزاری درسال1944نام خودرابه آژانس فرانس پرس تغییروخودراازدولت مستقل کرد.درسال1958دفتر خبرگزاری درپکن گشایش یافت وبه سال 1969سرویس عربی این خبرگزاری برای اولین بارشروع به کار کرد.درحال حاضربیش از2000نفردراین آژانس مشغول به کارهستندکه روزانه درحدود400الی600هزارکلمه خبرو1000عکس و50گرافیک خبری مخابره می کند.هرچنداین خبرگزاری ازلحاظ بودجه سالانه دررده ای پایین ترازسه خبرگزاری دیگرقرارداردباوجودایندارای بیشترین مشتری بوده و70%ازهزینه سالانه آن به طورمستقیم یاغیرمستقیم ازسوی دولت فرانسه تامین می شود.این خبرگزاری12%ازدرامدخودراازقاره افریقا تامین می کندوازاینروآفریقابراییش حائزاهمیت بسیاری است.
این خبرگزاری درطول24ساعت شبانه روزمشغول فعالیت بوده وپاریس رابه شهرهای مهم اروپامربوط می سازد.اخباراین آژانس اغلب به زبانهای فرانسه انگلیسی آلمانی اسپانیایی عربی وپرتغالی مخابره می شود.همچنین ازطریق خط ماورای اقیانوس اطلس بانیویورک واشنگتن ومونترئال وازطریق خط آفریقا بامراکش تونس والجزایرارتباط برقرارمی کند.این خبرگزاری ازسال1950درامریای جنوبی ومرکزی وهمچنین خاوردورمشغول فعالیت است.قابل ذکراست که درسال1995قراردادخبرگزاری فرانسه باآسوشیتدپرس مبنی برپوشش خبری ایالات متحده خاتمه یافت ودرپی آن این خبرگزاری اقدام به تاسیس شبکه مستقل خبررسانی درامریکانمود.
خبرگزاری مصر(خاورمیانه-منا)
=این خبرگزاری درسال1955م آغازبه کارکردویکی ازخبرگزاریهای منطقه ای بسیارفعال وبزرگترین خبرگزاری عربی وافریقایی محسوب می شودواولین خبرگزاری منطقه ای درخاورمیانه محسوب می شودکه براساس گزارش یونسکو درفهرست خبرگزاریهای بین المللی مقام یازدهم رادارد.درابتدابه ارسال اخباراخباربه عربی بود ولی الان به انگلیسی وفرانسوی وعربی درساعت 250هزارکلمه وروزانه500خبربه چهارگوشه جهان ارسال می کند.این خبرگزاری دارای 6حوزه خبری و10نشریه به زبان عربی است.خبرگزاری منا36اداره ودفتردرپایتخت هاوشهرهای بزرگ و16دفتردرداخل مصرداردومجموعا"1087کارمندوبا25خبرگزاری خارجی-منطقه ای وعربی همکاری وتبادل اخباردارد.به دلیل اهمیت سیاسی مصرخبرگزاری منا ازاهمیت ویژهای درمنطقه برخورداراست واکثرخبرگزاریهای بزرگ جهان دراین کشور دفاترخبری دارند.
خبرگزاری بین المللی اسلامی=
دومین اجلاس وزرای خارجه کشورهای اسلامی در1970درپاکستان برگزارشدکه شرکت کنندگان دراین اجلاس تصمیم گرفتندکه به اتفاق همه یک خبرگزاری بین المللی اسلامی راایجاد کنندتابتواندازمیراث فرهنگی گرانبهای اسلامی حفاظتنمایدوآن رامستحکم سازندکه این تصمیم آنها در1979م عملی شد.دفترمرکزی این خبرگزاری درجده عربستان سعودی است که 26 کارمنددرآن مشغولندکه درسال1998روزانه15هزارکلمه خبرمخابره می کندکه درسال1986بودجه سالانه این خبرگزاری دومیلیون دلاربوده است. شیفلر(وابسته سابق ان بی سی واستادکنونی ارتباطات جمعی دانشگاه امریکایی قاهره ) درباره این خبرگزاری معتقداست که درحدناچیزی توانسته است اهداف موردنظرکشورهای اسلامی راتحقق بخشد.اودلیل این امرراوابستگی ذاتی این خبرگزاری به گرایش هاوپیش فرضهای غیرمذهبی می داندکه تقریبا"همه خبرگزاریهای ملی درجهان اسلام این مشکل رادارند-(برای آگاهی بیش تردرباره میزان حضورخبرگزاریهای خارجی درکشورهای اسلامی وغیراسلامی مستقردرکشورهای اسلامی لازم به ذکر است که حدود70%دفاترخبرگزاریهای خارجی درکشورهای اسلامی به چهار خبرگزاری بزرگ غربی(رویتر-آسوشیتدپرس-یونایتدپرس-فرانس پرس)اختصاص دارد.همچنین خبرگزاریهای کشورهای اسلامی دردیگرکشورهای اسلامی حضوربسیارناچیزی دارندودرکشورهایی هم که فعالیت می کنندکارکردشان ناچیزاست.
منابع:
1-قدرتهای جهان مطبوعات-مارتین واکر-ترجمه م-قائد-نشرمرکز-چاپ1372
2-شناسنامه خبرگزاریهای جهان-گیتا علی آبادیوعباس اسدی-نشرسازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ وارشاداسلامی-چاپ1381
3-ارتباطات بین المللی وکشورهای جهان سوم-ناصرفرونچی-نشرکنکاش دانش-چاپ1384
الف) مباني فلسفي زيباييشناسي و هنر
- زيبايي، مقولهاي انساني است. در نزد مطهري، حيوان نه قادر است زيبايي را درك كند و نه تمايلي به زيبايي دارد؛ بنابراين، يكي از فصول مميز ميان انسان و ساير موجودات، درك و گرايش آدمي به زيبايي است.
-گرايش به زيبايي و جمال، در همه انسانها به نحو اطلاق وجود دارد، چه آن را «زيباييدوستي» و چه آن را «زيباييآفريني» يعني «هنر» بناميم. هيچكس نيست كه از اين احساس تهي باشد. انسانها در پوشيدن لباس و انتخاب مسكن و ... به زيبايي اهميت زيادي ميدهند.1
- ستايش و تقديس زيبايي نيز مخصوص انسان است. آدمي وقتي در برابر كمال و جمال و زيبايي و بهاء قرار ميگيرد، احساس ستايش در وي به صورت عكسالعملي طبيعي پيدا ميشود كه اين احساس در حيوان نيست. حيوان نه آن كمال و جمال و عظمت را درك ميكند و نه قدرت دارد كه ستايشگر اين اوصاف باشد.2
«فطرت» سنگبناي انديشههاي مطهري محسوب ميشود. وي استعداد درك و گرايش به زيبايي و هنر را جزء فطرت انساني دانسته است. بنابراين بدون فهم فطرت، مطابق تفسير مرحوم مطهري، امكان ريشهيابي نظريه زيباييشناسي در نزد وي وجود ندارد.
فطرت، نقطه اختلاف انسان از حيوان و يا فصل منطقي انسان است. ازجمله اين فطرتها، درك زيباييها و گرايش به زيبايي و ابداع دخل و خلاقيت است كه محصولش هنر است. بديهي است كه قبول نظريه مطهري بر مبناي زيباييها، منوط به آن است كه اولا درك و گرايش به زيبايي را منحصر به انسان بدانيم و ثانيا زيبايي و هنر را جزو تمايلات طبيعي انسان قلمداد كنيم. واژه فطري در انديشه مطهري به معناي طبيعي است؛ يعني نوع انسانها كه ميانگينشان آدمهاي طبيعي هستند، بدون هيچ علت خارجي، در عمق ذاتشان به زيبايي تمايل دارند و به طور طبيعي به دنبال هنر ميروند. به عبارت ديگر، اگر انساني يا انسانهايي در جزيرهاي بودند كه به صورت خودرو رشد ميكردند و تحت تاثير عوامل اجتماعي قرار نميگرفتند، به صورت طبيعي، به هنر و زيبايي توجه ميكردند. مطهري با اين پيشفرض و قبول تعامل سه حوزه «فلسفه» ، «دين» و «علم» معتقد است كه دين، مبتني بر فطرت انساني بنا شده است. بنابراين اسلام و همه اديان به زيبايي و هنر توجه تام كرده و بزرگترين مشوق به فعليت رساندن استعدادهاي هنري هستند. روشن است كه در اين موضع، جمع معتنابهي از روحانيون و روشنفكران ديني با استاد مطهري همسخن نيستند؛ بلكه برعكس، معتقدند دين نه تنها دعوت به هنرها ندارد كه در موارد متعددي در تضاد با هنر قرار ميگيرد.3
نظريه فطرت4
مرحوم مطهري ، چهار سلسله بحث درباره فطرت در سطوح گوناگون انجام داده است. وي نسبت به هيچ موضوعي به اندازه فطرت عنايت نداشته است و البته اين نظريه اين قدر اساسي است كه اگر كسي بتواند آن را سست كند، قسمت اعظم انديشههاي شهيد مطهري فرو خواهد ريخت. نگارنده مختصرا تا آنجا كه به ضرورت فهم اين مقاله اقتضاء كند، چكيده نظر ايشان را مطرح ميكند.
انسان و حيوان در برخي ادراكات و گرايشها مشترك و در برخي ادراكات و گرايشها اختلاف دارند. درك حسي، خيالي و وهمي، مشترك ميان انسان با حيوانات است؛ اما درك عقلي منحصر به انسان است و حيوانات فاقد آن هستند. در ناحيه تمايلات و جاذبهها نيز تمايل به فرزند، غرايز جنسي و به طور كامل تمايلاتي كه به نوعي ريشه در جسم دارد، مشترك ميان انسان و حيوان است؛ اما گرايش به حقيقتجويي، گرايش به پيشرفت و تكامل در نحوه زندگي، اخلاق و پرستش در انسان وجود دارد و در حيوان قابلمشاهده نيست. در حقيقت، «فطرتها» مبناي اختلافات ذاتي ميان انسان و حيوان هستند. ادراكات و گرايشهايي كه تنها در انسان يافت ميشود و بقيه موجودات از آن حظ و بهرهاي ندارند و در حقيقت نوعيت انسان اقتضاي آن ادراكات و گرايشها را پيدا كرده، در انديشه مطهري، به «فطرت» تعبير شده است. از اين رو انسانها دو دسته فطرت دارند:
1- فطرت ادراكي 2- فطرت گرايشي
ادراكات فطري، سنگ بناي تمام علوم و فلسفههاست و علماي منطق از آن به ادراكات اوليه يا علوم بديهي ياد ميكنند. بدون ادراكات بديهي، هيچ علم و فلسفهاي قابل اثبات نخواهد بود و بشر براي هميشه در شك و ترديد غوطهور خواهد شد. گرايشهاي فطري نيز از مقوله ميل و غرايز انسانياند و شامل تمايلاتي هستند كه در همه انسانها، در همه زمانها و مكانها وجود دارد. اين گرايشهاي ريشه در شعور و من انساني دارد. راه اثبات اين گرايشها مشاهده فلسفي و دقت در روان آدمي است. مرحوم مطهري مبتني بر تحقيقات روانشناسي، گرايشهاي خاص انساني را در 5 مقوله آورده است:
1- حقيقتجويي 2- اخلاق 3- عشق و پرستش 4- زيبايي و هنر 5- خلاقيت و ابتكار
حيوانات در اين گرايشها با انسان شركت ندارند. انسان به تعبير ملاصدرا در حركت تكاملي- جوهري خويش كه از جماد شروع كرده و مرحله نباتي و حيواني را طي كرده است، در سير تكاملي، وقتي به مرحله انساني ميرسد، واجد برخي گرايشها شده است. تفسير فطرت در انديشه مطهري، اشاره به اين دسته از گرايشهاست.
نكته مهم ديگر در فهم فطرت آن است كه واژه «فطري» مشترك ميان مطهري و فيلسوفاني چون كانت و دكارت است. دكارت و كانت به معلومات فطري قائلند؛ اما مراد آنان از فطرت، نسبتي با منظور مطهري ندارد. در نزد كانت و دكارت، معلومات فطري به آن دسته معلومات گفته ميشود كه جزو خلقت ذهن است؛ يعني انسان وقتي متولد ميشود، اين معلومات را به طور خودكار داراست؛ حال آن كه در نظريه مطهري، انسان وقتي به دنيا ميآيد مانند صفحه سفيدي است كه نانوشته است، برخلاف كانت كه ميگويد انسان وقتي پاي به دنيا ميگذارد، از ابتدا صفحه نوشته شده است. عليت، كميت، كيفيت، بديهيات اوليه و به طور كلي مقولات دوازدهگانهاي كه وي برميشمرد، روي صفحه عقل انسان نقش بسته است. مطهري معتقد است كه انسان در ابتداي تولد، ذهن ندارد؛ اما نسبتش با حقايق يكسان نيست. چنين نيست كه براي وي هر خطي كه نوشته شود، يكسان باشد؛ بلكه وي معتقد است آدمي درست مانند «بذر» است كه بالقوه حامل فعليتي است و هر نوع فعليتي، كمال وي محسوب نميشود؛ بلكه همان طور كه بذر يك ميوه، سير طبيعياش در آن است كه به ميوه خاصي منتهي شود، آدمي نيز در نظام آفرينش خط سير تكاملي دارد كه غايت آن، انسانيت است.
مبناي ديگري كه در آثار مرحوم مطهري به عنوان مباني زيباييشناسي مطرح شده است، در مباحث «فلسفه اخلاق» است. گروهي اخلاق را از مقوله زيبايي ميدانند و معتقدند اگر در بشر حس زيباييشناسي پرورش پيدا كند، هرگز به گناه و انحراف ميل نميكند
نهال گلابي در ابتداي اسفند، نه برگ دارد، نه شكوفه و نه ميوه؛ اما استعداد ميوهاي مخصوص را داراست. نهال گلابي استعداد گلابي شدن را دارد. اگر اين نهال به حال طبيعي خود رها شده، صرفا احتياجاتش مرتفع شده با آفتهايش مبارزه گردد، آيندهاش از هماكنون روشن است، حتي ميتوان حدس زد كه برگهايش چه شكل و چه رنگ و ميوههايش چگونهاند؛ اما اگر درخت گلابي را با درخت ديگري مانند سيب پيوند بزنند، شكل اوليهاش تغيير ميكند و از حالت طبيعي خارج ميشود و به اصطلاح «مسخ» خواهد شد.
با اين بيان، فطرتها معلومات و گرايشهايي هستند كه اگرچه انسان با آن معلومات و گرايشها به دنيا نميآيد، بتدريج و بدونآن كه نياز به معلم و استاد داشته باشد، آن معلومات برايش كشف ميشود و آن تمايلات در او به صورت بالفعل درميآيد.
بنابراين وقتي ميگوييم زيبايي جزو تمايلات فطري است؛ يعني درك زيبايي نياز به معلم ندارد و بشر بدون آن كه مدرسه و دانشگاه ببيند، زيباييها را درك ميكند. آسمان آبي، درياي ژرف، آثار هنري و اخلاق زيبا، بدون آموختن دانش براي همه افراد قابل درك است. البته درك زيبايي تربيتپذير است و داراي مراتب؛ اما حداقلي از درك زيباييها بيترديد نياز به آموختن ندارد. در ناحيه گرايشها نيز وقتي ميگوييم بشر تحت تاثير جذبه هنري است و يا گرايش به زيبايي دارد، مراد بذر و استعداد جستجوي از هنر است كه همانند بذر كنجكاوي از حقيقت در درون وي به صورت يك ميل نهاده شده است.
تفسير استاد از فطرت، توابع و نتايجي دارد كه اگر در آن تامل شود، ملاحظه ميگردد كه نظريه فطرت در آثار شهيد مطهري منحصر به فرد است و به صراحت و وضوح در انديشه استادان وي، حتي امام خميني(ره) و علامه طباطبايي نيز نيامده است.
1) مطهري، ملاك انسانيت و تكامل انسان را در گرايشهاي فطري ميداند و لذا از آن به «جاذبههاي معنوي» يا «گرايشهاي مقدس» تعبير كرده است.
متفكران مسلمان اگر هم با شهيد مطهري همسخن باشند، حداكثر گرايش به اخلاق و پرستش را مقدس ميدانند و با ايمان مربوط ميكنند؛ اما گرايش به هنر و زيبايي را مقدس نخواندهاند. نتيجه طبيعي بيان مطهري آن است كه ايمان و تقرب به حق تعالي و تحقق كمال انساني صورت نميگيرد؛ مگر آنكه استعدادهاي معنوي وي كه هنر و زيبايي نيز بخشي از آن است تحقق پذيرد. بنابراين انساني كه به استعداد زيباييشناسي و هنر بيتوجه باشد و آن را مهمل گذارد، در انديشه مطهري انسان ناقصي است.
2) جامعه متكامل، دنبال انسان متكامل است؛ بنابراين جامعهاي كه به نهاد هنر و زيبايي بيتوجه باشد، نزد مطهري جامعه تكامليافته نيست، بلكه جامعهاي ناقص است.
روشن است كه با تفسير مطهري از فطرت، زيبايي و هنر جايگاه والايي پيدا خواهد كرد به طوري كه مومنان در نزد مطهري به همان نسبت كه به گرايشهاي فطري توجه كرده و آنها را در خويش رشد دادهاند، از قرب به حق بهرهمند ميشوند.5
زيبايي؛ منشاء اخلاق
مبناي ديگري كه در آثار مرحوم مطهري به عنوان مباني زيباييشناسي مطرح شده است، در مباحث «فلسفه اخلاق» است. گروهي اخلاق را از مقوله زيبايي ميدانند و معتقدند اگر در بشر حس زيباييشناسي پرورش پيدا كند، هرگز به گناه و انحراف ميل نميكند. بشر اگر زيبايي مكارم اخلاق و اخلاق كريمانه را حس كند، دروغ نميگويد و خيانت نميكند. كسي كه دروغ ميگويد، زيبايي راستي را درك نكرده است. برخي نيز مبناي اخلاق را در «عشق و محبت» ميدانند نظير مكاتب هندي. طبيعي است هر مبنايي را كه براي اخلاق در نظر بگيريم، عوامل تربيت اخلاقي، متفاوت خواهد شد.
آنان كه بازگشت اخلاق را زيبايي ميدانند، دو دستهاند:
دسته اول زيبايي را صفتي ميدانند كه در فعل و خودكار موجود است. آنان معتقدند برخي كارها زيبا و برخي كارها زشت است. متكلمان اسلامي كه بحث حسن و قبح عقلي را مطرح كردهاند، به اين گروه تعلق دارند. همانطور كه وقتي انسان لباس زيبا ميپوشد، زيبا ميشود، همانطور وقتي كه فعلي زيبا از او صادر ميشود زيبا و بلكه زيباتر ميشود، چون «التصاق فعل به انسان بيش از التصاق لباس است و بيش از التصاق زر و زيوري است كه انسان به خود چسبانده باشد. از نظر اين گروه، عمل اخلاقي، يعني عمل زيبا و معيار اين درك نيز در خود انسان است. دسته دوم نيز اخلاق را از مقوله زيبايي ميدانند اما نه در فعل، بلكه معتقدند عمل اخلاقي يا عمل زيبا، برخاسته از روح زيباست. از نظر اين افراد، هر جا تناسب هست، زيبايي هم هست و وحدت پيدا ميشود، يعني جزء با كل خود رابطه متناسب دارد.6
تفاوت نظر اول با دوم در اين است كه دسته اول كه به فعل زيبا اعتقاد دارند معتقدند كه طالب زيبا، به حكم سنخيتي كه ميان طالب و مطلوب هست، زيباست؛ اما قائلان به نظريه دوم ميگويند خود روح زيباست؛ از روح زيبا، فعلي صادر ميشود كه به ناچار زيباست، زيرا معلول آن علت است. در نظريه اول، انسان از فعلش و در نظريه دوم فعل از انسان، زيبايي كسب ميكند.
زيبايي و نظام احسن
از جمله مباحث مهمي كه در مباحث «قضا و قدر» و «خير و شر» در كتب فلسفي همواره مطرح بوده است، پاسخ به اين پرسش است كه: «آيا نظام موجود، نظام احسن است؟» معني «نظام احسن» اين نيست كه در مقابل اين نظام يك نظام ديگري وجود دارد و اين احسن است يا آن؛ بلكه معناي دقيق اين پرسش اين است كه آنچه هست، آيا نيكوترين نظام ممكن است؟ و يا اينكه نظامي احسن از اين نظام هم ممكن است؟
بسياري از فلاسفه اروپا به آفرينش با عينك بدبيني مينگرند و آن را سراپا شر و بدي ميدانند. نظر شوپنهاور، نيچه و ولتر دراينباره جنجال بسياري برپا كرده است. در ميان مسلمين نيز افرادي مانند «ابوالعلاء معري» و «خيام» چنين نظري دارند. از اشعار منسوب به خيام است كه:
گر بر فلكم دست بدي چون يزدان
برداشتمي من اين فلك را زميان
از نو فلكي چنان همي ساختمي
كالزاده به كام دل رسيدي آسان
مشرب فلسفي مرحوم مطهري، صدرايي است و فلسفه صدرالمتالهين تحت تاثير عميق مكتب عرفاني است. در ميان عارفان هرگز ديده نشده كه نظام موجود را زيباترين نظام ندانند. درحقيقت، نسبتي دقيق ميان اعتقاد به عرفان از يك سو و عقيده به نظام احسن و اجمل از سوي ديگر وجود دارد. مرحوم مطهري در آثار متعدد، بهويژه در مباحث عدل الهي، به تفصيل، بحث خير و شر را مطرح كرده است و مبناي خير را به وجود و مبناي شر را به عدم باز ميگرداند. در نزد ايشان، وجود، عين زيبايي و عدم، عين زشتي است. وجودهايي كه مسامحتا شر ناميده ميشوند، از حيث وجودي خير و زيبا هستند، اما به لحاظ آنكه منشاء سلسلهاي از عدمها ميشوند، شر خوانده ميشوند.
ماهيت زيبايي
آيا «زيبايي» تعريف دارد؟ اگر پاسخ مثبت است، جنس و فصل آن كدام است؟
برخي فيلسوفان تلاش كردهاند كه زيبايي را تعريف كنند. از جمله افلاطون معتقد است كه زيبايي چيزي جز رعايت تناسبها و هماهنگي اجزا با كل نيست. اگر مجموعهاي داراي اجزاي متناسب باشد، زيباست، مانند ساختماني كه در و ديوار و پايه و سقف و ساير اجزاي آن با شيوه و هماهنگي خاصي ساخته شده باشد.
تعريف افلاطون اگر هم درست باشد، جاي اين پرسش را باقي ميگذارد كه آن نسبت خاصي كه در تناسب پيدا ميشود، چيست؟ مثلا در آب، به نسبت معيني اكسيژن و هيدروژن وجود دارد، درحالي كه در اينجا نميتوانيم اندازه و نسبتي را تعيين كنيم، با آن كه شك نداريم زيبايي هست، اگرچه قابل تعريف نباشد.
افلاطون اخلاق را مساوي با عدالت و عدالت را مساوي با زيبايي ميداند. 7 او در باب اخلاق ميگويد انسان در درون خودش كه مجموعهاي از انديشهها و تمايلات و خواستها و ارادهها و تصميمهاست تناسب را حفظ كرده است و دستگاه روحي خود را سالم نگه ميدارد، لذا انسانهايي كه قابل ستايش هستند، آنهايند كه تناسب و توازن و هماهنگي كامل ميان عناصر روحي خود را رعايت كردهاند و روح آنها در نهايت درجه زيبايي است.8 متفكران مسلمان نيز تحت تاثير مكتب يوناني، ملاك زيبايي را تناسب ميدانند، نظير صاحب كتاب جامعالسعادات كه ريشه اخلاق را به عدالت بر ميگرداند و عدالت را به موزون بودن تفسير ميكند و آنگاه اخلاق فاضله را حد وسط قرار داده و ميگويد حد وسط يعني اخلاق موزون. 9
مرحوم مطهري عقيده دارد كه زيبايي درك ميشود، اما قابليت وصف را نمييابد، همان طور كه بسياري پديدههاي رواني چنين هستند. براي درك حقيقت، لزوما نبايد آن را تعريف كرد، بلكه مهم آن است كه آدمي بتواند حقيقتي را درك كند، اگرچه نتواند دريافت خويش را به جنس و فصل منطقي تعريف كند. زيبايي، عدالت و خود علم، از نظر درك روشناند، اما قابل تعريف نيستند. بسياري تلاش كردهاند علم را تعريف كنند، يكي آن را از مقوله كم، ديگري از كيف و سومي از هيچ مقولهاي ندانسته است. با اين همه علم براي همگان روشن است.
اطلاق يا نسبيت زيبايي
آيا زيبايي در خارج تحقق دارد؟ به اين پرسش، پاسخهاي متفاوتي دادهاند. برخي معتقدند كه زيبايي حقيقتي است كه در نفسالامر تحقق دارد و بسياري هم زيبايي را امري اعتباري دانستهاند. متكلمان اسلامي با طرح بحث حسن و قبح عقلي و نيز فيلسوفان اگزيستانسياليسم، هر كدام با منطق خاص خويش زيبايي را اعتبار انسان ميدانند.
غير از اين دو دسته، از بخشي از ادبيات عرفاني برميآيد كه وقتي از «عشق و زيبايي» سخن گفتهاند، منشاء زيبايي را به «عشق» باز ميگردانند. بدين ترتيب منشاء زيبايي با انسان نسبت پيدا ميكند.
به مجنون گفت روزي عيب جويي
كه پيدا كن به از ليلي نكويي
كه ليلي گرچه در چشم تو حوري است
به هر عضوي ز اعضايش قصوري است
ز حرف عيبجو مجنون برآشفت
در آن آشفتگي خندان شد و گفت
تو مو ميبيني و من پيچش مو
تو ابرو، من اشارتهاي ابرو
اگر بر ديده مجنون نشيني
به غير از خوبي ليلي نبيني
شاعر در اينجا معتقد است كه برخلاف آنچه خيال ميكنند كه زيبايي موجد عشق است، عشق است كه زيبايي را ميآفريند.
در نقطه مقابل، شاعراني هم هستند كه عشق را مولود زيبايي ميدانند، نظير اين بيت از حافظ كه ميفرمايد:
در ازل پرتو حسنت زتجلي دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
سعدي نيز در گلستان ميگويد: «هر كس را عقل خود به كمال نمايد و فرزند خود به جمال.» عشق نه تنها عيب را ميپوشاند، بلكه عيب را حسن جلوه ميدهد. يكي از آثار عشق اين است كه هر جا پرتو افكند، آنجا را زيبا ميكند.
«عشق مانند علم نيست كه تابع معلوم باشد؛ بلكه جنبه داخلي و نفسانياش بيش از جنبه خارجي و عيني ميباشد؛ يعني ميزان عشق، تابع ميزان حسن نيست؛ بلكه بيشتر تابع ميزان استعداد و مايه عاشق است. در حقيقت، عاشق، داراي مايه و ماده و آتش زير خاكستري است كه دنبال بهانه و موضوع ميگردد. همين كه به موضوعي برخورد كرد و توافقي دست داد، آن قوه داخلي تجلي كرده، به اندازه توانايي خودش، حسن ميسازد؛ نه به آن اندازه كه در محبوب وجود دارد.»10
مطهري، با نظر حكيمان مسلمان همراي است و متكلمان را در بحث «حسن و قبح عقلي» تخطئه ميكند. وي معتقد است كه «زيبايي» حقيقتا در خارج وجود دارد. به نظر مطهري «آنجا كه زيبايي وجود پيدا ميكند، يك نيروي جاذبهاي هم هست. آنجا كه زيبايي وجود دارد، عشق و طلب همه وجود دارد. آنجا كه زيبايي هست، حركت و جنبش هم هست و خود زيبايي موجد حركت و جنبش است.» 11
ملاصدرا و كثيري از عارفان، حقيقت زيبايي را ذات لايزال الهي ميدانند و معتقدند بدون پذيرش يك حقيقت و زيبايي مطلق معقول و معنوي به نام خدا، نميتوان زيبايي را اثبات نمود. زيبايي معنوي روح يا زيبايي معنوي فعل (حسن و قبح اعمال) آن وقت معنا پيدا ميكند كه به خدايي اعتقاد داشته باشيم. «اگر خدايي نباشد، فعل صرف، معني ندارد. خوب و زيبا باشد، بس فعل زيبا، يعني فعل خدايي يا پرتوي از نور خدا كه در اين فعل هست.» 12
اقسام زيبايي
در منطق مرحوم مطهري، زيبايي به حسي و خيالي و عقلي تقسيم ميگردد و مبناي اين تقسيمبندي مراتب سهگانه حس و خيال و عقل است.
* زيباييهاي محسوس
زيبايي حسي، آن زيبايي است كه حواس انسان مجذوب آن ميشود. حواس انسان زيباييهاي حسي موجود در طبيعت را درك ميكند. زيبايي در قوه باصره، غير از زيبايي در قوه سامعه است. لامسه نيز برخي زيباييها را درك ميكند؛ همينطور است ذائقه و شامه. بنابراين، خوب در گوش، زيباي در گوش است و خوب در شامه، زيباي در شامه است.
* زيباييهاي خيالي يا معنوي
وجه تسميه «معنوي» در عنوان زيباييهاي خيالي، غيرمحسوس بودن آن است. اين نوع زيباييها به قوه خيال انسان مربوط ميشود؛ يعني به وسيله صورتهاي ذهني در انسان احساس ميشود. «شعر» از زمره مهمترين هنرهايي است كه زيبايياش به وسيله قوه خيال درك ميشود.
* زيباييهاي معقول
يك سلسله زيباييها در مرتبهاي فوق حس و خيال قرار دارند و تنها عقل است كه قادر به درك اين زيباييهاست. از اينرو نام اين زيباييها را زيباييهاي معقول و يا حسن عقلي نهادهاند. زيبايي صفات اخلاقي عمدتا از زمره زيباييهاي معقولاند. از خودگذشتگي، عفو، انصاف، جوانمردي، خوب و زيبايند؛ اما زيبايي آنها را حس و خيال درك نميكند؛ بلكه راه درك آن، عقل است.
* منشاء زيبايي
زيبايي از طرفي جزء حقايقي است كه قابل درك است و از طرف ديگر ربط وثيقي به احساس آدمي دارد. آنگاه كه زيبايي درك شد، انسان به طرف آن كشيده ميشود. انسان مفتون و مجذوب زيبايي است و طبيعت وي بر چنين گرايشي سرشته شده است.
آنگاه كه از درك زيبايي سخن به ميان ميآيد، منشاء زيبايي، بسته به نوع زيبايي، متفاوت ميشود. اگر زيبايي از سنخ زيباييهاي مادي و محسوس باشد، منشاء درك آن، قواي حسي انسان، و اگر از سنخ خيال و وهم باشد، منشاء آن قوه خيال، و اگر زيبايي صددرصد معنوي باشد.، منشاء آن عقل آدمي است. البته عارفان معتقدند بشر داراي حس و حواس باطني هم هست كه انبياء و اولياء به وسيله آن حس باطني، قادر به دريافت وحي و الهامات ربوبي هستند؛ اما اين حس فقط در برخي افراد بيدار ميشود. بديهي است اگر سخن عارفان را بپذيريم، برخي زيباييهاي باطني هم پديد ميآيد كه در تجليات ربوبي بر عارف آشكار ميشود و كار وي را به مدهوشي و سكر ميكشاند. منشاء اين دسته از زيباييها، حواس باطني انسان است. مرحوم مطهري در بحث از مراتب زيبايي به اين نوع زيبايي اشاره نكردهاند؛ شايد از آن رو كه عموميت نداشته است.
البته زيباييطلبي و جذبه زيبايي در انسان، در حس يا خيال و عقل ريشه ندارد، بلكه منشاء آن عالمي است كه قرآن از آن به «قلب» تعبير كرده است. عارفان درباره عالم قلب، رسالهها نوشتهاند؛ بويژه غزالي در كتاب احياءالعلوم بحث مستوفياي درباره قلب انساني كرده است. عرفا اصرار دارند براي سلوك، هيچ عاملي بهتر از تقويت احساسات عالي نيست.
مرحوم علامه طباطبايي در تفسير الميزان، بخوبي توضيح دادهاند كه مراد از قلب، عضو گوشتي كه در سمت چپ بدن واقع شده، نيست؛ بلكه حقيقتي متعالي است كه با حقيقت وجود انسان و «من» انساني يكي است.
«انسان در عين اين كه موجودي واحد است، صدها و هزارها بعد وجودي دارد. «من» انساني عبارت است از مجموعه بسياري انديشهها، آرزوها، ترسها، اميدها، عشقها و]... [ همه اينها درحكم رودها و نهرهايي هستند كه همه در يك مركز به هم ميپيوندند. خود اين مركز، دريايي عميق و ژرف است كه هنوز هيچ بشر آگاهي ادعا نكرده كه توانسته است از اعماق اين دريا اطلاع پيدا كند. فلاسفه و عرفا و روانشناسان، هر يك به سهم خود، به غور در اين دريا پرداختهاند و هر يك تا حدودي به كشف رازهاي آن موفق شدهاند؛ اما شايد عرفا در اين زمينه موفقتر از ديگران بودهاند. آنچه را كه قرآن دل مينامد، عبارت است از واقعيت خود آن دريا كه همه آنچه را كه ما روح ظاهر ميناميم، رشتهها و رودهايي است كه به اين دريا ميپيوندند. حتي خود عقل نيز يكي از رودهايي است كه به اين دريا متصل ميشود.» 13
تاثير زيبايي و هنر
مباحثي كه مطرح شده، در حوزه حكمت نظري هنر جاي ميگيرد؛ اما بحث حاضر، از مفيد بودن و اهميت هنر در بعد عملي پرده برميدارد. بيگمان، اثري و كاري كه با هنر و زيبايي همراه شود، اثرگذارتر از اثري است كه خشك و جامد عرضه گردد. آثار هنري عمر بيشتري از ساير آثار دارد؛ حتي اگر آن اثر به لحاظ علمي در حد عالي باشد. از اين رو ايدئولوژيها در جنگ با يكديگر به چشم ابزاري نيرومند به هنر مينگرند و از آن در پيروزي آراء خويش، كمال استفاده را ميكنند.14
«تاثير ادبيات در روحيه و اخلاق و اوضاع زندگاني بشر و در تحولات تاريخي كه در تجمع بشري رخ داد،اگر بيشتر از تاثير عقل و استدلال نباشد، كمتر نيست. گاه اتفاق ميافتد كه يك شعر يا يك ضربالمثل كه فقط ارزش شعري و ادبي دارد، يك پايه روحيه ملتي را تشكيل ميدهد. به شهادت تاريخ، غالب تحولات و انقلابات علمي و فلسفي و صنعتي كه در دنيا پديد آمد، به دنبال انقلابهاي ادبي بود. در تمدن جديد اروپا تاثير وجود شعرا و نويسندگان بزرگ كشورهاي اروپايي كمتر از تاثير وجود علماء طبيعي و رياضي و فلاسفه و مخترعان و مكتشفين نبوده است.» 15
اسلام نيز در رساندن پيام خويش، به مساله زيبايي و هنر اهميت فراوان داده است. نيمي از موفقيت قرآن در جذب دلها، به دليل بعد زيباييشناختي آن است. نهجالبلاغه، به دليل آن كه فصاحت و بلاغتي بينظير دارد، ماندگار شده است. اهميتي كه در اسلام به هنر خطابه داده شده است به دليل آن است كه خطابه فينفسه يك فن و هنر است و تاثير اجتماعي عميقي دارد. ازجمله امتيازات عرفان بر فلسفه و كلام، زبان هنري آن است و همين امر موجب نفوذ و دوام متون عرفاني در ميان مردم شده است. 16 مولوي، سعدي، حافظ، در همه خانهها نفوذ دارند و علت اين امر آن است كه مكتب عرفاني به واسطه ذوق و حرارت و زيبايي و جمالي كه در آن هست، در همه جا خريدار دارد.
از جمله نكات بكري كه مرحوم مطهري در تحليل زبان رمزي عرفا مطرح كرده است، بعد اثرگذاري اين زبان است. به عقيده ايشان مكتب عرفاني براي آن كه تاثيرش را در اذهان بيشتر نمايد، تعمدا به زبان هنري روي آورده است.
تعهد هنرمند
فرضيه «هنر براي هنر» يا «هنر براي خدمت و تعهد» از مسائل رايج فلسفههاي هنر است. مرحوم مطهري اين بحث را به صورت پراكنده مطرح كردهاند؛ اما از همه منظمتر، در شرح ديوان حافظ - كه با نام تماشاگه راز منتشر شده است، به آن پرداختهاند.
مراد مطهري از تعهد هنرمند، دو چيز است:
نخست آنكه هنرمند، هنرش را در خدمت انسانيت و خدمت به رشد بشر قرار دهد. هنر يك فن است و اين فن ميتواند در جهت تعالي انسان و يا سقوط انسان قرار گيرد؛ درست مانند طنابي كه در چاه آويزان كردهاند كه هم ميتواند بشر را از چاه طبيعت بركشد و به ماوراء آن برساند و يا ميتواند آدمي را به قعر چاه فرو برد. هنر هر دو تاثير را دارد. اين معنا از تعهد هنر رايج است، بويژه روشنفكراني مانند مرحوم شريعتي و پيروان وي صدها صفحه درباره آن نوشتهاند.
دوم، تعهد به معناي تزكيه نفس و تطهير هنرمند از ارجاس معنوي است. اين معني از تعهد، كمتر مطرح شده است و در آثار شريعتي نيز وجود ندارد.
مرحوم مطهري در كتاب ده گفتار پرسشي را مطرح ميكنند كه اگرچه مخاطب آن شاعران هستند، اصل پرسش و كلي است و همه هنرمندان، مورد خطاب ايشان قرار ميگيرند: «چرا ديگر شعرايي مثل سابق پيدا نميشوند؟ چرا آن لطف و رقت كه مثلا در گفتههاي سعدي و حافظ هست، امروز پيدا نميشود؟»
پاسخ شهيد مطهري قابل تامل است:
«عقيده شخصي من اين است كه علت اين امر يك چيز است و آن اينكه علاوه بر ذوق طبيعي و قدرت خلاقه فكري، يك رقت و لطافت و حساسيت ديگر در ضمير لازم است. اين رقت و لطافت وقتي پيدا ميشود كه شخص توجه بيشتري به تقوا و معنويت داشته باشد؛ اسير ديو خشم و شهوت نباشد؛ آزادگي و وارستگي داشته باشد.
آدم پليد و آلوده هر اندازه قدرت هوش و ذكاوتش زياد باشد، از درك لطفهاي معنوي و روحي عاجز است و نميتواند آن طور معناي لطيف و رقيق كه در سخنان بعضي ديده ميشود، ابداع كند.»17
به عقيده مطهري، هنرمند آنقدر كه نياز به تزكيه نفس دارد، به علم و منطق نيازي ندارد. استاد مطهري در آثار متعدد، مباني اين بحث را محكم كردهاند. به نظر ايشان نسبت بسياري ميان تفكر و عمل وجود دارد.
هنر، تجلي و تجسم عقيده و فكر است و در حقيقت عين عمل است. نسبت هنر با انسان، غير از نسبت انسان با اطلاعات رياضي و جغرافيايي است كه دانستن يا ندانستن آن تاثير زيادي در عمل ندارد، از اين رو فضاي ذهني در پيدايش هنر متعالي يا هنر سخيف، حرف اول را ميزند. در انسان شهوتران و عياش، امكان ندارد شاهكاري معنوي خلق شود؛ همان طور كه در انسان غوطهور در شهوات، روح عدالتخواهي و آزادگي وجود ندارد.
«اگر انسان در عمل، شهوتران و مادهپرست گردد، تدريجا افكار و انديشههايش همه به حكم اصل انطباق با محيط، خود را با محيط روحي و اخلاقي او سازگار ميكند؛ يعني انديشههاي متعالي خداشناسي و خدادوستي جاي خود را به افكار پست ماديگري ميدهد. هر فكر و انديشهاي براي اينكه رشد كند و باقي بماند، زمينه روحي مساعدي ميخواهد. چقدر زيبا و عالي در آثار ديني گفته شده است كه «لا يدخل الملائكه بيتا فيه كلب او صوره كلب: فرشتگان به خانهاي كه در آن سگ يا تصوير سگ وجود داشته باشد، وارد نميگردند.»18
ب) قرآن كريم، سنت پيامبر(ص) و اهميت به هنر
به نظر استاد مطهري، برخي مقدسان به دليل احاديثي كه درباره نهي موسيقي و مجسمهسازي آمده است، احساس كردهاند كه انسان با هنر ميانهاي ندارد. پاسخ مطهري چنين است:
«برخي تصور كردهاند كه اسلام ذوقكش است. اينها كه چنين ادعايي دارند، به اين جهت است كه ميگويند اولا در اسلام روي خوش به موسيقي نشان داده نشد، و ثانيا بهرهبرداري از جنس زن به طور عموم و هنرهاي زنانه يعني رقص و مجسمهسازي منع شده است. ولي به اين شكل قضاوت كردن درست نيست. ما بايد راجع به مواردي كه اسلام با آنها مبارزه كرده، تامل كنيم و ببينيم آيا مبارزه اسلام با اين زيباييها، از آن جهت است كه زيبايي است يا از آن جهت است كه مقارن با امر ديگري [است] كه برخلاف يك استعداد از استعدادهاي فردي يا اجتماعي انساني است؟ و به علاوه بايد ببينيم در غير اين موارد ممنوعه، آيا باز هم با هنر ديگري مبارزه شده است؟
مساله موسيقي و غنا مساله مهمي است كه البته حدودش نيز چندان روشن نيست.
غنا ضربالمثل مسائلي است كه فقها و اصوليين به عنوان موضوعات مجمل، يعني موضوعي كه حدودش مفهوم و مشخص نيست، به كار ميبرند. البته قدر مسلمي در غنا هست و آن اين است كه آوازهايي كه موجب خفت عقل ميشود، يعني آوازهايي كه شهوات را آنچنان تهييج ميكند كه عقل به طور موقت از حكومت ساقط ميشود يعني همان خاصيتي را دارد كه شراب يا قمار داراست معلوم است كه حرمت چنين مواردي قطعي است. آنچه مسلم است، اين است كه اسلام خواسته از عقل انسان حفاظت و حراست كند و اين قبيل موانع نيز به همين جهت مطرح است.
در مساله مجسمهسازي، منع اسلام به جهت منع بتپرستي و مبارزه با آن است. اسلام در مبارزه با اين مساله موافق بود؛ زيرا اگر مجسمهاي از پيغمبر و غيره ميساختند، بدون شك امروز بتپرستي خيلي صاف و روشن وجود داشت. در مساله رقص نيز اهتمام اسلام به خاطر عفت است. پس از اين موارد نميتوان استناد به مبارزه اسلام باذوق نمود.»19
قرآن كريم، اولين مشوق هنرمندان در تمدن اسلامي بوده است. آيات متعددي در قرآن مجيد زيباييها را به خدا نسبت ميدهد و حتي محروم ساختن مردم از زيباييها را توبيخ كرده است؛ از جمله در قرآن كريم آمده است: «قل من حرم زينهالله التي اخرج لعباده( »اعراف، 31) كلمه «اخراج» بيانگر اين نكته است كه خداوند زيبايي را به جهت جذابيتش براي بندگانش، بيرون آورده و نمودار ساخته است؛ يعني نمودهاي زيبا در طبيعت و در آنچه كه با فكر و ذوق و كار بشري نمودار ميگردد، مشيت خداوندي قرار گرفته است.
در آيه ديگر ميخوانيم: «و لكم فيها جمال حين تريحون و حين تسرحون»( نحل، 6)
(و براي شماست در آن جانداران، منظره زيبا؛ شامگاهان كه آنها را به جايگاههاي خود برميگردانيد و صبحگاهان كه آنها را به چرا ميبريد.)در قرآن از زيباييهاي معنوي چون «صبر جميل» و «عفو جميل» و «هجرت جميل» ياد شده است. قرآن كريم، ايمان را زينت و باعث زيبايي قلبها معرفي نموده است.20
خداوند در قصه موسي(ع) و ماموريت مبارزه با فرعون، بر عنصر هنر تاكيد كرده است. سخن موسي و هارون(ع) از نظر معنا يكي است؛ اما موسي(ع) به خداوند عرض ميكند كه برادرم از من افصح است: «هو افصح مني لسانا»؛ يا آن كه ميگويد «و احلل عقده من لساني» يعني كاري كن كه زبان مرا بفهمند. اين آيات تصريح ميكند كه محتواي خوب را ميتوان با بهترين روشهاي هنري به مردم ارائه داد.
قرآن كريم در ضمن طرح داستان سليمان نبي، به «تماثيل» اشاره ميكند. خداوند؛ قرآن كريم ميفرمايد: «اجنه براي حضرت سليمان(ع) آنچه را كه از محرابها و تمثالها و كاسههايي مانند حوضها و ديگهايي بزرگ و ثابت ميخواست، ميساختند. اي آل داوود براي سپاسگزاري عمل كنيد و بندگان شكرگزار من اندكند.»
مقصود از «محاريب» بنا بر تفسير طبرسي21 جايگاههاي عبادت بوده است و گفته شده كه قصرها و مساجدي بوده كه مردم در آنها عبادت ميكردند. ابن عباس ميگويد: «اجنه براي حضرت سليمان صورتهاي پيامبران و پارسايان را در مساجد تصوير مينمودند تا مردم آنها را تماشا كنند و به عبادت خداوندي تشويق شوند.» در رواياتي كه از ائمه(ع) آمده است، تصريح شده كه آن تماثيل كه براي حضرت سليمان ساخته ميشد؛ صورت جانداران نبوده؛ بلكه نقاشي درختان و امثال آن بوده است.
از اين آيات براحتي ميتوان درك كرد كه به وجود آوردن زيباييها و هنرها براي انبساط روحي، اهميت زيادي دارد.
زيبايي قرآن، معجزه نبوي
قرآن، معجزه جاويد حضرت محمد(ص) است. بخشي از اعجاز قرآن، بعد زيبايي و فصاحت و موسيقي كلام خداست. مخالفان قرآن وقتي كه در برابر تحدي قرآن احساس عجز ميكردند، آخرين سخنشان آن بود كه كلام محمد(ص) جادوست و خود وي جادوگر است. اتهام شاعري هم كه به رسول اكرم(ص) ميزدند، حكايت ميكند كه سطح قرآن از نظر زيبايي و هنر، در حد اعجاز است. آيات قرآن در ميان خطابههاي حضرت مقدس اميرالمومنين(ع) كه كلامش فوق كلام بشر و دون كلام خالق است و از كودكي با فرهنگ قرآني زندگي كرده است و در فصاحت و بلاغت بعد از قرآن نظير ندارد به لحاظ سبك و جنبه هنري كاملا متمايز است. آيات قرآن در ميان خطابههاي علي(ع) همچون ستارهاي است كه در مقابل ستارگان ديگر درخشش فوقالعادهاي دارد. «هندسه كلمات در قرآن بينظير است. نه كسي توانسته يك كلمه قرآن را پس و پيش كند، بدون آن كه به زيباييهاي آن لطمه وارد سازد، و نه كسي توانسته است مانند آن بسازد. قرآن از اين جهت مانند يك ساختمان زيباست كه نه كسي بتواند با جابهجا كردن و تغيير دادن آن را زيباتر كند و نه ميتواند بهتر از آن و يا مانند آن را بسازد. سبك و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه.يعني نه قبلا كسي با اين سبك سخن گفته است و نه بعدا كسي توانسته است با آن رقابت كند و يا از آن تقليد كند.»22
پانوشت ها:
1-استاد مطهري، فلسفه اخلاق، ص 1-3؛ نيز ر.ك. تعليم و تربيت در اسلام از استاد مطهري و كتاب انسان و ايمان و كتاب فطرت.
2-استاد مطهري، آشنايي با قرآن ، ص 19.
3- براي نمونه به مصاحبه مصطفي ملكيان در سروش انديشه، شماره 2 و فتاواي برخي مجتهدين درباره كار هنري.
4- مراد نگارنده از نظريه فهمي از انسان و جهان است كه به همه داوريهاي انسان شكل ميدهد. آثار مطهري بر مبناي تفسيري كه از فطرت دارد، شكل گرفته است.
5- ديدگاه مرحوم مطهري را مقايسه كنيد با قرائتهايي از دين كه هنر را لغو ميدانند و يا خروج از اسلام تلقي ميكنند.
6- فلسفه اخلاق، ص 78.
7-استاد مطهري، كتاب عدلالهي، در تعريف «عدل.»
8- فلسفه اخلاق، ص 65 .
9- تعليم و تربيت، ص 79 .
10-جاذبه و دافعه علي (ع)، 67 .
11- فلسفه اخلاق، ص 57 .
12- تعليم و تربيت در اسلام، ص 92 .
13- آشنايي با قرآن ، ص 68 و نيز ر. ك. انسان كامل، ص 115.
14- دهگفتار، ص 193 .
15- اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 2 ، ص 147 .
16- ده گفتار، ص 193 .
17- دهگفتار، ص 40 .
18- علل گرايش به ماديگري، ص 225 .
19- تعليم و تربيت در اسلام ، ص 41 .
20- ر.ك. آيه 7 سوره حجرات.
21- مجمعالبيان، ج 8 ، ص 382 .
22- آشنايي با قرآن، ج 1 ، شهيد مطهري، صفحه 68 .
بسم الله الرحمن الرحيم
عنوان مقاله:زيبايي درقرآن
فهرست مطالب
چكيده
مقدمه
تعريف زيبايي و انواع آن
انواع زيبايي در قرآن
چكيده مطالب
زيبايي چيزي است كه درك ميشود اما نميتوان آن را تعريف كرد. مفهومي است نسبي نه مطلق.
انواع زيبايي عبارتند از :
1 ـ زيبايي محسوس . با قواي ظاهري درك ميشود.
2 ـ زيبايي غيرمحسوس : با قوة خيال انسان درك ميشود.
3 ـ زيبايي معقول : با قوه عقل انسان درك ميگردد.
انواع زيبايي در قرآن
1 ـ زيبايي آسمان با ستارگانش
2ـ زيبايي مناظر طبيعي روي زمين
3ـ زيبايي جانداران
4ـ زيبايي تركيب انسان و صوت او
5 ـ زيبايي آرمانهاي معقول
الف ـ عفو و اغماض زيبا
ب ـ صبر زيبا
ج ـ جدايي و مفارقت زيبا
د ـ زيبايي ايمان
مقدمه
قرآن كتابي است آسماني كه باطني عميق، ظاهري زيبا و بياني شيرين دارد. مشعل فروزاني است كه هرگز به خاموشي نميگرايد و فروغ آن همواره بر تارك اعصار ميدرخشد. تازگيهايش رنگ كهنگي به خود نميگيرد و هر چه زمان بگذرد، مفاهيم آن آشكارتر ميشود چه بسيار مفاهيم و اسرار علمي نهفته است كه با گذشت زمان بر ما مكشوف ميگردد.
در اين نوشتار انواع زيبايي در قرآن مورد بررسي قرار گرفته است . بدين صورت كه ريشههاي جمل ، زين ، حسن بالهج با اشتقاقات آن از معجم المفهرس استخراج شده است. سپس با استفاده از تفاسير الميزان، نمونه و در برخي موارد تفسير نور و همچنين با استفاده از كتاب زيبايي و هنر از ديدگاه اسلام دستهبندي شده و در مورد تفسير مختصري ارائه شده است.
قطعاً بررسي اين مفهوم و استخراج آن از قرآن نيازمند تحقيق و مطالعه بيشتر است كه در اين مقاله فقط سرفصلهايي ارائه شده است.
اميد آنكه در سايه حق تعالي و تعليمات عالي قرآن ، زيباييهاي واقعي و حقيقي را درك نماييم. ان شاء ا…
و السلام علي من اتبع الهدي
تعريف زيبايي و انواع آن
به نظر صاحبنظران مقولة زيبايي را نميتوان تعريف كرد زيرا چيزي است كه درك ميشود اما نميتوان آن را تعريف كرد. با اين حال بسياري كردهاند كه براي زيبايي تعريف يا تعريفهايي ارائه دهند از جمله افلاطون كه زيبايي را اينگونه تعريف ميكند: زيبايي هماهنگي ميان اجزاء است باكل . كه اين تعريف معلوم نيست درست باشد و البته تعريف درستي هم نيست.
نكتهاي كه بايد در نظر داشت اين است كه زيبايي نسبي است بدين معنا كه انسان شي و يا انسان ديگري در نظرش فوق العاده زيباست و حال آنكه يك انسان ديگر او را زيبا نميبيند. به هر حال قدر مسلم اينكه زيبايي نسبي است و مطلق نيست.
زيبايي را ميتوان به شيوة زير تقسيم بندي كرد:
1 ـ زيبايي محسوس : زيبايي است كه با قواي ظاهري انسان درك ميشود ودر جمادات،حيوانات و نباتات، آسمان، زمين و درياها و … هوايداست.
2ـ زيبايي غيرمحسوس: زيبايها كه با قوة خيال انسان درك ميشوند نظير زيبايي فصاحت و بلاغت كه در قرآن كريم و سخنان ائمه اطهار عليهم السلام فراوان به چشم ميخورد.
3 ـ زيبايي معقول : اين زيبايي با قوة عقل انسان درك ميشود. نه حس انسان آن را درك ميكند ونه قوة خيال انسان . بعنوان مثال ميتوان از زيبايي كارهاي نيك ياد كرد.[1]
اغلب متفكران و فيلسوفان اسلامي ضمن بها دادن به دو نوع اول زيبايي، نوع سوم را ارج بيشتري نهاده و آن را زيبايي حقيقي دانستهاند.
بعنوان مثال علامه محمد تقي جعفري (رضوان الله تعاليه عليه ) ابراز كردهاند كه :
« معناي زيبايي و جمال حقيقتي است كه در برابر درك آدمي بر نهاده ميشود و موجب تحريك شهود و ذوق و يا احساس خاص زيبايابي ميگردد و يا در وضع رواني آدمي انبساطي به وجود ميآورد و حد اعلاي زيبايي نمودي است نگارين و شفاف كه بر روي كمال كشيده شده است و كمال عبادت است از قرار گرفتن هر موضوعي در مجراي بايستگيها و شايستگيهاي خود »[2]
زيبايي شناسي ديني آن ابتهاج و احساس لطيفي است كه در مواجهه با هستي به اهل ايمان دست ميدهد. نيروها و عواطف آنها را بر ميانگيزد و غوغاها و هيجانهاي بزرگي در اندرونشان برپا ميكند . مؤمن نيز به نوبة خود و از يك نظر نگاهي هنرمندانه به جهان دارد و در آن سيمايي هنري و معنوي مييابد و احساس خرمي و حق شناسي پيدا ميكند.
حس زيبايي شناسي ديني، در مؤمن نوعي خاطر خواهي و همدلي پديد ميآورد كه آتش برخرمن خودخواهيهاي پست محدودش ميزند.
در عرصة عشق و مستي هر چه از دوست ميرسد نيكوست و هر كه از او پيغامي ميآورد گرامي است . پيام وحي و الهامات رسولان، جاذبة جذبات رحماني و نسيم نفحات الهي است چنان صبا كه مشك ختن به همراه دارد؛ از همين روي قرآن عزيز است[3]، آواي مهر ايزدي است[4]، صداي پرهيبت حق است[5]، از مبدأ كرامت و كريم است[6]، كلام پروردگار جميل است جلوة خداي ذوالجلال است[7]. و چون از تلألو أحسن الاسهاء برتابيده پس أحسن الحديث است[8]. و مظهر زيبايي و شكوه و كتابي شورانگيز و دلاويز است، ظاهرش زيبا و نغز و باطنش ژرف و عميق است[9].
انواع زيبايي در قرآن
آيات قرآن كريم زيباييها را به خداوند نسبت داده و او را به وجود آورنده تمام زيباييها دانستهاند، حوزه اين زيبايي محسوس باشد يا غيرمحسوس. بهر حال زيباييهاي موجود در جهان هستي همه منسوب به خداوند است.
« هو الله الخالق البارئ المصورده الاسماء الحسني»[10]
اوست خداوند خالق و سازنده و مصور و تمام اسماء حسني از آن اوست .
و همچنين « قل من حرم زينه التي أخرج لعباده … [11]»
اي پيامبر، به آنان بگو كيست كه زينت خداوندي را كه براي بندگانش [ از جهان طبيعت] برآورده تحريم نموده است .
يعني نمودهاي زيبايي چه در طبيعت و چه در آنچه كه با فكر و ذوق و كار بشري نمودار ميگردد و مورد مشيت خداوندي است .
1 ـ زيبايي آسمان با ستارگانش
فيلسوف معروف كانت ميگويد: « از تماشاي دو منظره هرگز سير نخواهيم گشت: آسمان لاجوردين پرستاره كه تجسمي از بيكرانگي دارد و وجدان آدمي كه شگفتيهايش قابل توصيف نيست.»
آري اين واقعيتي است كه در قرآن كريم به وضوح و بارها تكرار شده است . قرآن اسمان را يكي از مظاهر زيبايي ميداند كه با ستارگان زينت داده شده است . آياتي كه بدين نكته اشاره ميكنند عبارتند از :
ـ « انا زينا السماء الدنيا بزينه الكواكب[12]»
ما آسمان دنيا را با زينت ستارگان آراستيم.
ـ « و زينا السماء الدنيا مصابيح[13]»
و پايين ترين آسمان را با چراغهايي بياراستيم.
ـ « و لقد زينا السماء الدنيا مصابيح[14]»
و آسمان دنيا را به چراغها آراستيم.
ـ « و لقد جعلنا في السماء بروجاً و زيناها للناظرين[15]»
و ما در آسمان برجهايي قرار داديم و آن را براي بينندگان بياراستيم.
ـ « أفلم ينظروا الي السماء فوقهم كيف بنيناها و زيناها و مالها من فروج و الارض مددناها و ألقينا فيها رواسي و أنشنا فيها من كل زوج بهيج[16]»
مگر آسمان را برفراز سرشان نمينگريد كه چگونه نمايش نهادهايم و آن را آراستهايم بي آنكه مشكاني در آن باشد و زمين را بگسترديم و كوههاي بلند در آن بيفكنديم و گياهان گونهگون با طراوت در آن برويانديم .
منظره زيباي آسمان در شبهاي تاريك و پرستاره، چنان منظره زيبايي در نظر انسان مجسم ميسازد كه او را مسحور و مفتون خوش ميكند. گويا با زبان بي زباني با ما سخن ميگويند و رازهاي آفرينش را بازگو ميكنند. گويي شاعرند و زيباترين غزلهاي عشقي و عرفاني را پي در پي ميسرايند. اين مناظر آنقدر زيباست كه نه تنها چشم از ديدن آن خسته نميشود كه خستگي را نيز از تمام وجود انسان بيرون ميكند!
منظور آيات از زينت دادن آسمان اين است كه ستارگان درخشان با ان جمال بديع كه دارند در آسمان افريديم . پس خود اين ساختمان، اين بناي بديع با آن جمال خيره كنندهاش صادقترين شاهد بر قدرت حق ميباشد[17].
ابهت و جمالي كه ستارگان زيبا درآسمان به وجود ميآورند عقلها را حيران ميسازد. آنها نمونههايي از عظمت و قدرت لايزال الهياند كه بهترين مجراي شناخت او هستند.
2 ـ زيبايي مناظر طبيعي روي زمين
زيبايي گلها و درختان و چمنزارها و ديگر روييدنيه از عاليترين انواع زيباييهاست كه خداوند متعال براي بشر به وجود ميآورد و غم و اندوه و ملالت و يكنواختي زندگي را ميزدايد و بهجت و سرور در دلها ايجاد ميكند.
ـ « … و تري الارض هامده فاذا أنزلنا عليها الماء اهتزت و ربت و أبنتت من كل زوج بهيج[18]»
زمين را خشك و مرده ميبيني اما زماني كه باران را بر آن بفرستيم به حركت ميآيد و رشد ميكند و انواع گياهان زيبا را بروياند.
ـ « الم تر ان الله أنزل من السماء ماءً فتصبح الارض محضره ان الله لطيف خبير[19]»
آيا نديدي كه خدا از آسمان آبي فرو فرستاد و زمين سبز و خرم شد و خداوند دقيق و آگاه است .
ـ « أمن خلق السموات و الارض و انزل لكم من السماء ماء فابنتنا به حدائق ذات بهجه[20]»
آيا آنكه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان براي شما آبي نازل كرد كه با آن باغهاي خرم رويانيديم كه روياندن درختانش كار شما نبود.
ـ « و الارض مددناها و ألقينافيها رواسي و أنبتنا فيها من كل زوج بهيج[21]»
و زمين را بگسترديم و كوههاي بلند در آن بيفكنديم و گياهان گوناگون با طراوت در آن برويانديم .
نكتهاي در برخي آيات مذكور به چشم ميخورد اين است كه ابتدا به نزول آب از آسمان اشاره ميشود و سپس آن را علت زيبايي در روي زمين معرفي ميكند.
3 ـ زيبايي جانداران
ـ « و لكم فيها جمال حين تريحون و حين تسرحون[22]» .
در آمد و شد چهار پايان در صبح و شام برايتان زينت است .
منظره جالب حركت دستهجمعي گوسفندان و چهارشنبه پايان به سوي بيابان و چراگاه سپس بازگشتشان به سوي آغل و استراحتگاه كه قرآن از آن تعبير به جمال كرده است تنها يك مسأله ظاهري و تشريفاتي نيست بلكه بيانگر واقعيتي است در اعماق جامعه، و گوياي اين حقيقت است كه چنين جامعهاي خود كفاست ، فقير و مستمند و وابسته به اين و آن نميباشد و جمال جامعه به استقلال، خودكفايي، توليد و توسعة دامداري است . در واقع جمال، استغناء و خودكفايي جامعه است !
نكته ديگري كه از آيه استفاده ميشود اينكه جمال جامعه در حركت و تلاش است نه ركود و خمود . آن هم حركت دسته جمعي نه تك روي . خداوند اينها را خلق كرده تا انسانها از منافع آنها استفاده كنند و زينت انسانها باشند[23].
4ـ زيبايي تركيب انسان و صورت او
ـ « لقد خلقنا الانسان في أحسن التقويم[24]»
ما انسان را به نيكوترين صورت وسيرت آفريديم.
ـ « … و صوركم فأحسن صوركم …[25]»
و شما را صورت بخشيد و صورتهايتان را نيكو ساخت.
ـ « … و صوركم فأحسن صوركم و اليه المصير[26]».
ـ « فتبارك الله أحسن الخالقين[27]».
پاك و بزرگوار خدايي كه نيكوترين آفرينندگان است .
حسن صورت عبارت است از تناسب تجهيزات آن نسبت به يكديگر و تناسب مجموع آنها با آن غرضي كه به خاطر آن غرض ايجاد شده، اين است معناي حسن نه زيبايي منظر، چون حسن يك معناي عامي است كه در تمامي موجودات جاري است .
ابن عباس ميگويد: انسان در زيباترين صورت يعني مستوي القامه و مستقيم آفريده شده است . نه مثل ساير حيوانات سرافكنده و افتاده بر صورت.
أحسن التقويم يعني انسانها با كمال در نفوس و اعتدال در جوارح و اعضايشان آفريده شدهاند و با سخن گفتن و تشخيص دادن و تدبير امور كردن از ديگر موجودات جدا شدهاند[28] .
5 ـ زيبايي آرمانهاي معقول
در آيات قرآني بر زيبايي آرمانهاي معقول و اصول عالي اخلاقي و ارزشهاي انساني تكيه شدهاست . اصول و آرمانهايي كه هم في نفسه زيبايند و هم زيباييها را به طور كامل براي ما مينمايانند.
الف / عفو اغماض زيبا
عفو و اغماض زيبا كه بدون منت و با وجود قدرت بر انتقام و بدون اينكه گذشت و عفو موجب طغيانگري و مهار گسيختگي شود . چنين عفو و چشمپوشي از خطاها و انحرافات نوعي تعليم و تربيت سازنده در بر دارد كه علاوه بر تطابق با منطق و قواعد زندگي انساني، ذوق و شهود و احساس زيبا جويي آدمي را نيز تحريك مينمايد.
ـ « و ان الساعه لآتيه فاصفح الصفح الجميل [29]»
و روز رستاخيز قطعاً فرا خواهد رسيد. با عفو و بخشش زيبا از لغزشهاي مردم درگذر
ب : صبر زيبا
چه بزرگ و زيباست آن روح كه در برابر حوادث و انگيزههاي بي اساس و غيرمنطقي خود را نميبازد و تلخي صبر و بردباري قيافة او را كه مانند پردهاي روي روحش كشيده شده است،درهم و برهم نميكند و تبسم با عظمت او را مبدل به گرفتگي عبوسانه نميكند. تبسم در هنگام شكيبايي و گشادگي رواني در مقابل عوامل و انگيزههاي كوبنده همان زيبايي معقول است كه هيچ تماشاگري را هر اندازه هم كه تماشايش طولاني بوده باشد سير نميكند.
ـ « فاصبر صبراً جميلاً [30]» .
شكيبايي نما، شكيبايي زيبا.
ج / جدايي و مفارقت زيبا
آن هنگام كه آدمي مطابق عقل از مردم منحرف و تبهكار جدا ميشود ، و در اين جدايي نه تنها از اصول و قواعد انساني تعدي نميكند و دردهاي خود و انسان يا گروهي كه از آن جدا ميشود و دوري ميگزيند، نمي افزايد، بلكه اين كار را براي آگاه ساختن و تحصيل اعتدال روحي براي آن انسان يا گروه انجام ميدهد. روح چنين شخصي از نوعي زيبايي عالي برخوردار است كه خود بيش از همه از زيبايي آن لذت ميبرد.
ـ « و اصبر علي ما يقولون و اهجرهم هجراً جميلاً [31]»
به آنچه ميگويند بردبار باش و از آنان دوري گزين، دوري و جدايي زيبا .
د / زيبايي ايمان
آيات فراواني در قرآن مجيد عاليترين مطالب دربارةخواص و نتايج ايمان را تذكره داده است . يكي از مهمترين خواص ايمان، زيبايي و آراسته شدن دلهايي است كه از ايمان بخروردار گشته است :
ـ « و لكن حبب اليكم الايمان و زينه في قلوبكم و كره اليكم الكفر و الفسوق و للعصيان[32]»
ولي خداوند متعال ايمان را به دلهايتان محبوب نموده و ايمان را در دلهاي شما با زيبايي بسيار است و كفر و فسق و معصيت را براي شما زشت و كراهت بار ساخت .
ـ « فان امنوا بمثل ما امنتم به نقد اهتدوا و ان تولوا فانما هم في شقاق نسيكفيكهم الله و هو السميع العليم . صغه الله و من أحسن من الله صغه و نحن له عابدون.[33] »
اگر آنان همانگونه كه شما ايمان آوردهايد. ايمان بياورند، پس هدايت شدهاند و اگر از ايمان رويگردان شوند جز اين نيست كه آنان در اختلاف و پراكندگي خواهند بود. خداوند در برابر آنان براي تو كفايت ميكند و اوست شنوا و دانا. ايمان رنگرزي زيباي خداوندي است و كيست بهتر از خداوند در ايجاد نقش زيبا و ما عبادت كنندگان او هستيم . »
منابع و مآخذ
1 ـ قرآن كريم
2 ـ معجم المفهرس
3 ـ تفسير الميزان
4ـ تفسير نمونه
5 ـ تفسير نور
6 ـ ترجمة قرآن كريم ، آقاي كاظم پور جوادي
7 ـ فلسفه اخلاق ، مرتضي مطهري
8 ـ زيبايي و هنر از ديدگاه اسلام، محمد تقي جعفري
________________________________________
[1] اين قيمت برگرفته از كتاب فلسة اخلاق استاد مرتضي مطهري صص 91 ـ 108 مي باشد.
[2] جعفري ،محمد تقي، زيبايي و هنر از ديدگاه اسلام ، ص 280
[3] « وانه لكتاب عزيز » فصلت /41
[4] « الرحمن ، علم القرآن» الرحمن /1-2
[5] « لو انزلنا هذا القرآن علي جبل لرأيته خاشعاَ متصدعاَ من خشيه الله… » حشر/21
[6] « ظاهره انيق و باطنه عميق» ،البرهان / ج 1/ ص 454
[7] « لقد تجلي الله لخلقهني كلامه و لكن لايبصرون» . اصول كافي / ج 4 / ص 3999
[8] « الله نزل احسن الحديث كتاباً متشابهاً مثاني … » زمر /23
[9] « ظاهره انبق و باطنه عميق » . البرهان / ج 1 / ص 454
[10] حشر /25
[11] اعراف / 31
[12] صافات/6
[13] فصلت /12
[14] ملك /5
[15] حجر /16
[16] ق / 6 و 7
[17] تفسير نمونه، ج 19 ، صص 16 و 17
[18] حج /5
[19] حج / 63
[20] نمل /60
[21] ف /7
[22] نمل /6
[23] تفسير نور، ج 6 ، ص 323
[24] تين /4
[25] غافر /64
[26] تغابن /3
[27] مؤمنون /14
[28] ترجمه تفسير الميزان، ج 19، ص 497
[29] حجر/85
[30] معارج / 5 ـ يوسف /18 ـ 803
[31] مزمل /10
[32] حجرات/7
[33] بقره / 137 و 138