انتشار کتاب «اینترنت و دین داری» به قلم نعمتالله کرماللهی
انتشار کتاب «اینترنت و دین داری» به قلم نعمتالله کرماللهی |
|
|
انتشار کتاب «اینترنت و دین داری» به قلم نعمتالله کرماللهی |
|
|
از ابتدای خلقت، هنگامی که انسان به تدریج قادر به شناسایی توانایی های ذاتی و فطری خود شد و اولین اقدامات را برای حفظ وجود خود از خطرات و رفع نیازها انجام داد شاید خودش هم نمی دانست که چه نیروی خارق العاده و توانایی خاصی را خداوند در وجودش به ودیعه نهاده است که به وی قدرت «ساختن»، «ایجاد کردن» و «اختراع کردن» را می دهد. در حال حاضر، محصول این توانایی ویژه بشر را در قالب تکنولوژی در تمام ابعاد زندگی خود مشاهده می کنیم، از آن بهره می بریم وحتی تحت تأثیر مضرات آن قرار می گیریم. یکی از ویژگی های تکنولوژی این است که جایگاه ممتازی در آشکار ساختن مراحل گوناگون تاریخ حیات بشری داشته است. دین به عنوان یکی از ابعاد اصلی زندگی انسان نه تنها از اثرات تکنولوژی ایمن نمانده، حتی آن را نیز به خدمت درآورده است. به این معنی که با اختراع خط به عنوان یک تکنولوژی برتر در دوران اولیه تاریخ، آموزه ها و عقاید و مبانی دین، امکان ثبت و ترویج برای نسل های آینده را پیدا کرد. اختراع خط موجب شد آموزه ها و عقاید دینی را به افراد بیشتر و برای مدت طولانی تر بتوان ارائه نمود و هم چنین عینیت و اصالت معارف دینی از طریق ثبت و نگارش حفظ می شود. البته باید توجه داشت که نسخه برداری مداوم از متون دینی، کاری طاقت فرسا بود و از طرف دیگر در حین نسخه برداری امکان دخل و تصرف و تحریف عقاید دینی وجود داشت؛ لذا این تکنولوژی پیامدهای منفی را نیز به همراه داشت. با اختراع دستگاه چاپ توسط گوتنبرگ، امکان چاپ متون دینی و توزیع آن برای افراد بیشتری فراهم آمد و در سایه این اختراع افراد خود مستقیماً مطالب و معارف دینی را مطالعه می کردند و مبلغان دینی هم حداکثر استفاده را از این فناوری در جهت اشاعه بیشتر معارف دینی نمودند. نوع و میزان تأثیر تکنولوژی بر دین در دنیای معاصردر قرون حاضر یعنی از ابتدای قرن بیستم که وسایل ابزاری و شنیداری پا به عرصه حیات انسان گذاردند، تبلیغ دین و انتقال مفاهیم دینی نیز شکل دیگری به خود گرفتند. بدین سان امکان به تصویر کشیدن ماهیت وقایع دینی و تاریخی مرتبط با دین فراهم آمد و حوزه و میدان ترویج و تبلیغ دین نیز به نحو چشمگیر افزایش یافت. در حال حاضر شبکه اطلاع رسانی جهانی (اینترنت) به عنوان یکی از جدیدترین و گسترده ترین رسانه های ارتباط جمعی پا به عرصه این کره خاکی گذارده است. اینترنت بارزترین میوه پیشرفت تکنولوژی در عرصه انقلاب ارتباطات به شمار می آید، زیرا هرگز در تاریخ زندگی بشر امکان نداشت بتوان این حجم از اطلاعات را برای تمامی انسان ها در یک زمان ارائه کرد. از این نظر اینترنت را می توان یک فناوری بی بدیل و بی عیب و نقص دانست. در بررسی رابطه اینترنت و دین می توان به دو جنبه اصلی توجه کرد. یکی این که به پیامدهای مثبت استفاده از اینترنت برای ترویج اندیشه ها و مبانی و عقاید دینی نگاه کرد، دیگر این که اثرات منفی و مخرب این رسانه را بر دین شناسایی نمود؛ نتیجه این که از فرصت هایی که اینترنت ایجاد کرده استفاده نمود و در مقابل مخاطرات و اثرات منفی آن چاره اندیشی کرد. پیامدهای مثبت و اثرات مطلوب اینترنت بر دینمهم ترین ویژگی اینترنت که آن را از سایر اشکال وسایل ارتباط جمعی متمایز می سازد این است که اینترنت رسانه ای فراگیر با شرایط مختلف، مناسب و همیشه در دسترس می باشد. می باشد. از زمانی که اتصال به اینترنت به وسیله رایانه های شخصی امکان پذیر شده، هر فرد به راحتی می تواند اطلاعات، رویدادها و اخبار موردنظر خود را در منزلش دریافت و دنبال کند. در حال حاضر شمار منابع و سایت های دینی در اینترنت روز به روز در حال افزایش است و در بیشتر سایت های اینترنت ممانعتی برای ترویج عقاید دینی و ابراز آن ها وجود ندارد. به این خاطر مردم، اطلاعات دینی مورد نیازشان را که تاکنون نمی توانستند از طریق دیگر به دست آورند الان به راحتی می توانند کسب کنند. علاوه بر آن افراد می توانند به کمک پست الکترونیک یا گفت و گوی اینترنتی به راحتی درباره عقاید و مباحث مورد نظر با یکدیگر مبادله اطلاعات و مباحثه کنند و در سایه این تعاطی افکار موجبات رشد معارف دینی خود را فراهم آورند. در حال حاضر در کشور خودمان سایت های مختلف در زمینه برنامه ها و مراسم مذهبی، اطلاعات و منابع دینی، سایت های پاسخ گویی سئوالات شرعی و... وجود دارد. اثرات و پیامدهای منفی اینترنت بر دیندر حال حاضر عده ای بر این باورند که این تکنولوژی ممکن است به صورت بالقوه دارای پیامدهای خطرناکی در زندگی مردم باشد. اینترنت به این خاطر که امکان شناخته نشدن افراد را فراهم می آورد، موجب شده هر فرد با هر عقیده و فکر اجازه داشته باشد که ابراز نظریه و افکار خود در اینترنت بپردازد و به انحرافات عقیدتی و دینی دیگران دامن بزند. با توجه به جوان بودن این تکنولوژی هنوز راهبرد مشخصی برای چگونگی استفاده نوجوانان و جوانان از اینترنت اندیشیده نشده است که این امر پیامدهای منفی را به دنبال دارد؛ زیرا تصاویر و اطلاعاتی را که برای کودکان و نوجوانان بسیار خطرناک و گمراه کننده است به راحتی در اختیار آن ها قرار می دهد. در مطالعه رابطه دین و اینترنت باید به یک نکته اساسی توجه داشت و آن این که اینترنت توانایی انتقال معارف دینی عمیق ندارد و استفاده یک جانبه از اینترنت ممکن است موجب زدوده شدن برخی صورت عملی و عبادی دین شود؛ یعنی هیچ گاه نمی توان رشد معنوی را به انتقال و دریافت مطالب دینی و تعالی اندیشه های دینی از طریق اینترنت محدود کرد؛ زیرا استفاده از اینترنت در دین هیچ گاه نمی تواند به اندازه انجام فرائض دینی در تربیت دینی و تعالی معنوی انسان مؤثر باشد. یکی دیگر از معایب اینترنت این است که چون همه گونه اطلاعات در آن وجود دارد، دستیابی به مطالب مورد نظر در امور دینی از آن کمی مشکل است. به عنوان آخرین نکته باید گفت ماهیت تغییراتی که اینترنت بر نحوه انتقال مبانی دینی ایجاد می کند، سؤالی است که نیاز به تحقیق و بررسی دارد و بدین سان چاره اندیشی درباره پیامدهای منفی اینترنت در زندگی انسان و ابعاد دینی و معرفتی آن بسیار ضروری به نظر می رسد. |
تاریخچه شکل گیری اینترنت و فضای مجازی
مقدمه
در بستر تکنولوژیکی امروز، رسانه ها بقدری توسعه یافتند که بقول تافلر در کتاب موج سوم انقلاب اطلاعاتی رخ داده و اطلاعات از هر طرف ما را احاطه کرده است، لذا جوامع روز بروز به سمت اطلاعاتی شدن پیش می روند. در این موج اطلاعات اگر نتوانیم تولید اطلاعات داشته باشیم نه تنها عقب افتاده ایم بلکه محکوم به تقلید و پیروی از دیگران می شویم. این مهم در بینش زندگی افراد که با توجه به فرهنگ ما بینش دینی است، تاثیر می گذارد. اگر نتوانیم تولید اطلاعات پاک برای مخاطبان رسانه ها داشته باشیم قطعا مخاطبان جذب اطلاعات باطلی می شوند که به لباس پاک درآمده است.تاریخچه شکل گیری
Internet که با حرف بزرگ انگلیسى I شروع مى شود، کلکسیونى از میلیون ها کامپیوتر است که در هزاران سایت اطراف جهان پراکنده شده اند و کاربران و استفاده کنندگان آن، صرف نظر از نوع کامپیوترى که دارند، مىتوانند روى این شبکه کامپیوترى غول پیکر اطلاعات رد و بدل کنند و فایل به اشتراک گذارند. به این شبکه عظیم نت (Net) و سایبر اسپیس (Space Cyber) نیز گفته اند.ویژگی های رسانه اینترنت
در میان فناوریهای نوین ارتباطی و اطلاعاتی که ساختار اطلاعاتی جوامع امروز را تغییر داده اند، رسانه اینترنت که فضای مجازی زندگی حقیقی انسان نام گرفته از ویژگی های خاصی برخوردار است که بهره برداری از آن در بخش های مختلف زندگی انسان روز به روز در حال افزایش است. اینترنت بنوعی توانسته همه رسانه های نوین را در خود جای دهد اما هیچ وقت نمی توان آنرا بعنوان جایگزینی مناسب بجای رسانه های چاپی و الکترونیکی دیگر دانست. از اینرو با بررسی ویژگیهای اینترنت به شناسایی این رسانه جدید در میان رسانه های دیگر می پردازیم.- جذابیت و اثر بخشی:
فناوری های جدید ارتباطی از حیث دیداری-شنیداری جذابیت فوق العاده ای نسبت به فناوریهای سنتی پیدا کرده اند. تصویری شدن مفاهیم به فهم و درک آن برای مخاطبان در هر قشری کمک می کند زیرا مخاطب در هر قشری و با هر طبقه اجتماعی در آموزش می تواند براحتی تصویر را درک کند و تحقیقات نشان داده است که درک تصویری انسان از مفاهیم، بسیار ساده تر از درک انسان در نوشتار است. معمولا جاذبه تصویر موجب اثر بخشی بالای آن نیز می شود. اینترنت در میان رسانه های جدید توانسته از همه جاذبه های متنی، صوتی و تصویری بهره برد.- کاربری اینترنت متاثر از صنعت تفریحات(مقتضیات بازار) می باشد:
در عصری که عقلانیت ابزاری سیطره خود را برهمه بخش های زندگی بشر تثبیت می کند طبیعتا شاهد سلطه قوانین اقتصاد سرمایه داری بر فن آوری های جدید نیز هستیم. این فناوریها وقتی می توانند خود را گسترش دهند که مصرف کننده داشته باشند. مصرف کننده نیز در درجه اول فکر سرگرمی و لذت خود در استفاده از این فناوریهاست زیرا هنوز به کاربری این فناوریها در بخشهای مختلف زندگی اش آشنا نیست. فناوریهای نوین با بهره گیری از تصویرسازی و جذابیت ناشی از آن می تواند وسیله تفریح و سرگرمی توده مردم باشد. چنانکه تحقیقات نشان می دهد استفاده از تلویزیون، سینما و اینترنت در درجه اول برای سرگرمی است و سود این صنعت در دنیای امروز بسیار زیاد است.- ظرفیت بالای نگهداری و انتقال متن، عکس، تصویر و صوت:
یکی از برجسته ترین ویژگی های رسانه جدید اینترنت حجم عظیم نگهداری و تبادل اطلاعات چندرسانه ای است. برخی ها معتقدند امروزه می توان هر نوع اطلاعاتی اعم از تصویر و متن و صوت با هر موضوعی در فضای مجازی اینترنت یافت که این نشاندهنده حجم عظیم اطلاعات موجود در فضای سایبر است- قابلیت استفاده گسترده از آرشیوهای عظیم و غنی رسانه های متنی، صوتی و تصویری:
اینترنت قابلیت آرشیو سازی و نگهداری حجم وسیع اطلاعات تولید شده را دارد که قابل استفاده در هر مکان و زمانی باشد.- تعامل دو سویه :
در فناوریهای جدید امکان دریافت بازخورد از گیرنده پیام بوسیله ارسال کننده امکان دارد و فرستنده با توجه به بازخورد دریافتی از گیرنده پیام خود را تغییر می دهد درحقیقت فرستنده و گیرنده مدام نقش عوض کرده و در جای هم می نشینند. اینترنت فضایی است که بروشنی می توان تغییرات فرستنده و گیرنده را مشاهده کرد. در فضای چت، ایمیل، سایتهای خبری و اطلاع رسانی با درج نظرات نمونه هایی از تغییر موقعیت فرستنده و گیرنده پیام است که تعامل دوسویه را نشان می دهد.- تمرکز زدایی:
افراد هم تولید کننده و هم مصرف کننده اطلاعات هستند و دیگر نمی توان تمرکزی برای فرستنده پیام قائل شد.- چند رسانه ای ( مولتی مدیا) بودن، قابلیت اتصال چند رسانه به یکدیگر:
اینترنت بنوعی توانسته همه رسانه های نوین را در خود جای دهد. از طریق اینترنت می توان رادیو گوش کرد و شبکه های ماهواره ای و تلویزیونی را مشاهده کرد و در عین حال با دوست خود در آن طرف کره زمین مکالمه متنی، صوتی و تصویری داشت.- جمع زدایی:
رسانه های نوین به علت جذابیت و مخاطب قرار دادن فرد انسان جمع گرایی را تحت الشعاع قرار داده و فردیت را در جوامع بشری گسترش می دهد.- ناهمزمانی، عدم نیاز به پایبندی به زمان:
در فناوریهای نوین ارتباطی همچون اینترنت نه تنها مکان در دسترسی به شبکه گسترده اینترنت نقش بسزایی ندارد بلکه درهر زمانی می توان به این شبکه رجوع کرد و از اطلاعات استفاده کرد.- سرعت افزایش دسترسی به اطلاعات بدون کنترل:
با تکنولوژی های جدید روز به روز سرعت دسترسی به اطلاعات افزایش می یابد. تکنولوژی اینترنت برای بیشترین سرعت و کمترین کنترل طراحی شده، لذا اِعمال کنترل های اطلاعاتی در آن دشوار است. البته نمی توان سرقت اطلاعاتی را بوسیله هکرها و کرم های اطلاعاتی نادیده گرفت.فعالیت های دینی در فضای سایبر
اینترنت موقعیتی برای عرضه و تقاضای اطلاعات و برقراری ارتباط بوجود آورده است که باطل با برخورداری از قدرت و ثروت، حضور پررنگ تری در جامعه اطلاعاتی از خود نشان می دهد. البته این موضوع موجب عدم حضور و فعالیت جریان حق در این جامعه و تولید اطلاعات پاک نیست. فضای مجازی موقعیتی است که نگهداری و نقل و انتقال اطلاعات بسیار ارزان و ساده انجام می شود از این جهت برای فضای تربیتی و اخلاقی جامعه اطلاعاتی هم تهدید محسوب می شود و هم فرصت و نباید با نگاه تهدیدی آنرا ارزیابی و به دوری از آن حکم کرد. در این فضای چالشی باید برای تبدیل تهدید به فرصت یا برای کاهش تهدیدها در مقابل فرصتها فعالانه وارد صحنه تولید و انتقال اطلاعات شد.فعالیت های دینی در فضای سایبر
اینترنت موقعیتی برای عرضه و تقاضای اطلاعات و برقراری ارتباط بوجود آورده است که باطل با برخورداری از قدرت و ثروت، حضور پررنگ تری در جامعه اطلاعاتی از خود نشان می دهد. البته این موضوع موجب عدم حضور و فعالیت جریان حق در این جامعه و تولید اطلاعات پاک نیست. فضای مجازی موقعیتی است که نگهداری و نقل و انتقال اطلاعات بسیار ارزان و ساده انجام می شود از این جهت برای فضای تربیتی و اخلاقی جامعه اطلاعاتی هم تهدید محسوب می شود و هم فرصت و نباید با نگاه تهدیدی آنرا ارزیابی و به دوری از آن حکم کرد. در این فضای چالشی باید برای تبدیل تهدید به فرصت یا برای کاهش تهدیدها در مقابل فرصتها فعالانه وارد صحنه تولید و انتقال اطلاعات شد.با نگاهی کلان میتوان گفت، در دسترس بودن همه جهان در کنار اشاره موس، آسیبهای دینی و در عین حال ظرفیتهای دینی گستردهای را فراهم میکند.
دکتر سعیدرضا عاملی، استادیار گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، در گفتگو با خبرگزاری قرانی ایران، ضمن اعلام این موضوع گفت: البته بهتر است از فرصتها و ظرفیتهای موجود فضای مجازی حرف بزنیم و بحث از آسیبها را به زمان دیگری واگذار کنیم.
وی، وبلاگ را خانه هویت دانست، فضایی برای اظهار فردی و در ادامه افزود: این پاردایم و نکته اساسی را باید مورد توجه قرار دهیم که متناسب با هندسه جغرافیای واقعی زندگی، جغرافیای فضای مجازی شکل میگیرد، بنابراین منطق محتوای مجازی مبتنی بر منطق محتوای جهان واقعی است. با این نگاه، خانههای هویت فردی در خانه هویت وبلاگی فرد انعکاس می یابد. وبلاگ، مستقل از واقعیت جهانی که در آن زندگی می کنیم نیست، پیوند عمیقی با زندگی واقعی دارد. گاه رابطه تکمیلی دارد، گاه رابطه جایگزینی و گاه رابطه تضاد.
همیشه دلیل اینکه فرد عقاید خود را در دنیای واقعی، خانواده و جامعه بیان نمیکند منع و ترس از دیدن عکسالعمل منفی نیست بلکه حس اینکه کسی درک نمی کند خود عاملی برای عدم بیان است.تعامل اجتماعی محصول درک متقابل است. وبلاگ فضای آزاد است. فضای جبری، عکسالعمل منفی دارد، برعکس، در فضای آزاد چون روحیه انتخابگری وجود دارد، فرد را به تعامل میکشد و چون خود انتخاب میکند خرسند است و پای حرف خود میایستد.
دکتر عاملی در ادامه اشاره کرد: وبلاگ حول یک موضوع شکل میگیرد و پس از مدتی مخاطب و خواهان آن نگاه، گروهی را به دور وبلاگ شکل میدهد. در وبلاگهای تخصصی که در مورد یک موضوع به صورت حرفهای مینویسند، «متن» محور تعامل میشود تا شخص. در جامعه هنجاری و نرمتیک که دوگانگی هویتی به دلیل عدم اظهار، بالا میرود، فرد در فضای وبلاگ پررنگتر میشود و خود متفاوت اظهار میشود.
رئیس مرکز مطالعات اروپا و امریکای شمالی، با نگاهی فرصتگرا به رسانه وبلاگ گفت: فرهنگ و تمدن در عین حال که «شدنی»اند، مدام در حال ساختهشدن نیز هستند. در گذشته، تمدن سازی، تنها به نخبهگان محدود میشد ولی با آمدن وبلاگ میلیون ها آدم «بیان ثبت شده» یافتند. میراث مکتوب که توسط عامه مردم نوشته میشود فرهنگ سازی را به شدت تغییر میدهد و طبقهی متوسط را درگیر تمدنسازیهای جدی میکند.
صاحب نظریه «دین مجازی و دو فضائی شدن محیط دینی»، ادامه داد: ادیان، به ویژه ادیان ابراهیمی چون مسیحیت و اسلام که داعیه جهان گرایی دارند، در فضای اینترنت کاملا ابزارمند می شوند. این ادیان همیشه به دنبال توسعه دین و تقویت دینداری بوده اند. حال بلندگو و رسانه جهانی به یاری آمده است. انطباق ابزار و محتوا. ابزار جهان گرایانه در اختیار محتوای جهانگرایانه، روند رو به شتابی را به حوزه عمومی جهانی میکشاند.
توجه به مخاطبشناسی توأم با شناخت فضا از دیگر بحثهای مورد نظر این استاد ارتباطات است، وی اظهار کرد: البته خصیصههای فضای مجازی هنوز درک نشدهاست و در بحث ورود مباحث دینی به فضای مجازی، تکرار نگاه، یک خطای روشی محسوب میشود. وقتی عالم دینی در مسجد حرف میزند با مخاطب مسجدی مواجه است که تقریبا دارای عقاید و باورهای مشابهاند اما دنیای مجازی یک فضای غیرمرکزی است که با تنوع جنس، سن، نژاد، ارزشها و باورها و به طور کلی مخاطب های گوناگون مواجه است با این خصوصیت که همه جمعیت همزبان امکان بهربرداری دارند.
وی ادامه داد: فضای وبلاگ و به طور کلی فضای مجازی، از خصیصههای متافیزیک و فرامادی برخوردار است. عدم وجود زمان و مکان، بحث حاضر و غایب، که غایب میتواند حاضر هم باشد وجه اشتراک دین و فضای مجازی است؛ بهعبارت دیگر «فرامادی» و «فرافضا» بودن و به «جهان دیگری» تعلق داشتن است.در فضای مجازی به خصیصه های دینی نزدیک می شویم و باید بیاموزیم با وجود این همه وجه تشابه به خوبی از این فضا استفاده کنیم.
این مدرس مبحث جهانی شدن در دانشگاه،با اشاره به اینکه دین در همه جا حاضر است و البته ذهنیت دینی که در واقع همان عنصر ذاتی مجازی دینی را تشکیل می دهد، از قدرت و سرعت انتقال بسیار بالا برخوردار است و خصیصه همه جائی و فراگیر بودن در آن وجود دارد گفت:دینداری مجازی از یک سو یک کاربر را در یک فرایند فعال تعاملی قرار میدهد، چرا که انتخابگر است، همراهیای مشارکتی دارد و پاسخگو است و از سوی دیگر، کاربر منفعل است، چرا که در معرض جمع قرار نمیگیرد و هنجارهای محیط جمعی او را به حرکت وادار نمیکند.
دکتر عاملی در پایان افزود: وبلاگهای دینی از خصیصه تعاملی، دیجیتالی بودن و در عین حال نو بودن و متناسب بودن با مسئله روز، خود را از سایر "اظهارهای رسانهای" متمایز میکنند.
خبرنامه
دانشجویان ایران: اگر مجموعه رسانه ها را به صورت یک انسان ترسیم کنیم مغز
آن کتاب است. دست چپ و راستش مطبوعات و صدا و سیماست و پای چپ و راستش
رادیو تلویزیون است.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، دکتر "ابراهیم فیاض" استاد
دانشگاه تهران در شماره تیرماه ماهنامه «همشهری آیه» با ذکر مطلب بالا
چنین نوشته است:
از این جهت پا انسان را به همه جا می برد مرکز تحرک جامعه هم صدا و
سیماست. رادیو-تلویزیون های مختلف،جوامع را به سمت و سوهای مختلفی حرکت می
دهند. امروز در اروپا بین نخبگان، توجه به دین و خصوصا اسلام شکل گرفته
است و رادیو-تلویزیون هایشان در مقابل،به یک جریان مسیحت گرایی دامن می
زنند.حرکت های اخیر پاپ هم در جهت تقویت همین حرکت توده ای در اروپا در
مقابل گرایش عمده نخبگان به شناخت اسلام است.
در ایران هم صدا و سیما به مثابه پای مجموعه رسانه ای کشور در حال رواج
دادن نوعی عوام گرایی دینی است که عملا در مقابل اسلام نخبگان واقع
شود.انتقاد هایی که از سوی حوزه علمیه قم یا دانشگاه ها یا رسانه های
نخبگانی مثل اصحاب کتاب و سینما و مطبوعات به صدا و سیما می شود،واکنشی به
همین عوام گرایی است که البته نظام بود جه ای کشور طرف دار صدا و
سیماست.یعنی اگر کسی کتاب بنویسد،در معیشت همیشه محتاج میماند ولی اگر کسی
یک فیلم در صدا و سیما بسازد در یک مدت کوتاه چند ماهه می تواند چند ده
میلیون به جیب بزند. در حالی که صدا و سیما هیچ وقت نمی توانند جای کتاب
را پر کند.
آن چه در شبکه چهار به عنوان میز گردهای نخبگان در باره ی بحث های اساسی
پخش می شود، چون به ماهیت رسانه ی تلویزین اعتنا ندارد و آن را با مطبوعات
اشتباه گرفته راه به جایی نمی برد.
مهم ترین خدمت صدا و سیما به فرهنگ دینی پراکنش و انتشار مباحث دینی است
که البته باید دید از این کار ویژه رسانه چقدر درست و دقیق استفاده شده
است که جای بحث دارد. فرهنگ رادیو- تلویزیون خود به خود روزمره و مبتذل
است. وقت مخاطب را آن قدر می گیرد که دیگر نه کسی کتاب می خواند نه دیگر
منابع تولید معرفت مورد توجه قرار می گیرد.
یک مشکل عمده ی صدا و سیما که که از قرار معلوم آقایا ن به رغم تذکرهای
متعددی که داده شده، نمی خواهند گوش کنند، بی توجهی به تناسب پیام و رسانه
است.
دوربین می گذارند توی مسجد اعظم و درس آقای جوادی آملی را ضبط می کنند و
از تلویزیون پخش می کنند. در حالی که اهل فن و علاقمندان این بحث ها هم
ترجیح می دهند از رادیو این جلسه ها را دنبال کنند، چون این مباحث اصلا
تلویزیونی نیست. این یک رویکرد مبتذل به استفاده از رسانه برای پیام های
دینی است.
و یک خطر جدی هم این است که رسانه ی مطلق دینی در جامعه ی ما صدا و سیما
باشد که موجب خواهد شد معارف دینی را به شدت به ابتذال بکشاند.
کار صدا و سیما اصالتا اشاعه است یا به قول عرب ها اذاعه و نه پرداختن به مباحث متعالی و عمیق و خاص عرفانی.
متاسفانه این اشکال به سیاست گذاری رسانه ای ما بعد از انقلاب اسلامی بر
می گردد. چون همواره دنبال بسیج توده ای مردم در مسائل سیاسی و گاه مذهبی
بوده ایم و بدمان نمی آمده صدا و سیما که انحصارا در اختیار ماست، جای
بقیه ی رسانه ها را هم بگیرد.
امروز اپوزوسیون فکری علنی جمهوری اسلامی عملا در دیگر رسانه ها مثل کتاب،
سینما و مطبوعات جمع شده اند و در حال تولید و بازتولید مباحث اپوزوسیونی
حتی با تعبیر دینی هستند و اگر چند سال دیگر این جریان ها که ما به خاطر
تسلط رسانه ای صدا و سیما به آن توجه نکرده ایم سر برآورد، معلوم نیست چه
غوغایی به وجود بیاید.
از طرف دیگر وقتی توسط صدا و سیما مردم را از دیگر رسانه ها دور کردید و
فرهنگ مبتذل رادیو تلویزیونی را غلبه دادید، معلوم نیست این انحصار همیشه
در اختیار شما بماند، کمااینکه نمانده است و توده هایی را که صداو سیما به
سمت ابتذال فرهنگ رادیو تلویزیونی کشاند، امروز طعمه ی رادیو تلویزیون های
ماهواره ای می شوند و گریزی هم نیست یعنی تلویزیون زدگی شاید در کوتاه مدت
به ذائقه ی آقایان شیرین بیاید ولی در نهایت به نفع نظام نخواهد بود.
تبلیغ دین هم گرفتار تلویزیون زدگی مفرط شده است. حتی روحانیون هم به دو
گروه تلویزیونی و غیر تلویزیونی تقسیم شده اند و اتفاقا گروه دوم که دارند
از راه کتابت با مخاطباتشان ارتباط برقرار می کنند بیشتر موثرند.
ما اگر چهره های روحانی را تلویزیونی کردیم، خدمتی به آن ها نکرده ایم.
چون زندگی عادی آن ها بر اثر مشهور شدنشان از بین می رود و رابطه شان با
مردم مختل می شود. در دوره ی انقلاب یک ویژگی مهم نسل انقلاب کتاب خوان
بودنشان بود؛ ما کتاب می خواندیم.
انقاب ما انقلاب کتاب بود. کتاب خانه ها مکز انقاب شده بود. ما آقای مطهری
را به اسم «مرتضی مطهری» می شناختیم که پشت کتاب هایش چاپ می شد. حتی نمی
دانستیم روحانیست ولی کتاب هایش را با شوق می خواندیم. اما الان این
ابتذال معرفتی رایج و از جمله ابتذال معرفت دینی به شدت خطر ناک می شود.
یعنی مردم از مغز دینی فاصله می گیرند و صرفا به پاهای مجموعه رسانه ای
کشور متکی هستند و در مقابل مغز رسانه ای کشور و تولید کتاب، بیشتر در
اختیار اپوزوسیون است. این مشکلی است که سیاست گزاران رینه ای جمهوری
اسلامی به آن توجهی ندارند و بسیار خطرناک است.جمهوری اسلامی برای
تلویزیون حاضر است صد برابر، هزار برابر تولید کتاب هزینه کند. این نمایان
گر خطای خطرناک استراتژیک در سیاست گذاری رسانه ای است.
تلویزیون چه چیزی نشان می دهد؟ تصویر ناکجا آبادی که معلوم نیست کجای
واقعیت این جامعه است؟ مثل فیلم های مسیحی و فیلم فارسی های هندی که آدم
پول داری ناگهان منقلب و خوب می شود. این آدم ها کجایند؟ در کجای واقیت
این جامعه هستند؟ نه پول دارها به آن بدی هستند که صدا و سیما تشان می
دهد و نه فقرا به آن خوبی که صدا و سیما نشان می دهد. این ها منطق فیلم
هندی است نه منطق دینی.
در موقعیت های دینی چه می کند؟ مثلا در ماه رمضان یک ماه تلاش می کند مردم
را بترساند و بگریاند و ... بعد از شب عید فطر شروع می کند مثل آمریکایی
ها کارناوال برگزار کردن و جشن گرفتن بی آن که زمینه ی هر یک را فراهم
کند. فلان بازیگر را می آورند که برای مردم سخنرانی کند. بازیگر بلد است
دیالوگ ها را حفظ کند و بخواند. ولی وقتی تناسب ها و جایگاه ها خلط شود
نتیجه اش همین می شود. اگر همین طور جلو برویم سال بعد بدتر از این خواهد
بود. حتی کار به جایی کشیده شده که جریان نخبگان اسلامی بعضا ترجیح می دهد
در رسانه ی دیگر خودش را عرضه کند تا در این فضای مغشوش رسانه ای به
ابتذال موجود آلوده نشود. چون بازار کتاب های مذهبی ما کم کم به هند شبیه
می شود کتاب های عجیب و غریب، علوم غریبه و عجیبه و دعاهای خاص و اذکار و
... .
طلاب فاضل و باسواد با این صدا و سیما و این نظام رسانه ای مشکل پیدا می
کنند. امثال مهران مدیری و لطیفی و اویسی و ... تامین می شوند و حمایت می
شوند و بعد نویسندگان و مولدان فکر و ... هشتشان گرو نهشان است.
جنبش نرم افزاری و تولید علم و کار و همت مضاعف هم محدود می شود به چهار
مقوله ی مکانیکی و بیولوژی و... . به یک نکته ی جالب توجه کنید؛ امروز هنر
صدا و سیما برنامه ی زنده است. حتی برنامه های دینی هم همین طور است.
برنامه ی زنده یعنی چه؟ یعنی بداهه خوانی! یعنی گریز از تامل. کارشناسان
دینی که صدا و سیما نشانشان می دهد و بازار برنامه های زنده اش را گرم می
کند کجا بودند؟ چه خواندند؟ چه درسی خواندند؟
عمده ی این ها نه در دین جدی هستند، نه آدم رسانه ای جدی. اسمشان را هم می
گذارند کارشناس مذهبی که توجیهی برای برنامه هاشان درست کنند نتیجه اش هم
نه به نفع حوزه است و نه دانشگاه و نه نظام. با این وضعیت در بعد نرم
افزاری هم ابتذال اوج می گیرد و دانشگاه ها ضربه می خورند. نخبگان فکری هم
ضربه می خورند. بازار کتاب های جدی وحشتناک است. کم کم کتاب فروشی ها
باید تعطیل کنند و ساندویچی باز کنند. این حاصل ابتذال نرم افزاری است.
سه گفتمان بر کل صدا و سیما حاکم است. این حرف را سال ها پیش در سخنرانی
در مرکز تحقیقات صدا و سیما هم گفته ام. گفتمان اول گفتمان مارکسیستی است
که دنبال قطب سازی های سیاه و سفید است. منطق تضاد مارکسیستی. کسانی که در
کار تجارت و تولید و ... هستند همه دزد و قاچاقچی و ... .
یا پول در می آوری و آدم بدی هستی یا آدم علاف و خوبی هستی که معلوم نیست
اصلا کارش چیست؟ از این و آن پول می گیرد و به فقرا می دهد نه این که خودش
تولید کننده باشد. عرفانشان عرفان صوفیانه است. این تلفیق گفتمان
مارکسیستی و صوفیانه است.
نا خود آگاه خودشان هم اعتراف می کنند نسل دوم آن صوفی گری و انفعال با
این کثافت کاری است و اگر دقت کرده باشید همه هم بی مادرند. چون مادر بستر
و محمل آرامش نهاد خانواده است و آن خشونت مارکسیستی برای بروز باید این
ها را حذف کند. یکی از ویژگی های آن گفتمان مارکسیستی همین زمینه سازی
برای خشونت است. سریال گوهر کمال را یادتان است؟ همین طور بود. دیالوگ
مارکسیسم و تصوف نتیجه اش چه می شود؟ یک جامعه ی عاطل و باطل و بی تحرک.
خوب حالا چه کار باید کرد؟ بالاخره جامعه الگو می خواهد. وارد می کنند!
گفتمان غربی وارد می شود. یک ماه سریال مذهبی! و بعد در سه چهار روز عید
فطر به بعد پمپاژ فیلم های غربی با قهرمان های معقول، حق طلب و بسیار
پرتحرک و فعال!
اول روایت مارکسیستی و صوفیانه از فرهنگ خودی که جز انفعال نتیجه ای ندارد
و سپس تزریق فرهنگ عوام زده ی غربی مصرف گرای امریکایی. اول با گفتمان
مارکسیستی و صوفیانه جامعه پوک می شود و بعد فرهنگ غربی و ماهواره ها جایش
را پر می کنند. این خود صدا و سیما است که مردم را ماهواره گرا کرده است.
باید صدا و سیما تکلیفش را با دیگر رسانه ها مشخص کند و خودش را در تعریف
متناسبی با آن ها قرار دهد. نه این که جای آن ها را تنگ کند وگرنه فاصله ی
حوزه و دانشگاه از جامعه و فرهنگ جامعه زیاد خواهد شد و متفکران را به سمت
اپوزوسیون شدن سوق خواهد داد. حتی متفکران دینی را. از لحاظ محتوایی هم
باید به فرهنگ فقهی به روایت امام(ره) برگردد. فقه ما فقه کار است نه فقه
انزوا و علافی و صوفی بازی. خصوصا فقه شیخ انصاری و امام(ره) فقه مکاسب،
فقه اقتصاد. اصلا نظریه ی ولایت فقیه امام(ره) در کتاب بیع مطرح می شود.
فقه، در مشروطه دچار انحراف شد که حاصلش روحانیت درباری و اسلام ارتجاعی
شد و امام(ره) با این ها وارد چالش شد و دوباره رویکرد شیخ انصاری را احیا
کرد. صدا و سیما باید به فقه برگردد. به عالم فقهی ائمه(ع). شاخص برای ما
ائمه(ع) هستند نه متصوفه. این ها همه ضد فقه هستند.
باید برگردد به تئوری انسان کامل شیعی نه هندی. باید به فرهنگ «انا بشر
مثلکم» برگردد. به کاراکتر های عادی. باید به معصومان که در سیره ها و
واقعیت ها هستند برگردد. مقابل این ها هم شخصیت های شیطانی به آن صورتی که
یهودی ها غربی ها می سازند نیست. یک مشکل امام علی(ع) هم آن بود که باید
با آدم های موجه و دارای سوابق درخشان وارد مبارزه می شد.آدم های خاکستری.
ساده کردن خوبی و بدی و مرزبندی های سریع مارکسیستی، مبارزه را مشکل تر می
کند.چون هیچ وقت باطل خود جلو نمی آید بلکه آمیخته شدن حق و باطل است که
باطل را موجه می کند. دشمنان ائمه (ع) این جور آدم های خاکستری بودند که
در ساختن کاراکترها و شخصیت پردازی حتما باید به این مبانی و این واقعیات
توجه کرد. اگر صدا و سیما بر این مبنا عمل کند مجبور نمیشود به خشونت روی
بیاورد. نگاه ها و ارتباط غیر اخلاقی پنهان هم پشتوانه آن می شود. این
دیگر در رویکرد مارکسیستی قدیم نبود. ولی ما با فروید هم مخلوتش کرده ایم!
سریل امام علی(ع) آفای میرباقری هم همین بود: تلفیق مارکس و فروید.یعنی دو پایه فیلم های مدرنیستی!
فرهنگ مدرن یک پایه اش مارکس است و یک پایه اش فروید که ما یک مقدار تصوف
هم مخلوطش کرده ایم. توی همه ی این سریال ها عشق و عاشقی است و جالب است
قبلا به ازدواج ختم می شد، حالا دیگر به ازدواج هم ختم نمی شود و ما از
این ابتذال ضربه خواهیم خورد.
نويسنده: علي جعفري
جامعه شناسي دين دو مضمون و مسئله اصلي و کانوني دارد؛ يکي اين است که چرا باورداشته ها و عملکردهاي مذهبي يک چنين نقش تعيين کننده اي در فرهنگ و جامعه دارند و ديگر اين که چرا اين باورداشته ها و عملکردها يک چنين صورت هاي گوناگوني به خود گرفته اند. يکي از حوزه هاي نوپديد جامعه شناسي دين به مطالعات «جامعه شناسي اديان در نسبت با رسانه ها» مربوط مي شود. با تحولات تکنولوژيکي در قرن بيستم و ظهور و نفوذ بيش از پيش رسانه ها در عرصه هاي اجتماعي و به ويژه ديني، جامعه شناسي دين مي توانست دو دغدغه پيش گفته را بدون توجه به متغير جديد «تحولات ارتباطي و رسانه ها» پي بگيرد. اين جا بود که اولاً تأثيرات رسانه ها در افزايش نقش تعيين کننده اديان در فرهنگ و جامعه و ثانياً، تأثيرات آن ها در به وجود آمدن صورت هاي جديد و متمايز انواعي از اديان و تدين هاي نوظهور، به عنوان مسائل و موضوعات جديد «جامعه شناسي دين» مطرح گشت. در ميان انواع رسانه ها مطالعات مربوط به تلويزيون و دين از اهميت و جايگاه بالاتري برخوردار است؛ چه اين که تلويزيون به واسطه قابليت هاي تصويري، حرکتي، صوتي، آييني و... در فرآيند احياگري دين به ويژه در جوامع غربي نقش بي بديلي ايفا کرده است. بدين ترتيب غيرمنتظره نيست که بخش عمده اي از ادبيات حوزه جامعه شناسي اديان در نسبت با رسانه ها، حول جامعه شناسي دين و تلويزيون يا تلويزيون ديني شکل گرفته باشد.
مطالعات مربوط به دين و تلويزيون، از منظري جامعه شناختي به مرور در حال رشد و بلوغ تئوريک و البته روش شناختي است. در ايران نيز با پيروزي انقلاب اسلامي و حضور قدرتمند دين در تلويزيون، آغاز تأملات و مطالعاتي در اين حوزه مورد انتظار بود. اينک و پس از گذشت ربع قرن از استفاده ديني از تلويزيون در ايران پا به پاي افزايش تنوع، تعدد و پيچيدگي حضور دين در تلويزيون، حوزه هاي تحقيقي و مداقه هاي علمي نيز رو به رويکردهاي جديدتر و عميق تر مي آورند. اين امر به ويژه با تأسيس شبکه هاي اختصاصي مذهبي مثل سيماي قرآن و تدارک و توليد سريال هاي تلويزيوني با اتکاء به داستان ها و فيلم نامه هاي کاملاً مرتبط با موضوعات، مفاهيم، شخصيت ها و وقايع ديني اوج گرفته است. از طرف ديگر آشنايي روزافزون علاقه مندان به مطالعات تلويزيون و دين در جامعه ايران، با محصولات و توليدات علمي صاحب نظران غير ايراني و به ويژه اروپايي و آمريکايي، سابقه و پيشينه اي بس طولاني پيش روي ايشان مي نهد و اين نهيب همواره تکرار مي شود که « چگونه ممکن است در جوامع سکولار (در مقايسه با ايران)، در باب نسبت تلويزيون و دين اين همه تجربه و ادبيات وجود داشته باشد ولي در کشور ما با آرمان هاي بسيار بلند ديني و رسانه هاي کاملاً متاثر از و موثر به دين تا اين حد ضعف تئوريک و روش شناختي موج بزند؟»جامعه شناسي دين، از کارکردگرايي دورکهيمي تا معناگرايي گيرتزي
مطالعات ارتباطي؛ از پارادايم انتقال تا مکتب توليد و مبادله معني
رسانه و دين؛ دو متغير توليد معنا
عبور از رويکردهاي ذات گرا و نهادگرا به سوي رويکرد فرهنگ گرا
شرايط خاص مطالعات رسانه ها و دين در ايران
پي نوشت ها :
1- transmission of message
2- Hypodermic Needle Model
3- see to Hoover,2006
هم چنين نگاه کنيد به هوور و لاندباي، 1385/ کلارک و هوور، 1385/ وايت، 1385.
4- New religion movements
5- نگاه کنيد به محسنيان راد، 1381
| ||
|
گفتگو از زهرا سخي دکتر اصغر فهیمی فر فارغ التحصیل کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشته ی پژوهش هنر از دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. وی تحصیلات خود را در رشته ی تاریخ هنر با گرایش فلسفه هنر در انگلستان ادامه داد و پایان نامه ی خود را به استمرار و عدم استمرار مبانی زیبایی شناسی در هنرهای ایرانی اختصاص داد. دکتر فهیمی فر در حال حاضر عضو هیئت علمی دانشکده صدا و سیما است و مقالات و کتابهایی در زمینه ی تاریخ هنر، فلسفه هنر، سینما و تلویزیون دارد که در این میان می توان به این موارد اشاره کرد: کتاب "دیالکتیک صورت و معنا در سینما و تلویزیون"، "استوری بورد" (بحثی است در مورد کارگردانی در تلویزیون) به همراه جواد شبانی "فلسفه هنر"، (زیر چاپ) مجموعه ای در زمینه ی تاریخ هنر غرب با عنوان "از کلاسیسیسم تا مدرنیسم"، کتاب "عشق شرقی" (در زمینه ی دین در هنر تمدن های باستانی) و همچنین کتاب «حکمت رسانه های مدرن»که به "معرفت شناسی و زیبایی شناسی رسانه های مدرن سینما و تلویزیون" می پردازد که زیر چاپ است. فیلمنامه هایی تحت عنوان "در سایه های بلند باد" که از سوی صدا و سیما منتشر شد و همچنین فیلمنامه ی سریال "دزدان مادربزرگ" نیز از جمله فعالیت های هنری وی می باشد - برای شروع بحث بفرمایید که فرهنگ و تلویزیون چگونه در تعامل با یکدیگر قرار می گیرند؟ * نسبت بین تلویزیون و فرهنگ دو سویه است و رابطه ای کاملا دیالکتیکی دارند. از طرفی تلویزیون ناقل فرهنگ است چون یک رسانه است و فرهنگ را به مثابه ی محتوا و پیام منتشر و تکثیر می کند. از طرفی دیگر تلویزیون خود شکلی فرهنگی است و ماهیت آن فرهنگی است. از آنجا که تلویزیون در تقدیر تاریخی غربی به وجود آمد هویت معرفت شناختی و زیبا شناختی آن مبتنی بر فرهنگ غرب شکل گرفت اگر تلویزیون در فرهنگ ما به وجود می آمد؛ ماهیت آن براساس فرهنگ ما شکل می گرفت. اگر به ریشه های زیبایی شناسی و ظرفیت های بیانی تلویزیون بپردازیم می بینیم که ریشه ی زیبایی شناسی تلویزیون عموماً غربی است. زیرا در بطن فرهنگ غرب شکل گرفت و بالنده شد. لذا مسئله رابطه ی فرهنگ و تلویزیون کاملا یک نسبت دو طرفه است که هر دو یکدیگر را تکمیل می کنند. تلویزیون ناقل فرهنگ است و فرهنگ شکل دهنده ی تلویزیون. - با توجه به این مسئله، نحوه تعامل دین و تلویزیون چگونه باید باشد؟ تلویزیون و دین چه رابطه ای دارند؟ آیا می شود تلویزیون را به عنوان نهاد اجتماعی در نظر گرفت. من از بحثی که مطرح شد دریافت کردم که تلویزیون فقط رسانه ای است که به انتقال مفاهیم می پردازد که شاید بتوان یک نقش کارکردی برای آن در نظر گرفت در صورتیکه شاید خود رسانه بتواند نهادی اجتماعی هم باشد و حالا با این تعریف نسبت تلویزیون و دین چگونه ارزیابی می شود؟ * رابطه تلویزیون و دین از دو زاویه قابل بحث است. یک نظریه این است که تلویزیون را تنها یک ابزار تکنولوژیک بدون ماهیت و جهت فرهنگی تلقی می کند که چون ابزار صرف است رابطه ی آن با هر فرهنگی علی السویه است؛ همانطور که تلویزیون در کشورهای غربی در خدمت به فرهنگ سکولار است در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران در خدمت اهداف دینی و فرهنگی ایران قرار گرفته است. بر طبق این نظر نمی توان هیچگونه ماهیت فلسفی و فرهنگی جداگانه ای برای خود تلویزیون قائل شد و تلویزیون کاملا خنثی عمل می کند و می تواند در خدمت هر فرهنگی قرار گیرد. از سوی دیگر عده ای معتقدند که تلویزیون ماهیت خنثی ندارد. افرادی مانند "مک لوهان" یا "پستمن" اعتقاد دارند که تلویزیون نتیجه و به نوعی محصول فرایند فرهنگی و تاریخی در یک کشور است و این فرایند فرهنگی در بستر تاریخی است که ماهیت تکنولوژیکیای را به نام تلویزیون رقم زده است. بر طبق این نظر تلویزیون اگر در فرهنگ دیگری بوجود آمده بود؛ حتما ماهیت آن متفاوت می شد. بنابراین از آنجا که تلویزیون در تاریخ فرهنگی غرب رقم خورده در خدمت به منافع غربی خیلی بهتر عمل می کند. چرا که زبان آن در روند شکل گیری و تکامل فرهنگ غربی به وجود آمده و تکامل یافته است، این زبان وقتی محتوایی که با ماهیت خود منافات دارد را منتقل کند دچار لکنت می گردد و گاه محتوا را قلب می کند و دچار نقض غرض می شود. این مسئله نشان می دهد که همواره می بایست سن محتوا و شکل رابطه علی و معلولی برقرار باشد برای مثال وقتی که می خواهیم غزلی عرفانی بسراییم نوعی قالب و ظرفیت های زیبایی شناسی خاص خود را طلب می کند. در واقع محتوا وقتی در چارچوب رسانه های گوناگون عرضه می شود فقط فرم را عوض نمی کنیم بلکه؛ محتوا هم متاثر از فرم تغییر پیدا می کند. آنچه که باید به آن توجه کرد این است که رسانه ی تلویزیون متشکل از دو جنبه است: جنبه سخت افزاری، تکنیکی و فنی (که این جنبه خیلی در اینکه چه پیامی دارد پخش می شود نمی تواند تاثیر بگذارد) و جنبهی دیگر، زیبایی شناختی تلویزیون است. از این زاویه اگر بخواهیم تلویزیون را بررسی کنیم باید بگوییم که تلویزیون، نوعی زیان فرهنگی است. تلویزیون، شکل فرهنگ است. تبلور زیبایی شناختی و رسانه ای فرهنگ است؛ یعنی فرهنگ است که ماهیت رسانه ای تلویزیون را شکل داده است. در این منظر ماهیت تلویزیون دیگر ماهیت خنثی نیست بلکه تلویزیون ماهیتی فرهنگی دارد. که علی السویه نیست و بر هر محتوایی اثر خاص خود را می گذارد. وقتی که در حال تولید برنامه ای تلویزیونی هستیم در حقیقت ماهیت این برنامه ای مبتنی بر مختصات هنری این رسانه در حوزه رنگ، نور، ترکیب بندی و شکل دادن به فضا یا میزانسن و حرکت دوربین شکل می گیرد مجموعه این موارد "زبان تلویزیون" را شکل می دهد. این زبان زیبایی شناسی، در ژانرهای گوناگون تلویزیونی از ابتدای اختراع تلویزیون در غرب به مرور شکل گرفته است. و اما یک مثالی دیگر مسئله را روشن تر می کند. نحوه ی ارائه تلویزیونی یک کنسرت شاد پاپ اروپایی را در نظر بگیریم که آدمهای زیادی در کنار سن قرار گرفته اند و عده ای از نوازندگان بر روی سن مشغول نواختن هستند این شکل از ارائه به گونه ای است که بتواند با محتوای خاص این برنامه که اجرای یک موسیقی شاد است ارتباط داشته باشد. نحوه ی قرار گرفتن دوربین، نور و... سایر تمهیدات بیانی این موارد دستور العمل فنی ضبط آن برنامه است. آیا می توانیم بگوییم که یک کارگردان تلویزیونی آیا با همان دستور العملی که یک کنسرت شاد را ارائه می دهد می تواند یک مراسم دعا را ضبط کند؟ قطعا اینگونه نیست. مشکل اینجا است که دستورالعمل های زیبایی شناسانه ی تلویزیون در فرهنگ غرب تعریف شده اند و با موضوعات و فرهنگ غربی بیشتر نسبت پیدا کرده اند. و وقتی می خواهیم با آن زبان خاص موضوعات کاملا بدیع جامعه ی خود را که اصلا در تلویزیون آنها سابقه نداشته است مانند مراسم مذهبی از جمله دعای کمیل، ندبه و... را منتقل کنیم آن هنگام زبان دچار لکنت می شود و آن زبان و دستور العمل های زیبایی شناسی نمی تواند محتوای مورد نظر جامعه ی ما را به درستی انتقال بدهند. - جدا از این نگاه فرهنگی در دوران مدرنیته و اوج سکولار شدن تلویزیون به وجود آمد و غلبه جاذبههای مادی، غلبه قالب بر محتوا، عادی سازی امور متعالی، از جمله خطراتی است که به صورت بالقوه میتواند از طریق تلویزیون به مردم خدشه وارد کند به این علت از سوی برخی عالمان دینی، تلویزیون رسانه ای غربی پنداشته می شود. که نداشتن دانش این تکنولوژی و دور بودن عالمان دینی از این رسانه این بدبینی را در آنها تشدید می کند. البته تلویزیون هم از یک سو چون رسانه ای مبتنی بر سرگرمی است و ویژگی های خاصی چون بصری بودن را دارد؛ با انعکاس مراسم مذهبی این ترس را در عالمان دینی به وجود آورد که باعث دور افتادن مخاطب از تجربه اصیل دینی مثل حضور در مسجد و کاهش مشارکت در شعائر دینی شود چرا که حضور مجازی را جایگزین آن می کند با این تفاسیر تلویزیون باید چه تمهیداتی را اتخاذ کند؟ آیا تلویزیون می تواند به مرجع دینی مردم مبدل شود؟ * از منظر اجتماعی این سوال اینگونه مطرح می شود که آیا تلویزیون می تواند و باید جانشین شیوه های سنتی ارتباطی مانند مسجد و گرد هم آیی های آیینی بشود و اگر حتی این قابلیت را داشته باشد باید این کار را انجام بدهیم یا نه. آیا باید تلویزیون را جایگزین همه رسانه های سنتی کرد و یا اینکه تلویزیون باید فقط نقش مکملی داشته باشد. اعتقاد من بر این است که تلویزیون باید نقش مکملی داشته باشد. چرا که تلویزیون نمی تواند زبان گسترده و سلیسی را پیدا کند که همان تاثیر حضور فیزیکی در مراسم مذهبی را بر روی فرد بگذارد. بنابراین نمی تواند جانشین حضور فیزیکی آدم ها در مراسم باشد و حتی اگر هم بتواند ضرورتی ندارد چرا که اجتماع و وحدت دینی را از بین می رود و تبدیل به تکثر در میان افراد و شکست وحدت آنها می شود. تاکید بر وحدت حتی در آموزه های دینی هم آمده است و همیشه به اجتماع دینی توصیه شده است که «دست خدا با جماعت است». بنابراین اگر این بحث را بخواهیم از زاویه ی اجتماعی بررسی کنیم اینگونه است که تلویزیون نمی تواند و نباید آن مقدار گسترده شود که جانشین شرکت حضوری افراد باشد و در ضمن نباید نقش جانشینی برای رسانه های سنتی نیز مانند کتاب و غیره داشته باشد. نقش جانشینی به این معنی است که تمام مراسم از طریق تلویزیون انعکاس داده شود. با این اتفاق چه بسا که افراد در مراسم ختم هم دیگر شرکت نکنند. همان طور که پخش مراسم احیا در ایام ماه مبارک رمضان از طریق تلویزیون باعث شده است که افراد زیادی در خانه هایشان در جلو گیرنده های تلویزیون خود بیدار می مانند و مراسم را اجرا می کنند و دعا می خوانند؛ در صورتیکه اصل این مراسم برای گردهمآیی و وحدت افراد است. مسئله ی دیگر این که با حضور در مراسم تاثیری ایجاد می شود که از طریق تلویزیون حاصل نمی شود. حتی اگر بالفرض تلویزیون باز به تاثیرگذاری مورد نظر دست یابد باز هم به صلاح نیست که تلویزیون جایگزین این مراسم باشد. بنابراین به لحاظ اجتماعی تلویزیون باید نقش مکمل را ایفا کند نه نقش جانشینی. از منظر زیبایی شناسی تلویزیون نیز می توان اینگونه به این سوال پرداخت که تلویزیون از لحاظ زیبایی شناسی دارای ماهیت خاصی است بدین معنی که تلویزیون نسبت به رویکردهای خود به از مضامین سکولارتا مباحث عقیدتی و فرهنگی و دینی باید ظرفیت های زیبایی شناختی ویژه خاص خود را ابداع کند تاکید تلویزیون در یک حوزه سبب می شود. و بتدریج این رسانه به زبان متمایز با گرامر خاص خود در این زمینه دست یابد. در واقع انواع گونه های رایج تلویزیونی ظرفیت های به فعل درآمده و متبلور شده تلویزیون است و در این راستا کم کم زبان تلویزیونی شکل گرفته است. ژانر خبر، مسابقات ورزشی، درام و نمایش هر کدام مختصات فرمی و زبان خود را پیدا کرده اند. در بعد موضوعات مذهبی تلویزیون باید زبان فنی و هنری محتوای یاد شده را پیدا کنید وقتی با این رویکرد حرکت کنیم می توانیم ژانرهایی بدیعی مناسب این مضامین ابداع کنیم. بازن و مانستربرگ معتقدند سینما که مادر تلویزیون است ماهیتی رئالیستی دارد که بیننده می خواهد از دریچه ی آن دنیایی واقعی را ببیند بنابراین شما نباید بیش از حد، از کات و مونتاژ استفاده کنید چرا که مونتاژ وحدت فضا را می شکند، همانطور که می بینید تکنیک ها و قابلیت های بیانی همگی نوعی خاستگاه ایدئولوژیک ابتناء دارند. وقتی متناسب با رویکردهای مذهبی زبان خاص خود را دریابیم آن گاه محتوا تنزل پیدا نمی کند و زبان بدون لکنت محتوا را منتقل می کند. بنابراین باید متناسب با محتوای دینی خود ظرفیت های جدیدی را ایجاد کنیم که بتوان محتوا را در آن به بهترین شکل بگنجانیم. زبان تلویزیون برای در برگرفتن محتوا باید متفاوت بشود دین هم باید منعطف عمل کند. مشکل ما همینجا است؛ چرا که متولیان دینی به این قضایا اهمیتی نمی دهند و تصور می کنند که ما هر محتوایی را می توانیم در همین قالبهای موجود ارائه بدهیم. - گاهی گفته میشود که مثلاً پخش آیینهای دینی از تلویزیون ممکن است مانع حضور مؤمنان در خود این مراسم شود؛ مراسمی که به دلیل رابطه مستقیم بین برگزارکنندگان و مجریان آیین به نظر میرسد تأثیرگذاری بیشتری داشته باشند. از سوی دیگر، ممکن است گفته شود بصری شدن، باعث میشود اعمال دینی به حد آداب نمایشی تقلیل پیدا کند و عمق دینی و تفکر از آنها گرفته شود. آیا استفاده از رسانهها یا رسانهای کردن معانی دینی، آنها را در معرض ساده شدن، عامهپسند شدن، نمایشی شدن و . . . قرار نداده است؟ * اگر بر آرا نظریه پردازان دقت کنیم می بیبنیم که برخی از آنها مانند پستمن و بودریار معتقدند که با تلویزیون نمی شود حرفهای جدی زد. این عدم توانایی زمانی رخ می دهد که بخواهیم مفاهیم عمیق را در قالب تلویزیون بیان کنیم. پستمن برای خود مثال می زند و می گوید زمانی در قدیم از طریق شعله های آتش با هم ارتباط برقرار می کردند و شعله های آتش را به یک رسانه تبدیل کرده بودند. شاید هنوز هم در بعضی از جاها این نوع از ارتباط صورت گیرد. اما توجه به این نکته لازم است که این نحوه ی برقراری ارتباط از طریق آتش قطعاً محدودیتهایی دارد و نمی توان از این رسانه ابتدایی بحثهای فلسفی و پیچیده را منتقل کرد چون آنقدر ظرفیت ندارد. تلویزیون هم همینطور، زبان تلویزیون ساختاری دارد که هم از نظر کمی محدود است و ما می توانیم فقط حجمی مشخص از مفاهیم را از طریق آن انتقال بدهیم و نه همه چیزها را و از سوی دیگر کیفی هم هست بدین معنی که با ماهیتی خاصی که دارد بیشتر با محتوایی خاصی نسبت برقرار می کند و پیام های خاص را بهتر را می تواند منتقل کند. پستمن معتقد است ماهیت تلویزیون با خوشی و سرگرمی نسبت نزدیکی دارد و او در کتابی که در این مورد نوشته شده است ""amuzing ourself to death یعنی سرگرم کردن خودمان تا سرحد مرگ. این موضوع را به خوبی توضیح داده است. او می گوید زبان تلویزیون زیان سرگرمی و خوشی است و لذا محتوای جدی را ضعیف ارائه می کند و حتی آن را قلب می کند. اگر زبان سرگرمی را از تلویزیون بگیریم ماهیت خودش را از دست می دهد. در نقد این دیدگاه باید گفت این قضیه به صورت مطلق قابل قبول نیست. البته اگر ما دستور زبان ویژه ی تلویزیون برای مفاهیم جدی و متعالی را پیدا نکنیم این برداشت درست است اما تلویزیون با وجود این خصلت معمول اش که مفاهیم دینی را می تواند مبتذل کند اگر زبان ویژه ای پیدا کند چه بسا بتواند به رسانه بسیار تاثیرگذاری در حوزه مفاهیم دینی تبدیل شود. منتقدین تلویزیون می گویند اگر به نحوه ی تعامل فرد با تلویزیون بنگریم مسئله عدم سنخیت آن با انتقال مفاهیم مذهبی روشن تر می شود به عنوان مثال شما هنگام تماشای تلویزیون غذا هم می خورید، با تلفن هم ممکن است صحبت کنید یا غذا درست کنید در حالیکه قرار است تلویزیون یک مفهوم جدی را نیز به شما منتقل کند. لذا وضعیت محیط مانع تمرکز افراد بر مفهوم می شود. برای مثال زمانی که شما به یک بحث فلسفی گوش می کنید باید کاملا متمرکز باشید و اگر شما یک جمله کلیدی را از دست بدهید ممکن است بحث را از دست بدهید. یا در یک مراسم مذهبی شرکت کرده اید حتما با آدابی در آن حضور پیدا می کنید. اما هنگام تماشای تلویزیون آن آداب را رعایت نمی کنید لذا محتوا در انتقال دچار مشکل می شود. برای برقراری ارتباط موثر، از طریق تلویزیون باید دید نسبت تلویزیون با آن محتوا چگونه است چون با ظرف تلویزیون هر محتوایی را نمی شود مطرح کرد. و طرح هر موضوع باید زبان مناسب آن موضوع را پیدا کرد. در حوزه ی مسائل مذهبی نیز باید ژانرهای خاصی تعریف و تجربه شوند برای مثال وقتی تصویر بسته ای از روحانی بالا منبر گرفته می شود؛ اگر ترکیب بندی میکروفن با صورت درست انجام نشود؛ با وجود اینکه روحانی نوحه می خواند تصویر ممکن است باعث خنده مخاطب شود. این ساده ترین مسئله است تا پیچیده ترین مسائل که در جای خود باید صحبت شود. فراموش نکنیم زبان تلویزیون فقط شامل مهارت های تولید برنامه نیست بلکه شامل نحوه پخش و مدیریت رسانه نیز هست. چه پیامی، چه زمانی و چگونه پخش شود نیز بر کیفیت انتقال پیام تاثیر می گذارد. اخیرا یکی از سریالهای مذهبی پخش می شد در یکی از صحنه ها خانمی بود که سر به سجده گذاشته بود و ناگهان از زیر در نوری تابیده می شود و در اتاق به یک بهشت باز می شود در ادامه زن در این باغ با یکی از بستگان خود که قبلاٌ فوت شده است ملاقات می کند. این صحنه می خواهد یک تجربه با احساسات متافیزیکی و مذهبی را به بیننده القا کند. صحنه به گونه ای تدارک شده بود که مکاشفه ی بازیگر به بیننده از طریق نور ، رنگ فضا و میزانسن منتقل شود؛ به علت بی تدبیری در پخش ناگهان نوار تبلیغاتی ای با رنگ نارنجی پررنگ مرکز توجه بیننده را از باغ بهشت و آن تجربه معنوی به این نوار که درباره ی پیش فروش واحدهای تجاری بود؛ منتقل می کند. در این میان دو فضا با هم خلط می شود از یک سو فضای تجاری و دنیوی و از سوی دیگر یک فضای ماورایی و معنوی. همین بی تدبیری تاثیر سریال را تقریبا از بین می برد. یا مثال دیگر اینکه بلافاصله بعد از اینکه یک برنامه ی مذهبی تمام می شود، بلافاصله یک برنامه ی ورزشی شروع می شود که بیننده دچار تناقض روانی می شود. . - برنامه های دینی چه تعریفی و قالبی باید داشته باشند؟ * هر محتوا و موضوع دینی در هر برنامه ای با ساختاری ویژه به گونه ای متفاوتی عرضه می شود به عبارتی فرق می کند. محتوای دینی در قالب های مختلف به زبان آن قالب تبدیل می شود. محتوای دینی در رادیو و تلویزیون زمانی به برنامه ی دینی تبدیل می شود که ساختار فنی خاص خود را پیدا می کند که شامل تصویر و صوت (موسیقی و افکت و دیالوگ) است و وقتی محتوای دینی از این عناصر به گونه ای فکر شده استفاده کند، تبدیل به برنامه ی تلویزیونی می شود. لذا محتوای دینی، زبان و فرم دینی خاص خود را اقتضاء می کند ما انواع و اقسام برنامه تلویزیونی در قالبهای مشخص داریم این فراورده های تلویزیونی فرایندهایی تولیدی هنری شناخته شده ای دارند و که از همان ابتدا از برنامه های تلویزیونی قدیمی تر تاکنون به وجود آمده اند. مسئله ای که تاکید می شود این است که این قالبها متناسب با رویکردهای عمدتا سکولار شکل گرفته اند بنابراین نسبت معقول تری با برنامه های سکولار دارند. بنابراین برنامه ی دینی باید فرم خاص ابداعی خود را داشته باشند تا بتوانند به هدف مطلوب برسند. - رسانه ی دینی و تلویزیون دینی چه کارکردی باید داشته باشد؟ * برنامه ی دینی در تلویزیون به معنای عام یک کارکرد و ماموریت عمومی دارد و آن ارتقا سطح ایمانی و اعتقادی بیننده است. گاه در این فرایند ممکن است هیچ دانشی را به فرد نیفزاید اما موجد ایجاد حس ایمانی نیرومندی شود همین که سطح ایمان فرد را ارتقا می دهد و تعالی اخلاقی در طرف مقابل ایجاد می کند مراد ما حاصل می شود. این موضوع را شاید بتوان با کاتارسیس ارسطو پیوند بزنیم که ارسطو اعتقاد دارد که انسان زمانی که در مقابل اثر هنری قرار بگیرد دچار تزکیه می شود و احساسات در درونش به حالت تعادل می رسند و تخلیه روانی می شود؛ اگر غضبناک و افسرده است به حالت عادی برمی گردد. همینطور وقتی درام و نمایشی می بینیم با اینکه یک زندگی بازسازی شده است ما می توانیم خودمان را جای آن بگذاریم بنابراین هر چه از درون این درام حاصل شود پاسخی است به علایق فرد و سبب نوعی تصعید روح در درون او می شود بنابراین با این وجود در درجه اول برنامه دینی باید موجب تعالی روح و عمق ایمان در فرد بشود مورد دوم دانش و ارتقاء سطح معرفت است که اگر بتواند دانشی را ایجاد کند این بسیار پسندیده است اما این دانش نباید صرفا عقل را در گیر کند بلکه عاطفه را هم باید درگیر کند و توامان عقل و دل را مورد هدف قرار بدهد بنابراین برنامه ی مذهبی باید باعث دگردیسی در وضعیت روحی و خلقی شود و دیگر این که بهتر است که نقشی اموزشی هم داشته باشد - وضعیت دین در تلویزیون ایران را چگونه آسیب شناسی کنید؟ * به نظر من تلویزیون در ایران بسیار تلاش می کند که زبان مورد نظر خودش را پیدا کند اما متاسفانه هنوز به تمام قابلیت های موجود دست نیافته است. در حوزه ی برنامه های دینی تدابیر و تمهیداتی است که هنوز کشف نشده است. تلویزیون هم مانند باید رفته رفته زبان خود را در حیطه مسائل مذهبی پیدا کند و بیان زیبایی شناختی خود را کامل تر کند. تلویزیون هم باید لباس و قامتی برای محتواهای موجود پیدا کند تا بتواند این فرم هیولایی و بی شکل را به طوری مناسب و زیبا مجسم کند. در این زمینه ها کارهایی انجام شده که در برخی موارد موفق بوده است. جوهر دین اخلاق است که بنابراین اگر برنامه ی دینی هم ساخته شود نباید باعث نزول اخلاقی مخاطب شود و اگر خلاف این عمل کند می توان گفت که برنامه غیردینی است. در برخی کارها دیده می شود؛ دروغ و ناهنجاری از طریق شخصیت هایی که در ظاهر منفی است اما بیننده نسبت به انها سمپاتی پیدا کرد. ترویج می شود برای مثال در برخی از کارهای آقای عطاران شخصیت های منفی را به گونه ای سمپاتیک به تصویر می کشد که مخاطب به سمت آن شخصیت جذب می شود با اینکه این شخصیت منفی است؛ در کاراکتر و شخصیت پردازی نوعی پیام نهفته است و باید مراقب بود که جای شخصیت مثبت و منفی عوض نشود. در مجموع وقتی که اثری را می بینیم باید منجر به پندهای اخلاقی بشود نه ضد پندها و نه اینکه فرد را به کارهای خلاف ترغیب کند. - آیا تلویزیون ایران می خواهد دینی باشد؟ چه راهکاری برای بهبود وضعیت بازنمایی دین در تلویزیون ارائه می دهید؟ * رسانه ی ملی، رسمی و دولتی وظیفه اش انعکاس تفکر حاکم بر مردم است تفکر عموم مردم ما اسلامی است؛ بنابراین تلویزیون سیمای حاکمیت اسلام است؛ پس رسانه ی ما باید دینی باشد. اما این دینی بودن اگر بخواهیم به گونه خاص به آن نگاه کنیم یعنی محتوای دینی ای که با زبان دینی شده رسانه منتقل شود. این محتوا را نمی شود به خارج از کشور سفارش بدهیم که برای ما برنامه تولید کنند؛ بلکه فقط برنامه ساز آگاه ایرانی مسلمان می تواند به توفیق و اثر مطلوب برسد و آن محتوا را انعکاس بدهد و برای این محتوا زبانی متناسب پیدا کند. برای مثال ما اذان را به لحن و صوت های ایرانی و غربی شنیدیم ولی وقتی اذان موذن زاده را می شنویم قرابت بیشتری با آن احساس می کنیم چرا که در دستگاه ایرانی روح الارواح و بیات ترک عرضه شده است که خود این احساس را ایجاد می کند که ایرانی ترین اذان است در صورتیکه محتوای همه اذانها مشترک است. به قول استیونس محتوای نمایش نامه ی هملت را می شود هم در یک تئاتر دبیرستانی یافت و هم در اجرای یک گروه کاملا حرفه ای تئاتر. محتوایی نمایشنامه یکی است ولی تفاوت در صورت ها است و این تفاوت های بیانی و صوری است که ارزش ها را تعیین می کند. |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
معرفت سال بيستم ـ شماره 162 ـ خرداد 1390، 51ـ68
چكيده
چالش رسانههاى مدرن، مثل تلويزيون، با دين همواره مطرح بوده است. پس از انقلاب اسلامى ايران، اين چالشها دلمشغولىهاى فراوانى را براى پژوهشگران اين عرصه ايجاد كرد. در چند سال گذشته، تلاش زيادى براى برطرف كردن اين چالشها به عمل آمد، ولى هنوز اختلافات اساسى در اين حوزه، بخصوص در ميان پژوهشگران حوزه دين و رسانه و ارتباطات مطرح است.
اين مقاله با رويكرد تحليلى، پس از تعريف دين و بيان ويژگىها و كاركردهاى تلويزيون، به سه نظريه معروف در اين زمينه، يعنى نظريه ابزارگرايانه، ذاتگرايانه و تعاملگرايانه پرداخته و چالشهاى اساسى در اين حوزه را مطرح و در پايان، نيز راهكارهايى را ارائه داده است.
كليدواژهها: تلويزيون، دين، رسانه، ارتباطات.
مقدّمه
جهان امروز جهان تصوير است. تلويزيون به منزله يك رسانه ديدارى و شنيدارى، زندگى انسانها را تسخير كرده است. پستمن در كتاب زندگى در عيش، مردن در خوشى سه دوره را براى انتقال معلومات ذكر مىكند. دوره اول، دوره انتقال معلومات به وسيله زبان بود؛ پدر مىگفت، فرزند حفظ مىكرد. دوره دوم، دوره مكتوب بود و كتاب، حافظ و حامل معنا براى نسل بعدى شد. وى سومين دوره را دوره تصوير مىداند كه تصوير سينمايى و تلويزيونى جاى دو موج قبلى نشسته است. البته تحليل پستمن اين است كه اين تصويرها به صورت خاص ساخته مىشود و به جهان ارائه مىگردد، ما در قلمرو افزايش دامنه جهل انسان قرار داريم تا علمش.1
ارتباط بين رسانهها و دين از امور بحثبرانگيز مىباشد و در طول تاريخ فراز و نشيبهاى زيادى را طى كرده است كه شروع آن هم توسط سازمانهاى بنيادگرا و اونجليستى مسيحى بوده است؛ يعنى نخستين جمعيتهاى دينى كه قدرت راديو و تلويزيون را به عنوان ابزار تغيير و تحول يافتند اين سازمانها بودهاند.2 فرقههاى بزرگ مسيحى در آستانه دهه 1950 به پخش برنامههاى دينى از تلويزيون روى آوردند. نخستين برنامه تلويزيونى دينى كه توسط يك فرقه بزرگ مسيحى توليد شد برنامه «This is the life» (اين يك زندگى است) در سال 1952 بود كه هزينه توليد اين برنامه در سال 1955 بالغ بر 750 هزار دلار گرديد.3
در امتداد قرن بيستويكم، دين و رسانه روزبهروز بيشتر با يكديگر مرتبط مىشوند. بخش اعظم مذهب و معنويت دوران معاصر، از طريق رسانهها درك مىشود و نمادهايى مهم، با فراوانى روزافزون ظاهر مىگردد.4
در ايران نيز پس از انقلاب اسلامى ايران و با توجه به رويكرد دينى نظام چالشهاى متعددى در حوزههاى مختلف از جمله دين و رسانه، دين و سرگرمى و دينى شدن بسيارى از علوم مختلف دانشگاهى مطرح گرديد و دغدغهاى براى پژوهشگران حوزوى و دانشگاهى به وجود آورد. اگرچه تلاشهاى فراوانى بخصوص در سالهاى اخير و با توجه به تأكيدهاى مقام معظم رهبرى شروع شده است، ولى با توجه به گستردگى كار، تلاش بيشترى را طلب مىكند و انتظار مىرود كه طلاب علوم دينى بيش از پيش به تحقيق و انديشهورزى و نظريهپردازى در حوزههاى مختلف بخصوص حوزه دين و رسانه بپردازند.
از جمله وظايف رسانه ملى در بعد از انقلاب اسلامى، كمك به تقويت بنيانهاى اعتقادى و افزايش باور و ايمان در ميان افراد جامعه بوده است. اشاره تاريخى و راهگشاى امام خمينى قدسسره به قرار گرفتن صداوسيما در جايگاه دانشگاه نيز ناظر بر همين رسالت است.
مطالعه نقش رسانه در اشاعه دين و متقابلاً نقش دين در تسهيل رابطه ميان مردم و رسانه، سالهاست كه در علوم اجتماعى، علوم ارتباطات، مطالعات فرهنگى و دين جايگاه ويژهاى پيدا كرده است. با ظهور رسانههاى جديد و نظريههاى ارتباطى خاص آنها و البته به تبع شرايط اجتماعى هر دوره، نگاههاى تازهاى در خصوص تعامل دين و رسانه شكل گرفته است. از يكسو، انديشمندان ارتباطات به ارتباط متقابل اين دو حوزه مهم اجتماعى پرداختهاند و از سوى ديگر، محققان حوزه دين نيز با مطالعه فناورىهاى نوين ارتباطى، سعى در برقرارى رابطه مؤثر بين اين دو و نهايتا انتقال درست و روشن مفاهيم دينى با استفاده از رسانههاى جديد داشتهاند.
در اين رابطه ما بايد به دنبال پاسخهايى باشيم كه در اين ميان وجود دارد از جمله: چالشهاى ميان دين و رسانه چيست؟ آيا تبليغ دين و ارزشهاى دينى از طريق رسانه موجب تقليلگرايى در مفاهيم دينى مىشود؟ آيا ما مىتوانيم رسانه دينى داشته باشم؟ فرق تلويزيون دينى و دين تلويزيونى چيست؟ چه راهكارهايى براى برونرفت از اين چالشها وجود دارد؟
با توجه به توان تلويزيون به جذب حداكثرى مخاطب به گونهاى كه بيش از 90 درصد مردم از اين رسانه استفاده مىكنند و رشد روزافزون اين رسانهها كه به توليد و پخش اطلاعات مىپردازند و از جهات مختلف بر افكار و رفتار ما تأثير مىگذارند نشان مىدهد كه ما بايد از ظرفيتهاى اين رسانه به نحو مطلوب استفاده كنيم. و از طرفى خاتميت اسلام لازمهاش اين است كه جهانى باشد و براى همه انسانها اين كره خاكى پيام داشته باشد و پيامبران ما نيز براى تبليغ دين به تناسب هر زمان از ارتباطها و امكانات خاص همان زمان به بهترين وجه استفاده مىكردند و از آنجايى كه مسلمانان بايد رسانهها را در خدمت تبليغات دينى و توزيع و توسعه معارف و ارزشهاى الهى و توانمندىسازى جامعه اسلامى و حفظ و استمرار برترى اسلام در دنياى امروز به كار گيرند، ضرورت و اهميت بحثهاى رسانه و دين و بيان چالشهاى موجود ميان آنها و ارائه راهكار بيشتر به نظر مىرسد. همچنين بايد از اين طريق چهره زيباى اسلام را كه مطابق با فطرت آدمى است را به ديگران نشان دهيم و به دليل اينكه وسايل ارتباط جمعى به عنوان رقيب در كنار وسايل ارتباطى سنتى مىباشد، متوليان دين بايد با شناخت مطلوب اين وسايل ارتباط جمعى به نحوه شايسته از اين وسايل براى اهداف اسلامى استفاده كنند و تا جايى كه امكان دارد آسيبهاى آن را برطرف كنند.
تعريف دين
از دين تعاريف متعددى شده است. البته پيچيدگى و گونهگونى اديان انسانى، و نيز تأثيرات دوگانه و ژرفى كه برمىانگيزند، مجموعه ناهمگنى از تعريفهاى علمى درباره اين پديده را به وجود مىآورند. معمولاً و شايد به طور ناگريز، اين تعريفها متضمن برخى پيشفرضهاى ارزشى است.5
دوركيم مىگويد: ذات دين عبارت است از تقسيم جهان به دو دسته نمودهاى «مقدس» و «غيرمقدس». به نظر او، دين الزاما در اعتقاد به خدايى در ماوراى جهان هستى خلاصه نمىشود؛ زيرا در بسيارى اديان، اعتقاد به خدا اصلاً مطرح نيست.6
ماكياولى عقيده داشت كه دين يكى از عناصر ضرورى حيات اجتماعى بشر است. اما در ديدگاه وى، دين نمىتواند مدعى داشتن حقيقى مطلق، مستقل و جزمى باشد. ارزش و اعتبار دين كاملاً وابسته به نفوذش در حيات سياسى است.7
منظور ما از دين، يك سبك زندگى براى انسان است كه هدف و غايت آن تأمين سعادت اخروى و سامانبخشى به سلامت معنوى و مادى بشر است. گرچه انسان براى عبادت خالق خود آفريده شدهاست: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» و راه اين عبادت از طريق دين و عمل به رهنمودهاى آن ميسر است، ولى همه دين و عبادات دينى منحصر به مناسك عبادى نمىشود. در بحث از دين، سه بخش عقايد، اخلاق و احكام و دستورهاى شرعى مطرح مىشوند و مناسك عبادى بخشى از دستورها و احكام شرعى است، نه همه دين. پس التزام به خُلق خوب، عدالت، احترام به حقوق ديگران، تجلى حضور خداوند در جنبههاى اجتماعى زندگى و بسيارى از امور ديگر، گرچه ظاهرى مناسكى نداشته باشند، ولى دينىاند. و گسترش اينها به معناى گسترش دادن دين است.8
تلويزيون و ويژگىهاى آن
تلويزيون در ميان بحث و جدل و عقايد متضاد متولد شد و تاكنون نيز در چنين محيطى باقى مانده است. برخى ادعا مىكنند كه تلويزيون مهمترين وسيله ارتباطى است كه تاكنون اختراع شده است. برخى ديگر آن را يك وسيله ارتباطى نامناسب مىدانند كه آسيبهاى جدّى به اجتماع وارد مىآورد. اولين بحثهاى مربوط به ادعاهاى مختلف، درباره اختراع است. طى تاريخ كوتاه خود، فناورى تلويزيون به صورت قابل ملاحظهاى در حال تغيير و پيشرفت بوده است؛ محتواى برنامهها غنى و پربار شده و بينندگان تلويزيون افزايش يافتهاند. با اين حال، انتقادهاى زيادى از تأثيرات تلويزيون به عمل مىآيد. با وجود اين انتقادها، تلويزيون به عنوان محبوبترين رسانه باقى مانده است.9
ملوين دفلور و دنيس دوران طلايى تلويزيون را به دو دوره تقسيم كردهاند. دوره اول، زمانى كه تلويزيون رشد سريع خود را تجربه مىكرد؛ يعنى از سال 1952 تا حدود 1960، كه در اين دوره، نه تنها به رشد اين وسيله ارتباط جمعى در آن مدت كوتاه توجه دارند، بلكه رشد و تكميل اصول برنامهسازى تلويزيونى در اين مدت برايشان مهم است. دوره دوم طولانىتر است و از سال 1960 تا حدود 1980 را دربر مىگيرد؛ وقتى كه شبكههاى تلويزيونى رقباى اندكى داشتند. اين دوران به عنوان نارضايتى تماشگران از برنامهها و يا برنامهريزىهاى كسلكننده معروف است. خيلىها تلويزيون را متهم به تشويق و افزايش نارسايىهاى اجتماعى مىكنند. آنها معتقدند كه تلويزيون به عنوان يك رسانه قوى، استانداردهاى اخلاقى را سستوپايدارى و استحكام ملى را متزلزل مىسازد.10
قابليتهاى تلويزيون چنان است كه اين رسانه مىتواند در مقايسه با ساير وسايل ارتباط جمعى، محتواى نزديكتر به زندگى واقعى ارائه كند.
تلويزيون علاوه بر اينكه در بعضى ويژگىها با وسايل ارتباط جمعى مشترك است، خود نيز داراى ويژگىهاى منخصر به فرد مىباشد؛ از جمله:
1. داراى انتشار سريع، مداوم و تنظيم حوزه تحت پوشش با وسعت بسيار زياد است و از اين حيث نسبت به مطبوعات توانمندتر و نسبت به راديو ضعفتر است.11
2. پيام آن از تركيب عناصر تصوير، موسيقى، كلام، نوشته، افكت و حركت به وجود مىآيد. اين عناصر نسبت به ساير وسايل ارتباط جمعى، مانند مطبوعات و راديو، امكان بيشترى در بهرهگيرى از كيفيتهاى مربوط به پيام را براى مخاطبان فراهم مىسازد.12
3. فرار و كمدوام بودن پيامهاى تلويزيونى كه از سرعت پخش و بىثبات آنها ناشى مىشود.13
4. نوع ارتباط در آن يكسويه است و از اينرو، انتخاب زمان مورد علاقه براى دريافت پيام به اراده مخاطب نيست، همانگونه كه امكان دريافت بازخورد در شرايط معمولى وجود ندارد.14
5. تلويزيون با امكان تكرار برنامهها و تكرار مضمون واحد در برنامههاى مختلف، قدرت هنجارسازى دارد و از راه هنجارسازى مىتواند به جامعهپذيرى كمك كند. بنابراين، جهان ممكنى كه تلويزيون مىآفريند، مىتواند اعضاى خود را آنگونه كه مىخواهد تربيت كند. البته در اين امور نمىتوان تلويزيون را مطلقالعنان و فعال مايشاء دانست، ولى نسبت اثرگذارى آن بسيار زياد است.15
6. تلويزيون فكر ما را از چيزهاى ديگر منحرف مىسازد، بدون آنكه چيز زيادى براى به فكر انداختن ما جايگزين آن كند.16
البته تلويزيون مىتواند در نقش تقويت باورها و نگرشها موفق باشد، ولى توانايى تغيير عقايد و باورهاى دينى را ندارد. اين مخاطب است كه با انتخاب روانى خود مىتواند آنچه را به او ارائه مىشود، قبول يا رد كند و با انتخاب فيزيكى خود، يعنى تغيير دادن شبكه يا خاموش كردن تلويزيون، با رسانه تعامل داشته باشند.17
در نتيجه، تلويزيون از يكسو، رسانهاى است كه همه قواى ادراكى انسان (عقل، خيال و وهم) را تحت تأثير قرار مىدهد. از اينرو، يكى از ويژگىهاى متمايزكننده تلويزيون كيفيت و جذابيت آن است. اين ويژگى، جزو جداناشدنى اين رسانه است. تلويزيون تمركز و توجه چشم و گوش را مىطلبد؛ توجه را، به حركت در يك فضاى كوچك معطوف مىكند. اين جعبه جادويى كنار ميز غداخورى و يا هر جايى كه مناسبتر تشخيص داده شود، قرار داده مىشود. استفادهكننده از تلويزيون به بيرون رفتن از خانه و تهيه بليط نياز ندارد؛ بدون آنكه از صندلى خود بلند شود، مىتواند با استوديو، صحنههاى نمايش و دوربينهاى خبرى در دوردستها ارتباط ديدارى و شنيدارى برقرار كند.18
البته در مورد تلويزيون نگرانىهايى وجود دارد كه طيف آن از برنامهريزى ناكافى و اتلاف وقت در اثر تماشا، تا توصيف و تصوير كردن سكس، خشونت، بىحرمتى و بىنزاكتى، مسائل سياسى و ارزشها يا تعصبات اجتماعى ادامه دارد. چنين به نظر مىرسد كه اين نگرانىها عمدتا با بزرگى اين رسانه ارتباط دارد.19
كاركردهاى تلويزيون
براى تلويزيون كاركردهاى مختلفى بيان شده است؛ از جمله: سرگرمى، آموزش، اطلاعرسانى، كاركرد ارشادى تلويزيون، همگنسازى، احساس تعلق اجتماعى و... . در اين مقاله، سه كاركرد مهم و اساسى تلويزيون را به اختصار توضيح مىدهيم:
1. سرگرمى
كاركرد سرگرمى جزء برجستهترين، مهمترين، مؤثرترين و پررونقترين كاركردهاى اين رسانه به شمار مىرود. ولى از سوى ديگر، فعاليتها و برنامههاى داراى كاركرد سرگرمى همواره به دليل غفلتزايى و انصراف توجه از امور مهم و احيانا آثار تخريبى خاص، مورد نكوهش فعالان دينى بوده و اسلام نيز مؤمنان را از اشتغال به دستكم برخى از گونههاى آن تحت عنوان «لهو و لعب» برحذر داشته است.20
تحقيقات از گذشته تا حال نشان داده است كه انگيزه اغلب مردم از تلويزيون، سرگرمى است و همواره سرگرمى اولين كاركرد تلويزيون به شمار آمده است. تلويزيون بدون مخاطب تحقق نمىيابد و مخاطب، تلويزيونى را نگاه مىكند كه سرگرمكننده باشد.
سرگرمىهاى تلويزيونى نيازهاى حقيقى انسان را به شكل كاذب ارضا مىكنند، همانند آب نمكى كه به تشنه بدهند، نياز به سرگرمى را تشديد مىكنند.
البته پستمن مىگويد: مشكل اساسى در مورد تلويزيون، اين امر نيست كه اين وسيله تنها يك سرگرمى و سرگرمكننده است، بلكه مسئله در اين است كه سرگرم كردن و سرگرم شدن چارچوب طبيعىشده است براى توليد برنامهها در همه شئون زندگى. و مشكل اساسى اين است كه هر موضوعى را به عنوان موضوعى سرگرمكننده و به صورت سرگرمى به نمايش درآوريم.21
پستمن كه ميانه خوبى با تلويزيون ندارد مىگويد: «تلويزيون وسيلهاى است كه تمامى اطلاعات را در قالب نظام و ساختارى به نام سرگرمى و وقتگذرانى و شادمانى به نمايش مىگذارد.»22
تلويزيون به عنوان يك رسانه نوين، پرمخاطبترين وسيله ارتباط جمعى است. بينندگان تلويزيون در هر شرايطى به ديدن برنامههاى آن مىنشينند؛ گاهى شايد بعد از يك روز كارى سخت، گاهى شايد در حين خوردن غذا يا حتى در حين استراحت و... . در نتيجه، سرگرم كردن و شاد كردن و زدودن خستگى از مخاطب، شايد اصلىترين كاركرد تلويزيون باشد. امروزه در ميان محققان، ارتباط سرگرمى با دين خود به يك چالش بزرگ تبديل شده است كه بحث درباره آن نياز به يك تحقيق مجزا دارد؛ اينكه آيا تلويزيون دينى مىتواند سرگرمكننده باشد يا خير؟ آيا دين اسلام و ائمّه اطهار عليهمالسلام به سرگرمى و تفريح مردم توجه داشتهاند؟
البته علتهاى زيادى به ذهن مىرسد كه سبب مغفول ماندن اين كاركرد در رسانههاى سنتى دينى نه تنها در جامعه اسلامى، بلكه در مسيحيت شده است. شايد يكى از آنها، ديوار بلندى است كه خواسته يا ناخواسته ميان دين و سرگرمى ايجاد كرده و دين را معارض تفريح و سرگرمى پنداشتهاند.23
تصورات نادرست از دين سبب شده است كه حتى برخى متدينان، دين را به واسطه الزامهاى تغييرناپذير و موعظههاى آن، ذاتا متعارض با سرگرمى بدانند و برخى روى آوردن دين به قالبهاى سرگرمكننده را موجب سادهسازى و سقوط معنوى آن بپندارند، حال آنكه اسلام هيچ مخالفتى با شادابى و تفريحات به دور از فساد و بيهودگى ندارد و حتى ادخال سرور در قلب مؤمن را عبادت و عملى پسنديده مىشمارد.24
البته بايد يك نكته مهم در كاركرد سرگرمى و تفريحى مدنظر قرار بگيرد و آن اينكه به جنبه اخلاقى توجه شود؛ يعنى ما نمىتوانيم به هر نحوى ديگران را بخندانيم، بلكه تفريح و سرگرمى با توجه به اخلاق و ارزشهاى دينى معنا پيدا مىكند.
2. كاركرد آموزشى
تلويزيون همچون مدرسهاى بزرگ بر تمام حيات انسانى پرتو مىافكند.25
ناميدن تلويزيون به عنوان «برنامه درسى» دقيق و همهجانبه است؛ چراكه در يك برنامه درسى، ما با يك نظام اطلاعاتى روبهرو هستيم كه هدف آن تأثيرگذارى، آموزش، تعليم و آمادهسازى ذهنهاى جوانان ماست.26
اين كاركرد مرتبط با نظام آموزش و پرورش كشور يا مربوط به سطح دانش در علوم اسلامى است كه به طور عمده ناظر به حيطه شناختى مىباشد. تنها رسانهاى كه كاركرد نخستين و اصلى آن را آموزش تشكيل مىدهد، مدارس علوم دينى است. ساير رسانهها، اعم از سنتى و نوين، اين كاركرد را به تدريج به عنوان يك كاركرد فرعى يا در كنار كاركرد اصلى ديگرى مورد توجه قرار مىدهند.27
آموزش توسط رسانه مستلزم اين نيست كه ما حتما بايد برنامهاى تحت عنوان «آموزش» داشته باشيم؛ يعنى نياز نيست آموزش مستقيم و رسمى باشد، بلكه آموزش غيررسمى از طريق امواج راديو و تلويزيون مىتواند در تمامى شبانهروز شيوههاى صحيح كشاورزى، دامدارى، بهداشت، حمل و نقل و ترافيك و غيره را دربر بگيرد و در بهبود وضع جامعه مؤثر افتد.
تلويزيون مىتواند با تهيه برنامههاى آموزشى، مواد درسى خود را با برنامههاى مدارس تطبيق دهد و همكارى مديران و معلمان را جلب كند و ضمنا توضيح دهد كه تلويزيون يك وسيله كمكآموزشى مىباشد و قصد خارج كردن معلمان را از صحنه ندارد.
3. كاركرد اطلاعرسانى و خبررسانى
رسانهها نقش عمدهاى در انتقال اخبار و اطلاعات دارند. انتقال سريع اخبار و وقايع دنياى ما باعث شده كه كره زمين در نظر، كوچك شود. وسايل ارتباط جمعى امروز، بر تمامى ميدانهاى معرفتى بشرى سيطره پيدا كرده و قدرت خود را از پيشرفت فناورى به دست آورده و نقش فزايندهاى در ساختمان افكار عمومى و فرهنگهاى جهانى بازى مىكنند.28
تلويزيون مىتواند در مدت كوتاهى، اطلاعات مورد نياز و خبرهاى گوناگون درباره مسائل اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و... را از دورافتادهترين نقاط دنيا به طور مستقيم و دايم در اختيار گيرنده قرار دهد.
مهمترين ويژگى اين كاركرد، اتكاى آن به زمان است. به اين معنا كه بايد ويژگى جديد و تازه بودن در بيان اطلاعات و رويدادهاى دينى ملحوظ باشد و از كهنگى و آفات زمانى به دور بماند.29
نظريههاى رسانه
پيش از اينكه به آسيبها و چالشهاى بين دين و تلويزيون بپردازيم، بايد نگاهى به نظريات در اين حوزه داشته باشيم كه البته خود يكى از مباحث چالشبرانگيز دين و رسانه مىباشد.
در اين نظريهها مىتوان به سه ديدگاه اشاره كرد. يكى از اين ديدگاهها، نظريه ابزارگرايانه مىباشد كه قايل به هيچگونه تضادى بين دين و تلويزيون نيست. در مقابل اين نظريه، ديدگاه ذاتگرايانه است كه ماهيت دين را با رسانه، بخصوص تلويزيون، در تضاد كامل مىداند. ديدگاه سوم، ديدگاه تعاملى مىباشد كه بينابين دو نظريه پيشين مىباشد. تلاش اين ديدگاه، جمع بين دو نظريه فوق مىباشد. نظريات اين دانشمندان به سه ديدگاه تقسيم مىشوند:
1. ديدگاه ابزارگرايانه
اين نگاه كه ريشه در انديشههاى ارسطو دارد مىگويد: فناورى فىنفسه واجد هيچ معنايى نيست، بلكه خنثا است. فناورى از ديدگاه اين گروه هدف نيست، بلكه وسيلهاى است در خدمت اهداف انسانها. در اين ديدگاه، به رسانهها به عنوان يك فناورى نگريسته مىشود؛ در نتيجه، رسانهها جزء ابزار نيستند و اين ابزار مىتواند در اختيار مفهوم و مضامين دينى قرار بگيرد، همانگونه كه مىتواند در اختيار هر مفهوم ديگرى از جمله معانى غيردينى و حتى ضددينى قرار گيرد.30
تمام كسانى كه بر ابزارگرايى رسانه تأكيد داشتهاند، براى رسانه اقتضائاتى قايلند، اما تفاوت آنان با ذاتگرايى در آن است كه ماهيت رسانه را ابزار دانستهاند، نه آنكه به خصوصيات و ويژگىهاى هر رسانه و يا تناسب پيامهاى دينى بىتوجه بودهاند.
در اين نظريه مىتوان به افرادى همچون هود، پست رابرتسون، و آرمسترانگ اشاره كرد.
هود مىگويد: فناورى، نظم و سامانى است كه انسان به اشيا (وسايل، آداب و ادوات، ماشينها، مواد و علوم) مىدهد تا به اهداف خود برسد. در اين نگره، فناورى، فىنفسه واجد هيچ معنايى نيست، بلكه خنثاست. فناورى، وسيلهاى است در خدمت اهداف ما و نسبت به وجود آدمى و ماهيت جامعه، امرى است عارضى و ارزش آن در واقع، تابعى است از اهداف غيرفناورانه.31
پست رابرتسون با بيانى صريحتر مىگويد: ديوانگى تمامعيار و بلاهت محض است اگر گفته شود كليسا نبايد به پذيرش تلويريون تن در دهد. نيازها همانها هستند و پيامها همانها، اما وسيله و انتقال و ارتباط مىتواند عوض شود... ابلهى و ديوانگى است اگر كليسا نخواهد به قوىترين وسيله و ابزار تعليم و آموزش و پرورش در آمريكا سروكار داشته باشد.32
در اين نگاه، تلويزيون تنها يك ابزار تكنولوژيك بدون ماهيت و جهت فرهنگى است كه چون ابزار صرف است، رابطه آن با هر فرهنگى علىالسويه است؛ همانگونه كه تلويزيون در كشورهاى غربى در خدمت فرهنگ سكولار است، در تلويزيون جمهورى اسلامى ايران در خدمت اهداف دينى و فرهنگى ايران قرار گرفته است. بر طبق اين نظر، نمىتوان هيچگونه ماهيت فلسفى و فرهنگى جداگانهاى براى خود تلويزيون قايل شد و تلويزيون كاملاً خنثا عمل مىكند و مىتواند در خدمت هر فرهنگى قرار گيرد.
2. ديدگاه ذاتگرايانه
در سوى ديگر، رويكرد ماهيتگرايانه قرار دارد كه معتقد است رسانه صرفا ابزار نيست. اين رويكرد، مدعى هويت
فرهنگى و تاريخى مستقلى براى ذات رسانههاست. پس در تعامل با ديگر ابعاد
زندگى انسان، بايد به تناسب داشتن و يا تناسب نداشتن اين ذات و ماهيت با
هويتهاى ديگر همچون دين توجه كامل داشت. اين ديدگاه عمدتا از دو مبناى
مختلف فلسفى و رسانهاى سرچشمه گرفته است كه معروفترين فرد در اين حوزه مارتين هايدگر است.33
هايدگر با نقد مبناى هستىشناختى فناورى، الگوى ابزارانگارى را به چالشى سخت مىكشاند. از نظر او، انسان با فناورى رابطهاى بيرونى ندارد، بلكه فناورى با ساختار وجودى انسان عجين شده است.34
از نظر هايدگر، فناورى، ابزارى صرف با مجموعهاى از اشيا نيست، بلكه گونه و نحوهاى از ظهور و انكشاف است؛ يعنىحقيقتىاستدرگسترهاىكهاينحقيقترخمىدهد.35
شهيد آوينى مىگويد: در نگاه ذاتگرايانه، رسانه نوين همه عناصر جهان نوين را به عنوان عناصر ذاتى با خود حمل مىكند و اساسا به نوعى ثمره و محصول جهان نوين است. بر اين اساس، براى شناخت رسانه نوين، شناخت دنياى نوين در همه ابعاد معرفتى و غير معرفتى ضرورى است.36
پستمن و مك لوهان دو انديشمند معروف، از جمله كسانىاند كه طرفدار سرسخت اين نظريهاند.
مك لوهان و طرفداران اين ديدگاه، بيشتر به اين نكته توجه دارند كه تحول فناورانه در حوزه رسانهها به همراه تحولات اجتماعى، سياسى و فكرى ايجادشده در دوره رنسانس رخ داده است. اين رسانهها كه محصول يا بخشى از فرايند جدايى دين از جامعه، دين از حكومت و دين از عرصههاى مختلف اجتماعى هستند، به طور طبيعى جايگاه چندانى براى دين قائل نيستند. اين افراد به تقابل ذاتى ميان دين و رسانههاى نوين باور دارند.37
افرادى مانند مك لوهان يا پستمن اعتقاد دارند كه تلويزيون نتيجه و به نوعى محصول فرايند فرهنگى و تاريخى در يك كشور است و اين فرايند فرهنگى در بستر تاريخى است كه ماهيت فناورانهاى را به نام تلويزيون رقم زده است. بر طبق اين نظر، تلويزيون اگر در فرهنگ ديگرى به وجود آمده بود، حتما ماهيت آن متفاوت مىشد. بنابراين، از آنرو كه تلويزيون در تاريخ فرهنگى غرب رقم خورده، در خدمت به منافع غربى خيلى بهتر عمل مىكند.
پستمن با تجليل از انديشههاى مك لوهان، بر اين نظريه صحّه مىگذارد كه مطالعه ابزارهايى كه يك فرهنگ براى تبادل افكار و پيامها از آن استفاده مىكند، در شناخت آن فرهنگ كاملاً ضرورى است. وى معتقد است: هر وسيله و ابزار جديدى قادر است شكل و محتواى ويژه و تفكيكناپذير خود را به افكار عامه تحميل نمايد و به دنبال آن، نوع تفكر و شيوه تبيين و توان احساسى و عاطفى افراد را نيز تعيين كند و يا تغيير دهد. وى مراد مك لوهان از «رسانه خود يك پيام است» را نيز همين مىداند.38
پستمن تلويزيون را رسانهاى مىداند كه اطلاعات را به گونهاى و در قالبى بىنهايت سادهشده، و فاقد محتوايى مفيد به ما عرضه مىدارد؛ اطلاعاتى كه برانگيزنده عقل و شعور و تفكر بوده، فاقد زمينههاى تاريخى گذشته و عارى از نظام و چارچوب هدفدار و سازنده شده است.39
و به همين علت، جمع بين تلويزيون و دين را محال مىداند؛ زيرا جمع بين برنامه دينى را، كه داراى نوعى قداست است، با تلويزيون، كه اين جهانى مىباشد، امكانپذير نمىداند.
3. ديدگاه تعاملگرايانه
در ميان محققان معاصر، شايد بتوان فعاليتهاى استوارت هوور و همكارانش را تلاشى در جهت تعاملگرايى دين و رسانهها دانست. وى با اشاره بر نقش رسانهها در فرايند خلق و آفرينش نمادها و همچنين تفسير و كاربرد اين نمادها، بر تعامل رسانه و دين تأكيد مىكند.40
اينها معتقدند كه كار بازانديشى در رابطه دين و رسانه بايد با بررسى نگاههاى مخالف در نسبت دين و رسانه در چارچوب فرهنگى مدرنيته انجام شود. اين نگاهها پس از بررسى رويكردهاى ابزارگرايانه و ذاتگرايانه به نگاهى بينابين دست مىزنند و معتقدند: از يكسو، رسانهها فراهمآورنده مواد خام لازم براى ساخت معانى دينى در زندگى هستند (تأثير از ذاتگرايى) و از سوى ديگر، رسانهها در خلق و توليد و توزيع نمادهاى دينى مىتوانند در خدمت دين باشند (تأثير از ابزارگرايى).41
عدهاى ديگر از طريق طرح مسائل مشترك به دنبال يافتن راههاى ارتباط دين و رسانه بودهاند. از جمله اين افراد لين كلارك است كه سعى كرده بر سه محور ذيل تأكيد كند: اول آنكه رسانهها در پى ايجاد معنا هستند و مسئله معنا پيش از هر چيز، مورد توجه قرار گرفته است. دوم آنكه رسانهها نيازمند آنند كه تبيين روشنى از ارتباط دين شخصى و دين نهادين بيابند و اين مسئلهاى است كه دين مورد توجه قرار داده است. يكسانى و يا دوگانگى دين و اخلاق نيز در اينجا مهم است. سوم، توجه رسانهها به مسائل سياسى و در كنار آن، گرايش آموزههاى دينى به موضوعات سياسى به ويژه مسئله عدالت است.42
دين و تلويزيون
امروزه موضوع دين و رسانه يك مسئله اجتماعى شد و بسيارى بر اين عقيدهاند كه رسانهاى كردن معانى دينى و استفاده از رسانهها در طرح و اشاعه مفاهيم دينى به نوعى عامهپسند شدن و سادهشدن مفاهيم دينى منجر مىشود كه خود از موضوعات بحثبرانگيز در حوزه دين و رسانه است. با تسامح مىتوان گفت كه رسانه تلويزيون با تأثيرگذارى زياد، همه امور انسانى چه در حوزه فردى و اجتماعى و اخلاقى را تحت تأثير قرار داده است؛ زيرا به تعبير گيدنز اگر روندهاى جارى در تماشاى تلويزيون ادامه يابد، به طور متوسط كودكى كه امروز متولد مىشود، تا هجده سالگى وقت خود را بيش از هر فعاليت ديگرى غير از خوابيدن، صرف تماشاى تلويزيون خواهد كرد.43
در خصوص ارتباطى كه تلويزيون و دين دارند سؤالات زيادى مطرح مىشود؛ از قبيل اينكه: آيا مىتوانيم تلويزيون كاملاً دينى داشته باشيم و يا فقط مىتوانيم در مراتبى تلويزيون دينى داشته باشيم؟ آيا امكان انتقال پيام دينى از طريق رسانهها بخصوص تلويزيون امكانپذير است؟ آيا ما از اين طريق مىتوانيم مفاهيم معنوى و الهى دين را به مخاطب عرضه كنيم، به گونهاى كه تقليلگرايى در مفاهيم دينى به وجود نيايد؟ دين با ابعادى كه دارد چگونه در تلويزيون مطرح خواهد شد؟ با توجه با كاركرد اصلى تلويزيون كه سرگرمى است، آيا مىتوان مباحث دينى را در قالب سرگرمى به مخاطب عرضه كرد؟ و سؤالات بسيارى كه ذهن هر محققى را به خود مشغول مىكند.
در هنگام ظهور عصر راديو و تلويزيون، مذهب نقش مهمى بر عهده گرفت. تلويزيون براى مذهب، رسانهاى انقلابى بوده است. تلويزيون رسانهاى بود كه بيش از تمامى رسانههاى ديگر مخاطبان محلى و بينالمللى را با يكديگر ادغام كرد.44
رسانه تلويزيون از قابليتها و مزيتهاى متنوعى نسبت به ساير وسايل ارتباط جمعى بهرهمند است كه تهيهكنندگان برنامههاى دينى بايد آنها را بشناسند و از فنون برنامهسازى آن به خوبى بهره گيرند. اين تلاشها در حوزه تلويزيون و دين تا آنجا بايد ادامه يابد كه پخش بدون كم و كاست مراسم و سنتهاى مذهبى به تدريج جاى خود را به الگوى مناسبى از تلويزيون دينى بدهد.
چالشها و آسيبها
چالشهاى رودرروى تلويزيون دينى و مواجهه دين با تلويزيون، بسيار چشمگير و بارز هستند، ولى بايد به آنها به عنوان اوليننشانههاىتحولنگريستتانشانههاىزوال.45
براى بررسى آسيبها و چالشهاى ميان دين و تلويزيون مىتوان دو نگاه داشت: از يك نگاه، مىتوان اين چالشها را به ظرفيت محدود تلويزيون نسبت داد و از نگاه ديگر، به معانى عميق و ماورايى دينى. در هر صورت، قابليت به تصوير كشيدن اين معارفوجودندارد.
پرداختن به امور مقدس، حتى با روشهاى غيرارزشگرايانه (توصيفى يا تحليلى) از نظر دينداران مىتواند بىتوجهى به تقدس آن يا حتى نفى بنيادهاى آن به شمار آيد، بخصوص آنكه رسانهها امور مقدس را در ظرفهاى دنيوى عرضه مىكنند و همين امر ممكن است تقدسزدايى از آنها تلقّى شود.46
كسانى كه قايل به نظريه ذاتگرايى باشند جمع بين تلويزيون و دين را محال مىدانند؛ زيرا اگر مبناى خود را اين قرار دهند كه خاستگاه تلويريون غرب است و در فضاى سكولار به وجود آمده است و تا آنجا پيش بروند كه بگويند تلويزيون عين سكولاريسم است، ديگر بحث ارتباط دين و تلويزيون بىمعناست.
بيشتر افرادى كه بحث رسانه دينى را مطرح مىكنند و به بررسى ارتباط بين تلويزيون و دين مىپردازند و نيز كسانى كه تلويزيون را با توجه به كاركرد آن تعريف مىكنند و مىگويند: اگر ما از تلويزيون استفاده دينى بكنيم، تلويزيون دينى مىباشد، به نظريه ابزارگرايانه نزديكتر مىباشند.
سينما و تلويزيون، شايد اولين رسانهاى هنرى بودند كه تكوين و تولد آنها در تقدير فكرى و تاريخى يك فرهنگ خاص، يعنى غرب رقم خورد. تمامى تمدنها و فرهنگهاى كهن در سير تكاملى خود به صورت كاملاً طبيعى نيازمند هنرها شدند و هركدام متناسب با مختصات فرهنگى خود مانند دين، زبان، ديدگاههاى فلسفى، نژاد، جغرافياى طبيعى و...، انواع قالبهاى هنرى مانند: شعر، داستان، نقاشى، موسيقى و معمارى را آفريدند. بنابراين، از آنجايى كه خصايص زيباشناسى در هر هنرى، ترجمان منابع فرهنگى هر ملت است، مىتوان گفت هر قوم و فرهنگى، هنرهاى يادشده را از بنياد اختراع كرد و شايد براى اولين بار، سينما و تلويزيون به عنوان بخشى از تلاش زيباشناختى بشر غربى در خطه جغرافيايى غرب شكل گرفت و با سرعت باورنكردنى به فراگيرترين و مهمترين قالب براى بيان احساسات زيباشناختى، نه تنها انسان غربى، بلكه كل انسان صرفنظر از تفاوتهاى فرهنگى، دينى، زبانى، نژادى و... تبديل شد.47
يكى از چالشهاى مهم و اصلى كه در اين حوزه مطرح مىباشد بحث به تصوير درآوردن همين مفاهيم ماورايى، مثل بهشت و جهنم و يا ايمان يك شخص و...، مىباشد. آيا مفاهيم ذهنى مىتواند در تلويزيون تجلّى پيدا كند؟ از آنرو كه دين بيشتر از سنخ گفتار و بيان است تا تصوير، اسلام با رسانههاى سنتى مانند منبر، بازار، مسجد و حتى كتابت تعاملى بهتر دارد و همواره از اين رسانه استفاده مىشده است و مىشود. در هر صورت، براى ايجاد يك رسانه اسلامى ما بايد نسبت اسلام را با مسئله تصوير روشن كنيم.
رسانههاى سنتى مانند منبر چون با ذهن و خيال مخاطب ارتباط برقرار مىكردند به راحتى مىتوانستند به همه حوزههاى معرفتى و دينى ورود كنند و خوف و رجا را همزمان مطرح نمايند. در رسانههاى سنتى از بهشت و جهنم و ثواب و عقاب به راحتى و به مناسبترين شكل صحبت مىشد و مخاطب چون با خيال خود بهترينها را در بهشت و بدترينها را در جهنم تصوير و تجسم مىكرد آنها را مىپذيرفت و بهشت برايش دلنشين و جهنم برايش سخت و طاقتفرسا بود. ولى اين مفاهيم را نمىتوان با تلويزيون و سينما نشان داد؛ زيرا قوه خيال انسان قدرت بالايى براى تصور مفاهيم دارد، ولى اگر بخواهيم همان مفاهيم را به تصوير بكشيم بايد قالب خاصى به آنبدهيمكهموجبمحدوديتآنمفاهيممىشود.
همچنين علت اينكه نمىتوان چهره ائمّه اطهار عليهمالسلام را به تصوير كشيد، از همين امر برمىخيزدكه تصوير نمىتواند واقعيت امر را به خوبى نشان دهد و ديگر امور ماورايى يا مفاهيمى مثل اللّه، ملائكه، قيامت، نورانيت فرد و... نيز اينگونه است.
حتى بسيارى از معارف دينى كه در تلويزيون امكان به تصوير كشيدن آنها نيست، به راحتى مىتوان در رسانههاى ديگر، حتى راديو، ارائه كرد، بدون اينكه تقليلگرايى در معارف دينى به وجود آيد. به عنوان مثال، ما به راحتى مىتوانيم از ايمان افراد در راديو صحبت كنيم و ايمان يك شخص را توصيف كنيم، ولى در تلويزيون به تصوير كشيدن ايمان يك فرد كارى دشوار است. اگر هم ما بتوانيم از به تصوير كشيدن رفتارهاى يك فرد به ايمان او پى ببريم، آنوقت فرق رفتارهاى رياكارانه و غيررياكارانه را نمىتوان فهميد. گرچه قبول داريم مقدارى از اين تفاوت به كاركرد متفاوت اين دو رسانه برمىگردد.
اگر بر آراء نظريهپردازان دقت كنيم مىبينيم كه برخى از آنها مانند پستمن و بودريار معتقدند كه با تلويزيون نمىشود حرفهاى جدى زد. اين عدم توانايى زمانى رخ مىدهد كه بخواهيم مفاهيم عميق را در قالب تلويزيون بيان كنيم. پستمن براى خود مثال مىزند و مىگويد: زمانى در قديم از طريق شعلههاى آتش با هم ارتباط برقرار مىكردند و شعلههاى آتش را به يك رسانه تبديل كرده بودند. شايد هنوز هم در بعضى از مناطق اين نوع از ارتباط صورت گيرد. اما توجه به اين نكته لازم است كه اين نحوه برقرارى ارتباط از طريق آتش قطعا محدوديتهايى دارد و نمىتوان از اين رسانه ابتدايى بحثهاى فلسفى و پيچيده را منتقل كرد؛ چون ظرفيت بالايى ندارد. تلويزيون هم محدوديتهايى دارد. زبان تلويزيون ساختارى دارد كه هم از نظر كمّى محدود است و ما مىتوانيم فقط حجمى مشخص از مفاهيم را از طريق آن انتقال بدهيم و نه همه چيزها را و از سوى ديگر، كيفى هم هست؛ بدين معنا كه با ماهيت خاصى كه دارد بيشتر با محتوايى خاصى نسبت برقرار مىكند و پيامهاى خاص را بهتر را مىتواند منتقل كند.48
در اينجا ديگر مشكل ماهيت و ذات سكولار تلويزيون نيست، بلكه بحث بر سر نوع پيام دينى است؛ زيرا هر محتوا و موضوع دينى در هر برنامهاى با ساختارى ويژه به گونهاى متفاوت عرضه مىگردد؛ محتواى دينى در قالبهاى مختلف به زبان آن قالب تبديل مىشود. محتواى دينى در راديو و تلويزيون زمانى به برنامه دينى تبديل مىشود كه ساختار فنى خاص خود را پيدا مىكند. ساختار فنى شامل تصوير و صوت (موسيقى و افكت و ديالوگ) است و وقتى محتواى دينى از اين عناصر به گونهاى فكرشده استفاده كند، به برنامه تلويزيونى تبديل مىشود. از اينرو، محتواى دينى، زبان و فرم دينى خاص خود را اقتضا مىكند49 و مجددا تأكيد مىشود كه با توجه به امورى كه قبلاً بيان شد برخى از مفاهيم را مىتوان در اين قالب گنجاند.
البته هر رسانهاى علاوه بر اينكه داراى امتيازاتى است و ظرفيتهاى مخصوص به خود را دارد، محدوديتهايى نيز دارد و ما بايد از رسانه با توجه به ظرفيت همان رسانه استفاده كنيم. پس با توجه به نيازمان، مىتوانيم از رسانهاى كه انتظارات ما را برآورده مىكند استفاده كنيم. ما نمىتوانيم همان انتظارى كه از رسانه سنتى، مثل مسجد، داريم از رسانههاى نوين داشته باشيم. حتى از هر كدام از رسانههاى نوين هم نمىشود يك انتظار داشت. انتظارى كه از تلويزيون مىرود غير از انتظار از سينما و اينترنت و... مىباشد. ما نبايد انتظار داشته باشيم كه بتوانيم هر پيامى را از تلويزيون منتقل كنيم.
البته نبايد تأثير آموزههاى دينى بر رسانه را صرفا محدوديتزايى دانست. اين برداشت نادرستى است كه عمدا يا از روى اشتباه، براى ترويج آن تلاش مىكنند. نمىتوان اين واقعيت را انكار كرد كه پايبندى به ارزشها و احكام دينى به هر حال، ضوابط و محدوديتهايى را بر تصميمگيرىها، گفتارها و كردارها تحميل مىكند، ولى اينهمه واقعيت نيست. بخش ديگر، آن است كه التزام به شمار فراوانى از آموزههاى اخلاقى و دينى مسئوليتزا و موجب پيدايش تعهدهايى است كه به تحرك بيشتر رسانهها مىانجامد. براى نمونه، پايبندى به آموزه عدالتطلبى، امر به معروف و نهى از منكر، دفاع از ستمديدگان، نصيحت و خيرخواهى براى مؤمنان و ائمه مسلمين و دهها اصل دينى مانند آن، نه تنها به رسانه و خبرنگاران متعهد اجازه سكوت و مماشات نمىدهد، بلكه جستوجو تبليغ فرياد و تشويق جامعه به اقدام را وظيفه حتمى آنان مىداند.50
الگوى رسانه اسلامى
با توجه به مباحث گذشته مىتوان گفت: اگرچه تلويزيون موجب افت معنايى معارف ماورايى دين مىشود، ولى به دليل تصويرسازى جذاب و قدرتمند تلويزيون و توانمندى آن در بيان داستان، مىتواند تاحدى تقويتكننده بعضى از معانى ملكوتى دينى باشد، و از طريق همين رسانهها مىشود در جهت تبليغ دين تلاش كرد. ولى بايد بين رسانههاى سنتى و نوين همگرايى به وجود بيايد تا بتوان به بهترين وجه از تمامى رسانهها با توجه به ظرفيت و محدوديتى كه دارند استفاده كرد و رسانههاى سنتى و نوين مكمل يكديگر باشند و در نتيجه، بتوانيم يك الگوى رسانهاى دينى داشته باشيم. براى تبيين اين ديدگاه، به نظريه پرفسور مولانا و آقاى باهنر مىپردازيم.
پرفسور مولانا در اين رابطه مىگويد: ما بايد مزيت كاركردى رسانههاى سنتى و مدرن را بشناسيم و اينها را در خدمت هم قرار دهيم. حتما مزيت كاركردى رسانههاى جديد، ارشاد و آموزش نيست و بيشتر اطلاعرسانى و سرگرمى است. ما بايد بگوييم دين با سرگرمى و اطلاعرسانى چه نسبتى دارد. بعد از اينكه در تعيين اين نسبت به يك مدل رسيديم، بايد بهرههايى كه مىتوانيم از دين در سرگرمى و اطلاعرسانى بگيريم از طريق رسانههاى جمعى محقق كنيم. اما نه به اين معنا كه اينها جايگزين رسانههاى سنتى مثل منبر و جلسات خانوادگى شوند، بلكه به اين معنا كه رسانههاى جمعى در يك تعامل معنوى، زمينه را براى ايفاى نقش بهتر رسانههاى سنتى فراهم كنند كه آنها بتوانند كاركردهاى مزيتى خود، يعنى كاركرد ارشادى و آموزشى را محقق كنند.
پروفسور مولانا درباره رسانه دينى و نظريههاى مربوط به آن
مىگويد: رسانه اسلامى بايد بر چند مبناى قرآنى بنا شده باشد؛ كه همه شئون
رسانه از نوع مالكيت، نوع كنترل، نوع قوانين و محتواى برنامهاى، بايد از
آن اصول تبعيت كنند.
وى برخى از اين اصول را توحيد، جامعهشناسى اسلامى، تقوا، و امر به معروف و نهى از منكر برمىشمرد.51
مولانا با ترسيم الگويى براى ديدگاه چند بعدى و همگرا در مورد كاربرد ارتباطات، نتيجه مىگيرد: در يك جامعه يا كشور در سطح فردى و ملى اين امكان وجود دارد كه تلفيقى از نظامهاى سنتى و فناورىهاى نوين بازتاب پيدا مىكند و در مقطعى از تاريخ و در برخى سطوح مذكور متناسب با شرايط اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى، يكى از ارتباطات سنتى يا رسانههاى مدرن بر ديگرى غلبه يابد.52
آقاى باهنر نيز در اينباره مىگويد: تاريخ معاصر ايران و تحولات مربوط به آن و نيز بررسى جايگاه رسانههاى سنتى و نوين از ديدگاه مردم نشان داد كه نظريه همگرا در تبيين فرايند نوگرايى در نظام ارتباطاتى ايران ديدگاهى كارامد به شمار مىآيد.53
وى دستيابى به اين همگرايى بين رسانههاى سنتى و وسايل ارتباط جمعى را در گرو شناخت مبانى حاكم بر اين نظام ارتباطى و اصولى مىداند كه در درون اين نظام، زمينه همگرايى كاركردهاى دينى رسانهها را فراهم مىسازد.54 وى امكان آموزش دينى از طريق تلويزيون جمهورى اسلامى ايران را در چنين نظامى جستوجو مىكند و 5 اصل براى آن برمىشمرد:
1. نظام متعامل و پوياى ارتباطات سنتى: اين اصل دو ويژگى مهم دارد: اول، متعامل بودن؛ به اين معنا كه در آن ارتباطات سنتى و ارتباطات جمعى به عنوان دو بعد مهم ارتباطات انسانى با يكديگر ارتباط متعامل دارند. در اين نوع نگاه سيستمى، ارتباطات انسانى فرايندى مستمر تلقّى مىشود كه با ساير عناصر حيات بشرى در حال تبادل و تعامل است تا نيازهاى انسان را پاسخ گويد و انسان اين مهم را از طريق ارتباط با ديگران و محيط محقق مىسازد. دوم، پويايى آن؛ يعنى اين ديدگاه در برابر نوآورىهاى پديدآمده در ارتباطات انسانى نه مقاومتى نشان مىدهد و نه آنها را طرد مىكند، بلكه خود را با تحولات مستمر در فناورىهاى ارتباطات تطبيق مىدهد و تغييرات لازم را براى پاسخگويى مناسب به شرايط نوين به وجود مىآورد. اين الگو سيستم اجتماعى را به ارتباطات رسانهاى و كاربردهاى فردى را به نيازهاى فردى و اجتماعى ما پيوند مىزند.55
2. روابط همگرا و مكمل درون سيستمى: رابطه همگرا، رابطهاى است كه در آن مجراهاى گوناگون ارتباطى، با يكديگر مشابهت و همپوشانى داشته باشند يا يكديكر را تكميل كنند و برايند ارتباطى آنها وحدتگرا و همسو باشد. روابط مكمل ميان مجراهاى ارتباطى، زمانى پديد مىآيد كه اطلاعات از مجرايى ارائه شود و ديگرى آن را ارسال نكند، يا اينكه وقتى گيرندهاى دسترسى به يك مجرا ندارد، آن اطلاعات را از طريق ديگرى به دست مىآورد. اين نوع رابطه، از جمله روابط همگرايانه به شمار مىآيد كه مىتوان امكان دستيابى مخاطبان به علايق متنوع خود از طريق مجراهاى در دسترس را فراهم سازد.56
3. جستوجوى مزيتهاى نسبى در كاركردهاى ارتباطى: تحقق روابط همگرا و مكمل، زمانى ميسر مىشود كه مزيت نسبى كاركردهاى دينى هريك از دو نوع ارتباط (سنتى و نوين) تبيين گردد. اين امر بايد با عنايت به مجموعهاى از عوامل مشخص مىشود از جمله آنها توجه به قابليتها و محدوديتهاى ذاتى مجراهاى ارتباطى، شرايط فرهنگى ايران و علايق و خواستههاى مخاطبان است. در شرايط امروز فرهنگ و ارتباطات ايران، احتمالاً مزيتهاى نسبى ارتباطات سنتى دين را بايد در كاركردهاى ارشادى و سپس آموزشى آنها جستوجو كرد و كاركردهاى سرگرمى و اطلاعرسانى دينى وسايل ارتباطجمعى نوين، مزيتهاى آنها در ارتباطات دينى به شمار مىآيد. همچنين، كاركرد آموزشى اين رسانهها به عنوان مكمل آموزشىهاى دينى ـ سنتى و نه به عنوان يك كاركرد اصلى و اوليه بايد مدنظر سياستگذارىهاى ارتباطى قرار گيرد.57
4. آموزش؛ كاكردى فراكاركردى: آموزش را نبايد تنها در رسانههاى آموزشى يا در برنامههايى با كاركرد آموزشى وسايل ارتباط جمعى جستوجو كرد، بلكه همه برنامهها و آثار رسانههاى جمعى توان بالقوه آموزشى دارند؛ زيرا اين امكان وجود دارد كه ميان ارتباطگران و مخاطبان، نوعى اشتراك اطلاعات، نگرشها و احساسها و نيز اعمال و مهارتها به وجود آيد، هرچند كه بنابر استانداردها و تعاريف موجود كه بسيارى از آنها داراى ابهام هستند، آنها را سرگرمكننده، اطلاعاتى يا ارشادى بخوانند.58
5. امكانسنجى اصولگرايانه در آموزش تلويزيونى دين: هرچند نظام آموزشى رسمى ما با مشكلات متعددى روبهروست، ولى در اين شرايط نيز براى برنامههاى آموزش دينى تلويزيون، نقش دوم و تكميلى گزينه مناسبترى است. توفيق رسانههاى سنتى در وظايف ارشادى، محدوديتهاى تلويزيون در انجام اين نقش، پذيرش محدوديتهاى انسانى و مالى كشور و اصل مزيت نسبى، ما را از تأكيد بر كاركرد ارشادى برنامههاى دينى تلويزيون باز مىدارد، مگر نظام ارتباطى مذكور، براى ايجاد تعادل درونى، وظايف جديدى را براى هريك از رسانهها از جمله تلويزيون مشخص كند.59
اين دو ديدگاه كمك قابل توجهى در ايجاد يك رسانه دينى مىكند، ولىبعضىاز محدوديتهايى كه در انتقال پيام دينىتوسطوسايلارتباطجمعىذكركرديمبرطرف نمىشود.
راهكارها و پيشنهادها
1. توجه به كاركرد سرگرمى در رسانه تلويزيون
غفلت از اين موضوع مىتواند ناشى از همان نگاه سنتى حاكم بر رسانههاى سنتى و مراكز برگزارى آيينهاى مذهبى باشد كه معمولاً آن را به اشتباه معارض با دين تلقّى مىكنند. در واقع، تصورات اشتباه موجب اين فاصله ميان سرگرمى و شادى شده است. اين امر، در رسانه تلويزيون بيشتر به چشم مىخورد. در بسيارى از اوقات به دليل روى آوردن برنامه دينى به سوى قالبهاى سرگرمكننده و شادىافزا، اين تصور نادرست به وجود آمده كه اين برنامه به ورطه نامطلوبى (از نظر دينى) سقوط مىكند، در حالى كه توجه به امر سرگرمى و پر كردن اوقات فراغت و ايجاد زمينههاى شادى در برنامهها، از اصول پيشفرض تلويزيون و خواستههاى جدى مخاطبان اين رسانه محسوب مىشود كه غفلت و بىتوجهى به آن مىتواند آسيبهاى جبرانناپذيرى به بدنه اجتماع وارد كند. ما بايد دقت كنيم كه تلويزيون وسيله ارتباط جمعى است. عمدتا تماشاگران آن پس از يك روز پر اضطراب و تكاپو به تماشاى آن مىنشينند، و در ميان اعضاى خانواده حضور مستمر دارد. و اين خود فرصتى است كه بايد از آن استفاده مطلوب نمود و برنامههاى دينى را با تركيب عناصر بيانى و اهداف آموزشى و ارشادى در كنار سرگرمى و شادى، مناسب حال مخاطبان توليد و عرضه كرد.60
2. استفاده از شيوههاى غيرمستقيم در انتقال پيام
بايد براى انتقال پيام دينى بيشتر از روشهاى غيرمستقيم استفاده كرد تا روشهاى مستقيم. ما مىتوانيم مراسم مذهبى را بدون واسطه در تلويزيون نشان دهيم و يا با دعوت از يك سخنران، از او بخواهيم درباره مسائل مذهبى، مثل عزادارى امام حسين عليهالسلام صحبت كند. همچنين مىتوانيم فيلم و يا سريالى تهيه كنيم كه فضاى آن به گونهاى باشد كه در پايان آن بينش و افكار بيننده نسبت به مسائل مذهبى تقويت شود. به عبارت ديگر، بيان غيرمستقيم در قالب سريال و مجموعه تلويزيونى يا كارتون براى كودكان، بهتر از پخش مستقيم مناسك دينى از تلويزيون مىباشد و اثرگذارى آن هم بيشتر است. حتى عدهاى معتقدند: «پخش مناسك دينى از تلويزيون بيش از آنكه آثار مثبت داشته باشد داراى آثار منفى است.»61
تبديل محتواى دينى به برنامههاى رسانهاى به شكلى هنرمندانه مىتواند آثار دو جانبه و مثبتى داشته باشد؛ به اين شكل كه براى معتقدان به دين، نوعى شور و آگاهى مذهبى شده و براى كسانى كه به دنبال مسائل مذهبى نيستند، دستكم بهعنوانبرنامهاىسرگرمكنندهوجالبعملكند.62
از سوى ديگر، در توليد سريال و برنامههاى ديگر بايد از نشانهها و نمادهاى دينى و مذهبى نيز بهترين استفاده را كرد؛ كارى كه سينماى هاليوود به بهترين وجه از آن استفاده مىكند و اثرگذار هم بوده است. به عنوان مثال، در سينماى هاليوود براى نشان دادن فضاهاى شيطانى از رنگهاى سياه، قرمز و زرد استفاده مىكنند. همچنين حيوانهايى مانند عقرب، عنكبوت، مار، اژدها و خفاش نمادهايى از شيطاناند. نشانىهايى همچون صليب وارونه، هلال برعكس، جمجمه و استخوان، اسكلت بدون گوشت، شمشير خونآلود از مهمترين نمادهاى شيطان است كه هاليوود از اين نمادها به خوبى استفاده مىكند و روح ناآگاه مخاطب را به تسليم و فروتنى در برابر شيطان فرامىخواند و بر آنان اثر مىگذارد.63 در حالى كه در مقابل، اكثر توليدكنندگان ما مىتوانند از نمادها و نشانههاى دينى و مذهبى به گونهاى استفاده كنند كه تأثير خوب و مثبتى بر مخاطبان خود بگذارند، كه متأسفانه كمتر در برنامهها ديدهايم. بررسى اين نشانهها و نمادها در سينماى هاليوود و مقايسه آن با سينما يا تلويزيون ايران نياز به يك تحقيق مجزايى دارد.
3. توجه به ابعاد گوناگون تلويزيون
تلويزيون داراى ابعاد گوناگون است؛ بايد تلويزيون را با توجه به تمامى ابعاد آن مورد توجه قرار داد. ما مىتوانيم به تلويزيون از بعد هنرى يا بعد فناورى يا محتوا نگاه كنيم. اهميت بعد هنرى در تبليغ اسلامى توسط علّامه فضلاللّه طرح شده است. وى مىگويد: «نكته مهم در اطلاعرسانى، بعد هنرى است كه بايد در سخن، شيوه تصوير و نمايش ملحوظ شود...؛ زيرا شكل ارائه در سرشت فريبندگى كه انسان را به محتوا جذب مىكند تأثير بسيار دارد... شايد ناكامى بسيارى از دعوتكنندگان و مبلّغان اسلام، پيامد بىاعتنايى آنان به ابعاد هنرى سخنان دعوتآميز و يا محتواى پيام باشد.»64
4. متعادل كردن انتظارات از تلويزيون
بايد انتظار خود و جامعه را از تلويزيون متعادل كنيم. شايد به دليل تأثيرگذارى زياد تلويزيون در بخشهاى مختلف، انتظار از تلويزيون بيش از ظرفيت آن است. نبايد انتظار بر اين باشد كه تلويزيون بتواند همه مباحث دينى را ارائه دهد. چگونه تلويزيون امور ذهنى را در قالب خود قرار دهد، در حالى كه ابزارى مادى است؟ نهايت اينكه تلويزيون بتواند تا سطحى از مباحث دينى را كه قابل نمايش دادن مىباشد ارائه دهد؛ مثلاً بتواند تا سطحى از ايمان مردم را نشان دهد؛ زيرا ايمان آنگونه نيست كه بتوان آن را 100 درصد نشان داد، بلكه تلويزيون ـ همانگونه كه قبلاً بيان شد ـ بايد مكمل ديگر رسانهها باشد. اگر انتظار جامعه از تلويزيون واقعى شود، بسيارى از سؤالات ديگر جايى ندارد و بهتر مىتوان درباره اين مباحث صحبت كرد.
5. نوآورى و تنوع در انتقال پيام
نوآورى و تنوع در انتقال پيام، بسيار مهم و ضرورى است. براى مثال، مدتى است كه رسانه ملى توليد سريالهاى تاريخى را در دستور كار خود قرار داده است. بدون توجه به نقاط قوت و ضعف اين سريالها، اين روند بسيار عالى است و موجب افزايش بينش تاريخى و قرآنى مخاطبان مىشود، ولى كافى نيست. ما بايد از شيوههاى ديگر، مثل داستانى، انيميشن، روايت و...، در بيان مفاهيم قرآنى و دينى نهايت استفاده را ببريم. بايد تا جايى كه رسانه ظرفيت دارد، از آن در انتقال پيام دينى سود جست.
6. تلاش براى پژوهش بيشتر
در مورد پژوهش و تحقيق در عرصه دين و رسانه، اگرچه كارها و همايشهاى خوبى در اين حوزه اتفاق افتاده است، ولى از طرفى مسئولان بايد با تلاش بيشتر، محققان و پژوهشگران را در انديشهورزى در اين حوزه ترغيب كنند و امكانات مادى و معنوى بيشترى را در اختيار آنان قرار دهند و از سوى ديگر، خود محققان و پژوهشگران و اساتيد با تلاشى مضاعف به بحث و تبادل نظر، در اين حوزه بپردازند و البته سعى كنند مقالات و پژوهشهايشان بيشتر به سمت مباحثى سوق داده شود كه چالش اصلى و دغدغه دينپژوهان مىباشد، بخصوص مباحث هستىشناسى رسانه كه رسانه، با گرايش تلويزيون، از نظر ساختار درون مديريتى و حوزه منابع انسانىاش چه هويتى دارد؛ زيرا اكنون در كشور ما، دانش رسانه دينى، با فقر ادبيات مواجه است.
7. توجه به ميانرشتهاى بودن حوزه دين و رسانه
بايد توجه داشت كه كار در اين حوزه، كارى ميانرشتهاى است و كسى كه مىخواهد در اين حوزه از مباحث وارد شود، بايد علاوه بر تسلط بر دانش رسانهاى و نظريههاى ارتباطات، نسبت به مبانى فلسفى غرب، جريان تفكر غربى و همچنين مبانى تفكر اسلامى، آگاهى كامل داشته باشد.
نتيجه گيرى
1. با توجه به اينكه دين اسلام به همه عرصهها و حوزههاى انسانى و حيات بشرى مىپردازد، مىتوان گفت: اسلام ذاتا با هيچيك از رسانههاى نوين به ويژه تلويزيون مخالف نيست، بلكه اگر چالشى هم وجود دارد به ظرفيت محدود تلويزيون برمىگردد؛ همانگونه كه همه رسانها ظرفيت مخصوص به خود را دارند و بايد طبق ظرفيت هر رسانهاى، از آن رسانه استفاده كرد.
2. بهترين ديدگاه براى اينكه بتوانيم تمامى مفاهيم دين و همه سطوح يك مفهوم دينى را به مخاطب ارائه دهيم، تعامل بين رسانههاى سنتى و رسانههاى نوين ضرورى است، به گونهاى كه مكمل يكديگر باشند و هر كدام نقص ديگرى را تكميل كند.
3. يكى از چالشهاى مهم، اگرچه به محدود بودن ظرفيت تلويزيون برمىگردد، ولى براى انتقال پيام از طريق تلويزيون، بايد به نوع پيام، ابعاد تلويزيون و انتظار خود از تلويزيون نيز توجه بيشترى شود.
4. هر رسانهاى به طور عام و تلويزيون به طور خاص، بايد ما را به همان هدف و غايتى برساند كه دين مبين اسلام آن هدف را دنبال مىكند: كمال و سعادت انسانها.
دکتر مسعود فراست خواه
فهرستی از آسیب های اجتماعی را مطرح میکنند:
آسیب های اجتماعی:
1. فقر و نابرابری
2. نداشتن امکانات کافی آموزشی و بهداشتی
3. بیکاری و اختلال در نظام اشتغال
4. اعتیاد
5. سکونت غیر رسمی و حاشیه نشینی
6. سوء تغذیه و گرسنگی
7. اختلال در نظام حقوق شهروندی
8. اختلال در سرمایه اجتماعی مانند اعتماد در مشارکت
9. بی هنجاری و بحران هویت
10. بزهکاری
11. اختلال در نظام تامین اجتماعی
12. اختلال در سلامت جسمی و روان
13. خشونت خانوادگی
14. اختلال در نظام آموزشی(ترک تحصیل، عدم امکان ادامه تحصیل و ...)
15. اختلال در نظام کیفیت زندگی
16. طلاق
17. خودکشی
18. تن فروشی
19. مهاجرت
20. بحران هویت ملی
21. اختلال در نظام محیط زیست
22. بقایای آسیب های جنگ تحمیلی
23. بی هنجاری در استفاده از اینترنت
24. کودکان و زنان خیابانی
25. تکدی گرد
نگاهی به این فهرست برای مقایسه با آسیب های اجتماعی در فضای مجازی مفید است
بدیهی است که بررسی آسیب های فردی و اجتماعی در بهبود وضعیت سلامت مجازی موثر خواهد بود
بنابر نظر "سیبرت" نظریه هنجاری عبارتند از:
1- مدل مسئولیت اجتماعی: رسانههای همگانی در کنار کارکردهای گوناگون خود، مسئولیتهایی نیز بر عهده دارند.
2- مدل رسانههای آزاد: مبتنی بر آزادی از هر گونه سانسور و محدودیت در پیام رسانی.
3- مدل اقتدارگرا: رسانه ابزاری در جهت حمایت و پشتیبانی از نظامهای حاکم.
4- مدل کمونیستی: در جهت شکلدادن به فرهنگ کمونیستی و نهادینه کردن آن.
مک کوئیل با افزودن دو مدلزیرااین نظریه راتکمیل کرد
5- مدل توسعهای رسانهها: که با توجه به انتظاراتی که از رسانههای همگانی در جهت توسعه و پیشرفت وجود دارد و نیز اصول هنجاری عمل میکند.
6- مدل دموکراتیک- مشارکتجو: در مقابل مدلهای محافظهکار مطرح شده و مصداق آن جوامع سعی در پاسخگویی نظریههای هنجاری رسانهها به اقتضائات و شرایط روز شد
اما اطلاع رسانی در راستای اصول وارزشهای اسلامی جهت تنویرافکارعمومی و جذب مخاطب از بهترین کارها ی حاکم برجامعه اسلامی است. رهنمودهای اسلام در زندگی بشر در ارتباطات فردی و اجتماعی در تمامی سطوح لازم الاتباع و تعیین کننده است اما به دلیل تاثیرگذاری آن بر افکار عمومی و توجه اسلام به عنوان دین خاتم , اصول اخلاقی را مورد تاکید قرار داده و آیات قرآن و احادیث و سیره رسول اکرم (ص) و ائمه اطهارعلیهم السلام همگی مالامال ازرهنمودهایی است که میتواند اصول حرفه ای رسانه های اسلامی شمرده شود.
. اگر چه اصول خبررسانی در رسانه های امروز جهان مبتنی بر شعار «دانستن حق مردم است» اما حق مردم علاوه بر دانستن شامل حفظ جامعه, حفظ دین, تقویت اتحاد و وحدت و انسجام جامعه, رشد و توسعه در همه ابعاد و ... همه و همه از جمله آنها است بر اساس استدلال های شلایفر (1986) و مغیث (1980) رسانه های اسلامی ترغیب کننده خیر و خوبی و بازدارنده شر و بدی هستند. رسانه های اسلامی از این جهت ذاتاً با رسانه های مدرن متفاوت هستند (مغیث الدین شیخ, 1375). رسانه های اسلامی از انتشار اخبار بی فایده و باطل باید بپرهیزند. این امر حائز اهمیت بسیار است که ارزش خبر بدین مساله وابسته است که تا چه حد و اندازه مفید واقع می شود و نفعی را برای مردم به همراه دارد.
دو مورد ازشیوه خبر رسانی راکه برگرفته ازآموزه های دینی اسلام است جهت تنویر افکار برای دوستان متدین ومومن که درفضای باز مجازی فعالیت می کنند و هدفشان معرفی روستای خوشنام متکازین که دردلش عالمان دین مدار ،شهدای والامقام ومردمان متدین و پاک را جای داده است تقدیم می گردد
1- اعتبار منبع
از آنجا که هدف از انتشار یک خبر ایجاد آگاهی در مخاطب است اخلاق اقتضا دارد که پیش از اطمینان از اعتبار منبع خبر از نشر آن خودداری شود. انتشار یک خبر غیر موثق که با واقعیت مطابقت ندارد به انحراف افکار از مخاطبان می انجامد و گاه ضایعات جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت قرآن پیامدهای اعتماد به منبع خبر غیر مطمئن درسوره (حجرات, 6) می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید در مورد خبری که فاسق برای شما آورده تحقیق کنید مبادا که بر اساس اعتماد به آن خبر به دسته ای از مردم آسیب وارد آورید و سپس از این کرده.نادم خواهید شد امام علی (ع )دراین خصوص می فرماید بدان که بین حق و باطل بیش از چهار انگشت فاصله نیست (و آن فاصله بین چشم و گوش است) باطل آن است که می گوید شنیده ام و حق آن است که می گوید دیده ام. (نهج البلاغه, خطبه, 141)
2- حرمت حریم خصوصی افراد
در جامعه اسلامی حفظ آبروی افراد لازم است کسی حق ندارد چه به صورت آشکار یا پنهان, اسباب هتک و لکه دار شدن شخصیت اجتماعی آنان را فراهم آورد. و فضای زندگی خصوصی افراد را بدون اجازه مورد تهاجم قرار دهد
پیامبر (ص ) در تبیین رسالت خود می فرمایند:”“من امر نشده ام به اینکه از درون مردم جستجو کنم و درون و باطن آنان را وا کاوی کنم .(کنزالعمال, خ 31597, خ 15035) قرآن نیز صریحاً امر به خودداری از تجسس و دخالت در حریم خصوصی افراد می دهد: ”و لا تجسسوا“(حجرات, 12) پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله همچنین در نهی از ورود در حریم خصوصی زندگی مردم می فرمایند: در پی افشای حریم خصوصی مسلمانان نباشید چرا که خداوند کسی را که این چنین کند درونش را فاش و او را مفتضح سازد.(اصول کافی, ج 2, ص355) امام علی (ع) در برخی سخنان خویش مؤمنان را چنین وصف می نمایند: مؤمنان نه فتنه جویند و نه سخن را بدان رسانند و نه زشتی کسی را به گوش این و آن خوانند.)نهج البلاغه, خطبه 102
3 - انتقاد سازنده
اصول اخلاقی اسلام به جهت انعکاس و واقعیت های اجتماع با در نظر گرفتن منافع جامعه را نیز همواره مورد تاکید قرار می دهد. یک مسلمان واقعی علاوه بر حفظ حدود و رعایت اصول اخلاقی چنانچه کژی و ناهنجاری مشاهده کند صدای اعتراض خود را بلند می کند و بر اصلاح عیوب به کار خواهد بست. قران دراین خصوص می فرماید: لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعاً علیماً“(نساء, 148) خدا دوست نمی دارد که کسی به گفتار زشت, به عیب خلق صدا بلند کند مگر اینکه ظلمی به او رسیده باشد که خدا شنوا و دانای به احوال بندگان است. دکتر محسنیان راد در پاسخ به این سؤال که آیا انتقاد رسانه ها از حکومت در نظام اسلامی جایز است بدینگونه استدلال می کند: خداوند در آیه 16 سوره اسراء می فرماید : ”و اذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیراً“ (اسراء 16) هر وقت خواستیم ملت و مملکتی را منقرض و نابود کنیم نخست سران آن مردم را به فسق و فجور وا داشتیم, آن وقت مستحق هلاک و اضمحلال شدند. همچنین می فرماید : ”و ما کنا مهلکی القری الا و اهلها ظالمون“(قصص, 59)... و ما هیچ دیاری را هلاک نکنیم مگر اینکه اهلش ظالم و بیدادگر باشند. و در سوره هود می فرماید: ”و ما کان ربک لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون“(هود, 117) خدا هیچ قومی و اهل دیاری را در صورتی که آنها مصلح و نیکوکار باشند به ظلم هلاک نکند. اگر توجه داشته باشیم که در تمامی جوامع بالاترین ظلم, نابودی است (قتل بیشترین مجازات را دارد) می توان میان آیه 148 سوره نساء و آیه 16 سوره اسراء ربطی منطقی را جستجو کرد و پاسخ سؤال یاد شده را به صورت زیر به دست آورد. (2)
(انتقاد) صدای بلند (رسانه ها)
ظلم به جامعه - نابودی جامعه
فسق و فجور سران یک جامعه (دولت)
بنابراین با رعایت اصول اخلاقی یاد شده و نیز حفظ مصالح و منافع جامعه رسانه ها در جای خود بایستی از وظیفه نقادی خود نسبت به فساد در دستگاه های مختلف نیز غافل نشوند. که اگر اینگونه شود به تعبیر امام علی علیه السلام زیان کارترین مردم خواهند بود
منابع :
1 - ( مککوایل ص449، افشین، رزاقی؛ نظریههای ارتباطات اجتماعی )
2-- محسنیان راد، مهدی، مدلی برای روزنامه نگاری در جوامع اسلامی، رسانه ، شماره 4، زمستان 1375
گروه وبلاگ و IT: يك دانشجوی كارشناس ارشد با بيان اينكه تنها معيار اخلاق در فضای مجازی ارزشها و هنجارهای درونی و به عبارتی وجدان هر فرد است افزود: فقدان معيارهای اخلاقی با افسار گسيختگی بيشتری در فضای مجازی میتازد و هنجارهای شخصی بر پايه فلسفه اخلاقی مشتركی قرارندارند.
«پيام آزادی»، دانشجوی كارشناسی ارشد ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه طباطبايی، در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، با بيان اينكه در جوامع امروزی تكنولوژیهای ارتباطی و شبكههای مجازی در سطح وسيعی گسترش پيدا كردهاند، گفت: با نفوذ اين دنيای مجازی در تمام جوانب زندگی افراد، سؤالات و نگرانیهای بسياری در ذهن بشريت شكل گرفتهاست. يكی از اين نگرانیها رابطه اخلاقيات با اين فضای مجازی و باز است.
وی ادامه داد: حال با توجه به نقش اطلاعرسانی اين فضا میتوان از جنبه اخلاق رسانهای و يا اخلاق روزنامهنگاری با كمی تفاوت، به قضيه نگاه كرد. زيرا عليرغم اينكه اخلاق رسانهای برای سازمانها و مؤسسات رسانهای و در حالت كلی تعريف میشود، تفاوتهايی با رعايت اخلاق در فضای مجازی دارد چرا كه در اين محيط هر فرد بدون ارتباطات با ديگر اصول يك مؤسسه، تنها با اصول خويش و با توجه به ارزشها و وجدان، اعتقادات درونی خويش و به عبارتی با هنجارهای درونی خود مطلبی را منتشر میكند.
| رعايت اصول |
| اخلاق در فضای مجازی تنها رعايت اصول، روابط و مفاهيم انسانی در فرهنگهای مختلف است كه هر فرد نسبت به رعايت آنها وظيفه دارد. |
اين فعال حوزه مجازی تصريح كرد: در اين ميان با توجه به آنكه بسياری از معيارهای اخلاقی در علم رسانه در همه جای دنيا مورد قبول همگان نيست، اين فقدان معيارهای اخلاقی با افسار گسيختگی بيشتری در فضای مجازی میتازد، چرا كه در اين فضای گسترده، هنجارها و ارزشهای شخصی بر پايه فلسفه اخلاقی مشتركی قرارندارند. در مجموع اخلاق در فضای مجازی تنها رعايت اصول، روابط و مفاهيم انسانی در فرهنگهای مختلف است كه هر فرد نسبت به رعايت آنها وظيفه دارد.
وی در ارزيابی خود از معيارهای اخلاق در فضای مجازی تصريح كرد: تنها معيار اخلاق در فضای مجازی ارزشها و هنجارهای درونی و به عبارتی وجدان هر فرد است.
آزادی درباره شبيهسازی اخلاق در فضای مجازی اظهار كرد: درونیسازی و گسترش اخلاقيات و اصول انسانی در هر فرد به طوریكه با تغيير محيط و فضا اين اصول دچار اختلال نشود، می توان اخلاق را در هر فضا شبيه سازی كرد.
وی در ارزيابی خود از ميزان عملياتی شدن اخلاق در فضای دينی مجازی بيان كرد: با شناخت تفاوتها و شباهتهايی كه میتوان در اصول اخلاقی اسلامی و رسانهای تعريف كرد و نيز به روزكردن تعاريف و اصول اسلامی به گونهای كه بتوان آنها را در اين فضاهای جديد كه هر روز در حال نو شدن هستند، تطبيق داد، امكان عملياتی شدن اخلاق در فضای دينی مجازی ايجاد میشود.
وی در ادامه افزود: هك و كپیرايت كه به عبارتی نوعی دزدی در فضای مجازی تعريف میشود، در
| درونیسازی |
| درونیسازی و گسترش اخلاقيات و اصول انسانی در هر فرد به طوریكه با تغيير محيط و فضا اين اصول دچار اختلال نشود، می توان اخلاق را در هر فضا شبيه سازی كرد |
هر دين و هر بنای اخلاقی مورد تقييح قرار گرفتهاست و متأسفانه با توجه به محدوديتها و سانسورهايی كه در كشورهای اسلامی به خصوص كشورهای مسلمان خاورميانه
اعمال میشود، بسياری از زمينههای اخلاقی مانند عدم دخالت در حوزه های خصوصی افراد، توجه به اصول و ارزش های خانوادگی وغيره رعايت نمیشود.
اين دانشجوی ارتباطات در بيان تفاوت بين اخلاق دينی در فضای مجازی و اخلاق دينی در فضای واقعی اظهار كرد: با توجه به آنكه اخلاق دينی ريشه در درون انسان دارد و با محيط دستخوش تغيير نمیشود، تفاوتی ميان اين دو نمیبينم.
وی در پايان در ارزيابی خود از فضای مجازی دينی ايران يادآور شد: همانطور كه در سی سال اخير تنها بر پيشرفتهای مادی و دنيايی متمركز شدهايم و بسياری از زمينههای اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی را فراموش كردهايم و روز به روز اخلاق و وجدان درونی مردم توسط حاكمان در جامعه ايرانی كمرنگتر شده، به همين نسبت و حتی بيشتر تنها خواستهايم اين اصول را از طريق اعمال محدوديت و تزريق سانسور در پی جامعه بدست آورديم كه متأسفانه اين اصول اخلاقی چه در فضای اجتماعی و چه در فضای مجازی رو به زوال است.
آیا فضاهای ارتباطی و اجتماعی اینترنت فرهنگ دارند؟ ویژگی های آنها چیست؟ آیا نظام های ارزشی فرهنگی ملی یا قومی برفضای مجازی حاکم اند؟ هدف مقاله حاضر معرفی و بررسی رویکردهای نظری اخیر در خصوص توصیف و یافتن خاستگاه های یک فرهنگ مجازی است.
این مقاله، به بررسی تاثیر فرهنگ های (دینی، قومی، ملی و غیره) بر فرهنگ های فضای مجازی پرداخته و چارچوب های نظری مربوط را برای تفکر در مورد فرهنگ در اینترنت ارایه می دهد.حرف این مقاله اساساً آن است که نظر به افزایش تعامل انسان با کامپیوتر و شبکه، دیگر صرف پرداختن به رابطه و تعامل انسان و ماشین کافی نیست. فناوری های دیجیتالی و کامپیوترها می توانند گسترش فرهنگهای ارتباطی در فضای مجازی را تسهیل کرده و حتی مانع آن شوند و این فرهنگهای رو به رشد رامی توان در هر پژوهش جامعی که درخصوص ارتباطات شبکه ای صورت می گیرد مورد توجه و بررسی قرارداد.
● مقدمه
رابطه کامپیوتری بین انسان ها روز به روز فراگیرتر می شود. کامپیوترها روز به روز از طریق شبکه های محلی و جهانی و نیز از طریق فناوری بی سیم به یکدیگر پیوند می خورند. ارتباط گسترده، هر روز بیش از پیش سرعت انتقال عکس، صدا، فیلم و اطلاعات را افزایش می دهد. فناوری های کامپیوتری امکان تعامل انسان ماشین را به شکلی کاملاً جدید و بدیع و همچنین امکان تعامل انسان انسان در فضایی مجازی را فراهم می کنند. تعامل انسان با انسان سنگ بنای فرهنگ است. مدل توسعه فرهنگی لوریا و ویگوتسکی نشانگر نیاز به بذل توجه به فرهنگهای فضای مجازی در هرگونه بررسی درخصوص ارتباطات انسانی کامپیوتر محور است چراکه این امر مستلزم کنش های ارتباطی و رفتاری است که انسان ها به هنگام تعامل با محیط اطراف خود انجام می دهند. پیشینه به اعتقاد لوریا و ویگوتسکی انسان ها به منظور ارتباط با خود و محیط از ساختارهای روانشناختی مختلفی استفاده می کنند.
ساختارها در قالب نشانه هایی دسته بندی می شوند که شامل مکانیزم های ارتباطی زبانی و غیرزبانی اند؛ ساختارها در قالب ابزارهایی دسته بندی می شوند که در بردارنده طیف وسیعی از الگوها و روش های رفتاری دیگری هستند که فرد به منظور ارایه عملکرد موثر درون یک فرهنگ یا جامعه آنها را فرا می گیرد و اقتباس می کند. روی هم رفته، نشانه ها و ابزارها به افراد امکان تحلیل و تفسیر اطلاعات را داده و معنا و تعامل با اشیاء، افراد و موقعیت هایی که آن ها با آن روبرو می باشند، را می سازند. زمانیکه این ابزارها، که به منظور هدایت فضایی خاص به دقت در کنار هم قرار می گیرند، با فضایی دیگری مواجه می شوند، دچار نقص شده یا کلاً از کار می افتند. در بافت اینترنت، انسان ها صرفاً با ابزارهای دیجیتالی تعامل ندارد بلکه، این ابزارها انسان ها را وارد فضایی مجازی باطیفی از امکانات ارتباطی و فرهنگی می کند که در توانایی آنهاجهت تعامل با فناوری های مختلف،فرهنگ فضاهای مجازی و افرادی که با آنها مواجه می شوند، موثر است. کنش های فرهنگی گروهی و فردی آنها ممکن است با فرهنگ های مجازی فضای مجازی همخوان باشد و یا حتی نباشد.
برخی محققان تا بدانجا پیش رفته اند که می گویند جوانب اجتماعی فرهنگی تعامل کامپیوتر محور انسانها در انتقال معنا وایجاد ساختاری کارآمد و موثر بسی مهمتر از ملاحظات فنی ارتباط است. مقاله حاضر نظریات رایج درخصوص ماهیت و ساختار فرهنگ های مجازی را بررسی کرده و پیشنهادات کوتاهی در مورد اهمیت مطالعات فضای مجازی در حوزه تعامل کامپیوتر- انسان را در آینده ارایه می دهد.مباحث کلیدی در پژوهش های مربوط به فرهنگ مجازی شاید یکی از برجسته ترین ویژگیهای پیکره ادبیات رایج در فرهنگ مجازی تقریباً متضاد بودن مباحث مربوط به تمام موضوعات باشد. تعدادی از پژوهشگران این تناقض ها را به طور مستقیم بررسی می کنند. فیشر، رایت و پوستر به طور مشخص به مقایسه پیشگویی های آرمانگرایانه و غیرآرمانگرایانه در گفتمان حاکم بر اینترنت می پردازند.لوی، پوستر و جردن تا آنجا پیش رفته اند که معتقدند اینترنت ماهیتاً مهمل نما است: این وسیله جهانی اما غیرکلی، آزادی خواه و انحصار طلب، قدرتمند، شکننده و سریع، صرفاً در تحول است.از این رو بسیاری از نویسندگان مایلند در مباحث مهمل نما (مربوط به اینترنت) فقط درخصوص یک طرف، نظریه پردازی کنند. نمونه این مساله را در مبحث بعدی می توان ملاحظه نمود.
آرمانشهر یا نا آرمانشهر برخی نویسندگان ضمن عدم دفاع آشکارا از ابزارگرایی، دیدگاه هایی آرمانشهری درخصوص به اصطلاح «گذرگاه اطلاعاتی» مطرح می کنند.این نظریه پردازان پیش بینی می کنند که توانایی رهاشدن از ارتباطات اینترنتی در پیدایش اشکال جدید دموکراسی و ادارک جمعی در دهکده جهانی فضای مجازی تاثیر بسزایی دارد.منتقدین آنها معتقدندکه این نویسندگان ازواقعیت غافلند و ارزشهای فرهنگی بطورجدایی ناپذیری با رسانه و زبان در ارتباطند و فرهنگ مجازی از ماتریکس فرهنگی و اجتماعی شناخته شده نشات گرفته است.این نظریه پردازان به طرح دیدگاه های جزمی تر فناوری و ناآرمانشهری درخصوص فضای مجازی در سطح وسیعتری پرداخته اند: در این دیدگاه ها، فرهنگ سرمایه داری و پول محور غالب است و سلسله مراتب بی عدالتی و نابرابری اقتصادی موجود را گسترش می دهد و از طرفی ارزشهای فرهنگی غربی-آمریکایی و مهارت های فنی را تقویت می کند.این مباحث و مباحثی که موضوعاتی متقابل و متضاد دارند و به فرهنگ مجازی مربوطند (نظیر اینترنت به مثابه مرکز کنترل جمعی در مقابل اینترنت به مثابه یک فضای اجتماعی جدید یا اینترنت به مثابه بافت فرهنگی در مقابل اینترنت به مثابه یکدست ساخته فرهنگی همه در مباحث فلسفی ای که مبانی اثر فهرست شده در دیگر بخش های مقاله، را تشکیل می دهند آمده اند.
● مدرن یا پسامدرن
از دیگر تقسیمات عمده در بحث مربوط به ماهیت و فرهنگ فضای مجازی این مساله است که آیا اینترنت (و فناوری های وابسته به آن) پدیده ای مدرن است یا پسامدرن؟ نویسندگان بیشماری گسترش فناوری های اینترنتی و فضای ارتباطی جدید ساخته شده توسط آنها را صرفاً به مثابه تجلی ایده های مدرن به شکل ابزار و تکنیک که به طور قطع در ایده آل های جمهوری خواهانه و انقلابی، آزادی، برابری و برادری نهفته است، مورد بررسی قرار داده اند.اسکوبار با تاکید بر همخوانی فناوری های رایج با انقلابهای فرهنگی موجود، مبانی فرهنگی غربی توسعه فناوری را مورد بررسی قرار می دهد، گانکل نیز با تاکید برهمین مساله معتقد است که منطق فضای مجازی صرفاً عبارت است از بسط و گسترش استعمار اروپایی.از نگاه کستلز فرهنگ مجازی برخاسته از فرهنگ برتر علمی و تکنولوژیکی،«در فهرست ماموریت غلبه بر جهان قرار داشت».ارول معتقد است که بحث درخصوص پسامدرن بودن، ابراز فراموشی نسبت به گذشته است و مدعی است که فضای مجازی و فناوری های مجازی دنباله همان تصویرگری رمانتیک و دهه های 1830 و 1840 است.او می گوید از قالب خارج کردن، محصول جدید دوران مدرن نیست بلکه (پدیده جدید) موفقیت تصویرگری رمانتیک بود.
نویسندگان متاخرتر، فضای فرهنگی فضای مجازی را کاملاً جدید و پسامدرن دانسته، آن را نشانگر گسستی عمده و اساسی در الگوهای فرهنگی جامعه،هویت و ارتباطات درنظر می گیرند.به عنوان مثال وبب معتقد است تصاویر مرزی فضای مجازی نشانه تغییری پسامدرن از انسان محصور به یک غیرانسان نامحصور مجهز به کامپیوتر است.پوستر مدعی است فناوری های اینترنتی فرهنگ دومی را پدید آورده است: «فرهنگی غیر از مبادلات همزمان نشانه ها و صداها بین افراد.در فضای واقعی و زمینی» . او پیش بینی می کند که پیامدهای فرهنگی این نوآوری، باید سبب تخریب و نابودی «مدرن» گردد، و برای این بافت گزاره هایی از نظریات پسامدرن اندیشمندانی نظیر فوکو، هایدگر، دلوزه، بادلیراد و دریدا را که عقاید مدرن درخصوص پیشرفت، شخصیت اصیل تعریف پذیر و وجود مبانی مطلق برای ساختار علم را به چالش کشیده اند،را از نو تدوین می کند. (برای مرور مختصر و اجمالی تفکر پسامدرن به ،2000 Schutz رجوع گردد). پوسترمعتقد است دیدگاه های پسامدرن درخصوص زندگی و فرهنگ که فراتر ازعقاید و آموزه های مربوط به ساختارهای ثابت اجتماعی ممکن است با فضای پویا، شناور و حتی به لحاظ فرهنگی متناقض با فضای مجازی، بیشترین پیوند و سازگاری را داشته باشد.
● ارزش های فرهنگ مجازی
آیا ارزشهای فرهنگ مجازی صرفاً ارزشهای وارد شده از فرهنگهایغیرمجازی موجودند؟یا فرهنگ مجازی فرهنگ جدید و خاص خود را دارد؟ نویسندگان بسیاری درخصوص ماهیت و خاستگاه های ارزشهای فرهنگ مجازی پژوهش کرده اند. انررسان معتقد است که «ارزش های فرهنگ مجازی،ارزش های گفتاری،قابل دسترس، آزاد و دارای واکنش سریع هستند». کستلز معتقد است که «فرهنگ هکری» اساس فرهنگ مجازی است و ارزش های شایسته سالارانه، مفهوم اولیه جامعه مجازی و آزادی فردی بالایی را به همراه دارد. جوردن مدعی است که فرهنگ مجازی، نیرویی است که فرهنگ، سیاست و اقتصاد را می سازد و «قدرت فناوری» را قدرتی تعریف می کند که نظام هنجاری فرهنگ مجازی را شکل می دهد. او در سال 2001 همانند کستلز، زبان انگلو- آمریکایی و فرهنگ متعصبانه فضای مجازی را که به اعتقاد او اساسش بر رقابت و صور اطلاعاتی لیبرال و ایدیولوژی های آنارشیستی استوار است را بررسی کرد. ناپفر و مورس ماهیت مردسالارانه فرهنگ مجازی را بررسی می کنند در عین حال،کولکو معتقد است که اعضای (که عمدتاً آنگلو- آمریکایی اند) جوامع مجازی جدید،ارزش هایی (عمدتاً آمریکایی) از فرهنگ بومی خود نیز با خود وارد این جوامع می کنند.
در نتیجه و همانگونه که استار نیز پیش تر خاطرنشان کرده بود،هیچ تضمینی وجودندارد که تعامل در شبکه صرفاً بی عدالتی های نژادی،جنسی و طبقاتی ای را که در اشکال دیگر ارتباطات سراغ داریم،کپی کند. مقالاتی که شیلدز در سال 1996 در مجموعه ای ویراستاری کرد ویژگی های مربوط به ارزشهای فرهنگ مجازی و مواردی نظیر نوع نگاه به سانسور، تعامل اجتماعی، سیاست های سلطه طلبانه و کنش های جنس مدارانه در شبکه را مورد بررسی قرار داده اند اما دیگران معتقدند که فضای مجازی محل ایجاد فرهنگی کاملاً جدید است. به عنوان مثال لوی می گوید،«فرهنگ مجازی بیانگر پیدایش یک فرهنگ متفاوت جهانی و جدید است،چراکه از عدم تعصب در فهم از جهان برگرفته شده است» و هیلی فضای مجازی را فضایی میانه میان تمدن و صحرانشینی می داندکه در آن گرایشات و گزینه های فرهنگی را می توان انتخاب کرد.
خرده فرهنگ های فضای مجازی آیا خرده فرهنگها در محیط فرهنگی فضای مجازی قابل شناسایی اند؟شماری از نظریه پردازان فرهنگهای آن لاین خرده گروه های خاص را مورد بحث و بررسی قرار می دهند:کستلز«فرهنگ هکری»را به تفصیل بررسی کرده است.لیوناردی فرهنگ آن لاین و طرحهای وب سایت اسپانیا یی های ایالات متحده را مورد مطالعه قرار می دهد و گیبس و کراس تصاویری را که خرده فرهنگهای مختلف اینترنتی بکار می برند را مورد بررسی قرار می دهد.اما شماری از پژوهش ها به جای موضوع بندی و توصیف خرده فرهنگ های فضای مجازی،به حاشیه رانده شدن یا عدم دسترسی برخی گروه های فرهنگی را به فضای مجازی مورد بررسی قرار می دهند.مثلاً هوو می گوید: تفاهم های مهم ارزش های فرهنگی، فضای مجازی را برای آمریکایی های بومی (اصیل) نامناسب می کند.
کنیستون و هال(32) آماری در مورد زبان انگلیسی و غلبه غرب در اینترنت ارایه می کنند؛ آنها اظهار داشته اند که 95% جمعیت هند- به دلیل اینکه از زبان انگلیسی سلیس محروم اند، عملاً از کامپیوتراستفاده نمی کنند.اندرسان معتقد است «سنت های اومانیستی لیبرال فرهنگ عربی و اسلامی» از عالم فضای مجازی محرومند نه به این دلیل که به رسانه های جدید وارد نشده اند بلکه به این دلیل که آنها به معنای دقیق کلمه تحت شعاع ارزش های فرهنگی وابسته به زبان و فرهنگ غالب فضای مجازی قرار گرفته اند. فریس،مورس،و کناپفر نیز معتقدند که فرهنگ جنسی فضای مجازی می خواهد زنان را از دنیای مجازی بیرون کند.جالب اینکه داهان از فضای عمومی آن لاین محدودی که در اختیار اسراییلیهای وابسته به اکثریت یهودیان ساکن در اسراییل گزارش می دهد.این نویسنده به جای آنکه به این نتیجه برسد که فرهنگ آنگلو آمریکایی در اینترنت غالب است، قاطعانه می گویداین عدم تعادل نشانگرآنست که محرومیت اجتماعی و سیاسی موجود در جامعه اسراییل صرفاً در فضای مجازی،منعکس شده است.داویس از امکان محرومیت از فرهنگ ابزاری جهانی(تکنوفرهنگ) بواسطه تفاوت و تنوع ارزش ها و گرایشات انسانی حمایت می کند. در این میان، استالد و تافت چند گزارش درخصوص فعالیت های شماری از اقلیت های مشخص و مجزا در فضای مجازی تهیه کرده اند: مردان آفریقایی سیاهپوست روستایی در دانشگاهی در آفریقای جنوبی، خانواده های آچسیای جنوبی در لندن، زنان هند و مهاجران ایرانی مقیم لندن.در جستجوی آرمان شهر: تاثیر فرهنگی و طراحی فناوریاگر فرهنگ مجازی را نظام ارزشی ای بدانیم که تجسم سخن آزاد، کنترل فردی و از میان بردن فاصله ها است، آیا این بدان معناست که نابرابری های موجود را می توان با پیگیری این آرمان شهر اصلاح نمود؟
کنیستون و هال می کوشند تاموضوعاتی را که در این تلاش ها قابل بررسی است را برشمرند:توجه به واکنشهای ملی گرایانه به روشنفکران انگلیسی زبان،ایجاد صوراستاندارد برای زبانهای بومی و چالش هایی که شرکتهای نرم افزاری آمریکای شمالی به هنگام پرداختن به زبان های آسیای جنوبی با آن مواجه هستند.بنسان واستندینگ نقش سیاست در حفظ ارزشهای فرهنگی را بررسی کرده اند.آنها همچنین چارچوب جدیدی برای ارزیابی تاثیر فناوری و ارتباطات بر فرهنگ ارایه کرده اند.
ویلسون معتقد است که چارچوبی مبتنی بر تحلیل چامسکی(1989) از رسانه های فراگیر می تواند در تعیین میزان مشارکت آمریکاییها و میزان غلبه نهادها(و در نتیجه تعیین فرهنگ) فضای مجازی موثر باشد.از مسایل مربوط به حوزه HCI می توان به تلاش های اولیه در راستای تهیه فضاهای آن لاین برای گروه های فرهنگی خاص اشاره کرد.به عنوان نمونه ترک به طور خلاصه تلاش هایی را که جهت ایجاد روابط بین فرهنگ کاربران و علایق آنها به وسایل ارتباطی خاص و مدل های سایت شبکه جهانی برشمرده است، در عین حال، لیوناردی گزارشی از پژوهشی در خصوص ظهور «ویژگیهای فرهنگی اسپانیایی» در چگونگی طراحی وب سایت ارایه می دهد (خصوصیات فرهنگی در قالب بافت آمریکایی در راستای اشتقاق از فرهنگ ها درک و مشاهده می شوند) و طرهای خود را برای این جامعه ارایه می دهد. هیتون باکمک گرفتن از ایده بیجکر و لو در مورد «چارچوب تکنولوژیکی» توضیح می دهد که چگونه طراحان ژاپنی تصمیمات فنی را باتوسل به عناصر فرهنگی ژاپن توجیه می کنند. چالش های روش شناختی و نظری اینگونه رویکرد به طراحی فناوری به تفصیل در بخش «نشریه های فرهنگی مربوط به ارتباطات فکری آن لاین» (مکفادین) و درهمین دایره المعارف آمده است.
● گرایشات آینده
درحال حاضر در ادبیات فرهنگ مجازی موجود بین نظریاتی که بیانگر ورود فرهنگ های پیشین (به فضای مجازی) هستند و نظریاتی که انتظار ساخته شدن فرهنگی جدید را در فضای مجازی دارند،تنش وجود دارد. نظریه پردازان دسته اول، مایلند ابتدا گروه هایی که در فضای مجازی از تعاریف فرهنگی(ومعمولاً قومی) جزمی یابنیادین استفاده می کنند را شناسایی وطبقه بندی کنند، سپس به بررسی شیوه های وارد کردن،تحمیل کردن و یا از دست دادن کنشهای فرهنگی در فضای مجازی بپردازند.آنگاه تحلیل های سیاسی اجتماعی بر مبنای این طبقه بندی ها صورت می گیرد.بکارگیری چنین تعاریف ثابتی از فرهنگ راه را برای برخی حملات به توسعه به اصطلاح«نسخه های» فرهنگی مناسب فضاهای آن لاین و تعامل های انسان کامپیوتر هموار می کند. اما چالشی که هنوز وجود دارد، فقدان نظریه ای دقیق درخصوص فرهنگ است که تحلیل پیچیدگی های واقعی فرهنگی مجازی و جوامع مجازی را می طلبد و به علاوه این فقدان،فناوری و طراحی ابزار را هدایت می کند. اما اخیراً برخی نظریه پردازان،سودمندی الگوهای ثابت و «طبقه ای» یا تعاریف فرهنگ را زیر سوال می برند.در عین حال عبدالنور-نوسرا معتقد است که بررسی ساخت فرهنگ در شبکه دشوار است.بنسان و استندینگ نظریه سیستم های کاملاً جدید فرهنگی را ارایه کرده اندکه فرهنگ را موکداً سیستمی نامریی قلمداد می کند تا مجموعه ای از مقولات و طبقات.
مهم تر اینکه، نظریه پردازان پسامدرنی نظیر پوستر معتقدند که اینترنت نظریه فرهنگی و اجتماعی خاص خود را می طلبد. نظریه مشترک بین این نظریات ناظر به ماهیت پویای فرهنگ و نقش افراد به مثابه عامل های فعال در ساخت فرهنگ آن لاین یا آف لاین است.
● نتیجه گیری
هرگاه انسانها در خلال زمان با یکدیگرتعامل برقرار می نمایند، فرهنگهای جدید به وجود می آیند. در فضای جازی، فناوریهای کامپیوتری شبکه ای،فرایند های ساختار فرهنگی را شکل می دهند (یا مانع می گردند یا بلوکه می کنند) و شکل گیری این فرایند را تسهیل می بخشند. اگرچه مباحثات درخصوص ماهیت فرهنگ مجازی به افراط کشیده می شود،اما یک نکته به شدت واضح و مبرهن است: در حوزه تعامل کامپیوتر- انسان، دیگر زمان کافی و مقتضی برای تمرکز بر تعامل میان ماشین و انسان وجود ندارد. هر کوششی در راستای بررسی ارتباطات انسانی شبکه ای باید تعامل انسانی را با فرهنگهای فضای مجازی در نظر گیرد که فناوریهای کامپیوتری مسبب آن بوده اند.
اصطلاحات و مفاهیم فرهنگ
این واژه از چندین معنا برخوردار است:
الگویی بنیادینی که اساس آن را الگوهای مشترک،عقاید،رفتارها، دیدگاههای محافظه کارانه اجتماعی و ارزشهای اکتسابی که فرهنگ را نظامی مشترک ازحل وفصلیا ایجاد معنای جمعی می دانند، تشکیل می دهد.کلید فهم فرهنگهای آن لاین- که درآنها ارتباطات متن محور است ممکن است تعاریفی از فرهنگ باشد که بر رابطه معکوس و معنایی میان زبان و فرهنگ تاکید دارد.
● فضای مجازی
اینترنت به نحو آشکار به زیر ساختهای تکنولوژیکی کامپیوترهای شبکه ای اشاره دارد که ارتباطات دیجیتالی را در سطح دنیا ممکن می سازند.در عین حال فضای مجازی،مکان های مجازی به شمار می روند که در آنها افراد با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و این ارتباط توسط فناوری های اینترنتی ممکن شده است.از نگاه لوی فضای مجازی نه فقط زیرساخت ابزاری ارتباطات دیجیتالی است که اقیانوس اطلاعاتی است که انسان ها در آن زیرساخت ها را کنترل کرده و توسعه می دهند.
▪ آرمانشهر
مدینه فاضله عبارت از جامعه ای واقعی یا تصوری، مکان یا دولتی کامل یا ایده ال است.
▪ ناآرمانشهر
این مدینه از لحاظ معنایی مخالف مدینه فاضله است و به هر جامعه نامطلوبی اطلاق می شود. این اصطلاح عمدتاً برای اشاره به جامعه ای ساختگی(در آینده ای نزدیک) بکار می رود که در آن گرایشهای اجتماعی رعب آور و از لحاظ اجتماعی بی نهایت مخرب است.
▪ ابزار گرایی تکنولوژیکی
دیدگاهی که در آن صرفاً فناوریها و ابزارهایی که دخالت درفرهنگ ندارند،اهمیت داشته و مفیدند.ابزارهایی که حامل هیچگونه ارزش یا فرضیات فرهنگی در نوع طراحی و نیز درمقام تحقق نیستند.
▪ جزم گرایی تکنولوژیکی
عقیده ای است که بر اساس آن فناوری طبق قوانین درونی خود گسترش می یابد و از این رو باید به مثابه سیستمی مستقل در نظر گرفته شود که تمام عرصه های اجتماع را تحت کنترل و نظارت دارد.
▪ مدرن
اصطلاح مدرن در علوم اجتماعی به اشکال مختلف سیاسی،اجتماعی،فرهنگی (و مبانی اجتماعی و فلسفی آنها) اشاره دارد که مشخصه جامعه صنعتی و غرب امروز به شمار می رود. فرضیات فرهنگی مدرن بطور خاص در پی بسط نظریات جهانی وعقلایی هستند که جوامع انسانی را توضیح و تفسیر می کنند.
▪ پسامدرن
رویکردهای نظری که به عنوان پسامدرن شناخته شده اند، این اعتقاد را که فرضیات اجتماعی جهانی و عقلایی، مطلوب هستند را کنار گذاشته اند. نظریات پسامدرن، فرضیات بنیادین مدرن نظیر ایده پیشرفت یا آزادی را به چالش کشیده اند.
منبع: www.icanalyze.ir
روزنامه ابرار اقتصادی
گروه وبلاگ: جهان مجازی، با ويژگیهای همچون بیمكانی، فرازمانی و قابل دسترس بودن همزمان، امكان انعكاس بسياری از عناصر موجود در دنيای واقعی را در خود دارد. دين نيز در اين فضا توانسته با استفاده از قابليتهای موجود به عرصه تبادل انديشهها قدم بگذارد و مهمتر از آن به تبليغی وسيع دست بزند.
جهان مجازی، به لحاظ نظری جهانی كاملاً صنعتی است؛ به گونهای كه اعضای اين جهان به طور كامل از جهان طبيعی جدا میشوند؛ به تعبير «پستمن» فضای مجازی، محلی است كه خودآگاهی آدمی در چنين محلی قرار میگيرد؛ مثلاً به هنگام استفاده از اينترنت، فرد با فرد ديگر تعامل و تأثيرگذاری متقابل دارد.
در چنين شرايطی، آدم بر اين باور است كه میتواند هر آن كس كه میخواهد باشد و اين فضا چيزی متفاوت از رويارويی طبيعی و چهره به چهره فردی است.
| مخاطب جهانی |
|
اينترنت برای متوليان و مبلغان دينی امتيازات و قابليتهای فراوانی
داشتهاست.يافتن مخاطبان جهانی و فرامذهبی شايد از مهمترين امتيازات برای
مبلغان يك مذهب است. |
از سويی ديگر در آينده دو جهان همزمان خواهيم داشت؛ جهان مجازی كه با خصيصههايی مثل بیمكانی، فرازمان بودن، صنعتی بودن محض، عدم محدوديت به قوانين مدنی، متكی بر دولت ملتها، قابل دسترس بودن همزمان، روی فضا بودن و برخورداری از فضاهای فرهنگی، اعتقادی، اقتصادی و سياسی جديد در يك سو قرار میگيرد و جهان واقعی كه با خصيصه جغرافيا داشتن، از نظام سياسی مبتنی بر دولت ملت برخوردار بودن، طبيعی - صنعتی بودن، محسوس و معطوف به احساس قديمیتر بودن از جهان دوم، از جهان اول متمايز میگردد.(عاملی، 1382)
با مقدمهای كه در بالا طرح شد میتوان به موضوع تعامل فضای مجازی با دين پرداخت. در حوزه دين، استفاده از اينترنت و ورود فرد به فضای مجازی زمان مصرفی برای فعاليتهای طبيعی از جمله شركت در گروهها مذهبی بصورت سنتی و خدمات مذهبی را كاهش میدهد.
از آنجا كه پديده اينترنت به عنوان يك پديده فنی، مقتضی نوع جديدی از اجتماعی شدن از جمله در حوزه دينی است، اين سؤال پيش می آيد كه اجتماعی شدن در حوزه دين، در محيط مجازی از چه ويژگی هايی برخوردار است؟ يعنی امتيازات، موانع و چالشهای تبليغ دين در فضای مجازی چيست ؟ و در نهايت اينكه، ويژيگیهای تبليغ دينی در اين فضا كدامند؟
| صدای اقليت |
|
در جامعه اطلاعاتی و عصر ديجيتال، فرقهها و مذاهب اقليت نيز، میتوانند
صدای خود را به گوش جهانيان برسانند، زيرا اينترنت و ارتباطات دوسويه،
عقلانيت موجود در اين فضا را افزايش دادهاست. |
در پاسخ بايد گفت، اينترنت برای متوليان و مبلغان دينی امتيازات و قابليتهای فراوانی داشتهاست.يافتن مخاطبان جهانی و فرامذهبی شايد از مهمترين امتيازات برای مبلغان يك مذهب است.
در جامعه اطلاعاتی و عصر ديجيتال، فرقهها و مذاهب اقليت نيز، میتوانند صدای خود را به گوش جهانيان برسانند، زيرا اينترنت و ارتباطات دوسويه، عقلانيت موجود در اين فضا را افزايش دادهاست.
يكی از مسايل تبليغ دين به طور سنتی، ناهمگون بودن مخاطبان، به لحاظ جنس، ميزان تحصيلات، خاستگاه اجتماعی و ساير متغيرهای مؤثر در فهم مخاطب است. در فضای مجازی پير و جوان، تحصيل كرده و بیسواد از يك پيام به همسان استفاده میكنند. اين مسئله در فضای مجازی تعاملی، يعنی اينترنت نسبت به فضای واقعی به سهولت انجام می گيرد.
از امتيازات مهم تبليغ دين در اينترنت، اطلاع سريع از بازخورد پيام و استفاده از آن برای بهبود پيام رسانی است. علاوه بر آن در فضای مجازی، افراد فارغ از فشار هنجاری در جامعه، نظرات خود را بيان میكنند. در حاليكه در فضای واقعی يك نوع خودسانسوری وجود دارد.
| فشار هنجاری |
| در فضای مجازی، افراد فارغ از فشار هنجاری در جامعه، نظرات خود را بيان میكنند. در حاليكه در فضای واقعی يك نوع خودسانسوری وجود دارد |
در اين فضا، افراد ديدگاه واقعی خويش را بيان مینمايند و همين عامل، سبب میشود، ضمن دستيابی به بازخورد واقعی، جريان تبليغ دينی به سهولت انجام شود.
بهره گيری از هنر نيز در سهولت انتقال معانی عميق و ظرافتهای بيانی به پيام فرست كمك میكند. همه سايتهای دينی سعی میكنند از هنر برای تسهيل انتقال پيام به مخاطبان خود بیبهره نباشند.
در پايان میتوان گفت كه فضای مجازی حتی بيشتر از آنچه كه در فضای سنتی و دنيای واقعی وجود دارد میتواند قلمرويی برای تبليغ و ترويج دين باشد.
منابع
دو جهانی شدنها و جامعه جهانی اضطراب ، مهر ماه ۱۳۸۲،
نامه علوم اجتماعی، شماره ی ۲۱، دانشگاه تهران
طرح سوال؛
آیا ارزشهای فرهنگ مجازی، ارزشهای وارد شده از فرهنگهای غیرمجازیاند؟
آیا فضاي محازي، فرهنگ جدید و خاص خود را دارد؟
آيا فرهنگ مجازي ويژگيهاي فرعنگ حقيقي را دارد؟
جوردن مدعی است که فرهنگ مجازی، نیرویی است که فرهنگ، سیاست و اقتصاد را می سازد و «قدرت فناوری» را قدرتی تعریف می کند که نظام هنجاری فرهنگ مجازی را شکل می دهد. او در سال ۲۰۰۱ همانند کستلز، زبان انگلو- آمریکایی و فرهنگ متعصبانه فضای مجازی را که به اعتقاد او اساسش بر رقابت و صور اطلاعاتی لیبرال و ایدئولوژی های آنارشیستی استوار است را بررسی کرد.
اما ديگران معتقدند كه فرهنگ مجازي ماهیت مردسالارانه دارد و امكان فرصت هاي برابر را براي همه ايجاد مي كند.
به هر حال همه معترفند كه فضاي محازي اساسا از آن جايي كه ساخته انسان و محل حضور انسان است، فرهنگ انساني دارد و تبعا پس همان ويژگي هاي فرهنگ انساني را دادرد.
من نتيجه مي گيرم كه فضاي مجازي ايران بدون توجه به اينكه فلسفه و حقيقت فضاي مجازي چيست، فضايي با فرهنگي مذهبي و خصوصا شيعي است و تبعا همه رفتارهاي ديني خود را آرام آرام به فضاي مجازي منتقل ميكند.
خرده فرهنگهاي مذهبي نيز در ادامه اين روند حداقل به شكال ابزاري به اين فضا رجوع و ايدئولوژي خود را تبليغ مي كنند و با تعامل ميان اين خرده فرهنگ هاي مجازي فرهنگهاي جديدي ساخته ميشود كه اين فرهنگهاي جديد نيز بر فضاي حقيقي و اساسا كاربران اين فضا تاثير ميگذارند.
ايران در اين ميان جايگاه گسترده و مهمي را دارد كه به هيچ عنوان قابل رد وانكار نيست، زيرا زماني كه فرهنگي در فضاي حقيقي داراي جايگاه گسترده و مهم است پس در زمان حضور در دنياي مجازي اين فرهنگ كه در جهان فعاليتها و حركتهايي را آغاز كرده است، در اين فضا نيز داراي جايگاه خاصي است.
تبيين ايدئولوژي شيعه به جاي موضع گيري و رفتارهاي غريزي متعصبانه مسلما رسالت جامعه مذهبي جون ايران است. اقدام براي اظهار ارادت به ائمه تنها يكي از ابعاد فرهنگ مذهبي ايران است كه اكنون تمام وبلاگهاي ايرانيان مذهبي را در برگرفته است و فعاليت پويا در فضاي مجازي براي تبيين انديشه شيعه راه طي نكردهاي است كه بايد براي رفع سوءتفاهم نسبت به اسلام و خصوصا شيعه برداشته شود و ايران از آن جايي كه سردمدار حكومت شيعي است نه تنها در سطح دولت بلكه در سطح مردم و خصوصا وبلاگها اين وظيفه را بر عهده دارد.
از جمله اين فعاليتها ميتوان به سايتهاي زير سري زد؛
http://aftab.ir/articles/religion/religion/c7c1218092967_religious_jurisprudence_p1.php
http://kheimehnews.com/vdci.zazct1ayvbc2t.html
http://kheimehnews.com/vdchtxnmd23n-.ft2.html
http://www.iritn.com/?action=show&type=news&id=11064