نقد دکتر فیاض به تبلیغ دین در رسانه ملی:
در روایت دین تلویزیون کم خاصیت است

خبرنامه دانشجویان ایران: اگر مجموعه رسانه ها را به صورت یک انسان ترسیم کنیم مغز آن کتاب است. دست چپ و راستش مطبوعات و صدا و سیماست و پای چپ و راستش رادیو تلویزیون است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، دکتر "ابراهیم فیاض" استاد دانشگاه تهران در شماره تیرماه ماهنامه «همشهری آیه» با ذکر مطلب بالا چنین نوشته است:

از این جهت پا انسان را به همه جا می برد مرکز تحرک جامعه هم صدا و سیماست. رادیو-تلویزیون های مختلف،جوامع را به سمت و سوهای مختلفی حرکت می دهند. امروز در اروپا بین نخبگان، توجه به دین و خصوصا اسلام شکل گرفته است و رادیو-تلویزیون هایشان در مقابل،به یک جریان مسیحت گرایی دامن می زنند.حرکت های اخیر پاپ هم در جهت تقویت همین حرکت توده ای در اروپا در مقابل گرایش عمده نخبگان به شناخت اسلام است.

در ایران هم صدا و سیما به مثابه پای مجموعه رسانه ای کشور در حال رواج دادن نوعی عوام گرایی دینی است که عملا در مقابل اسلام نخبگان واقع شود.انتقاد هایی که از سوی حوزه علمیه قم یا دانشگاه ها یا رسانه های نخبگانی مثل اصحاب کتاب و سینما و مطبوعات به صدا و سیما می شود،واکنشی به همین عوام گرایی است که البته نظام بود جه ای کشور طرف دار صدا و سیماست.یعنی اگر کسی کتاب بنویسد،در معیشت همیشه محتاج میماند ولی اگر کسی یک فیلم در صدا و سیما بسازد در یک مدت کوتاه چند ماهه می تواند چند ده میلیون به جیب بزند. در حالی که صدا و سیما هیچ وقت نمی توانند جای کتاب را پر کند.

آن چه در شبکه چهار به عنوان میز گردهای نخبگان در باره ی بحث های اساسی پخش می شود، چون به ماهیت رسانه ی تلویزین اعتنا ندارد و آن را با مطبوعات اشتباه گرفته راه به جایی نمی برد.

مهم ترین خدمت صدا و سیما به فرهنگ دینی پراکنش و انتشار مباحث دینی است که البته باید دید از این کار ویژه رسانه چقدر درست و دقیق استفاده شده است که جای بحث دارد. فرهنگ رادیو- تلویزیون خود به خود روزمره و مبتذل است. وقت مخاطب را آن قدر می گیرد که دیگر نه کسی کتاب می خواند نه دیگر منابع تولید معرفت مورد توجه قرار می گیرد.

یک مشکل عمده ی صدا و سیما که که از قرار معلوم آقایا ن به رغم تذکرهای متعددی که داده شده، نمی خواهند گوش کنند، بی توجهی به تناسب پیام و رسانه است.

دوربین می گذارند توی مسجد اعظم و درس آقای جوادی آملی را ضبط می کنند و از تلویزیون پخش می کنند. در حالی که اهل فن و علاقمندان این بحث ها هم ترجیح می دهند از رادیو این جلسه ها را دنبال کنند، چون این مباحث اصلا تلویزیونی نیست. این یک رویکرد مبتذل به استفاده از رسانه برای پیام های دینی است.

و یک خطر جدی هم این است که رسانه ی مطلق دینی در جامعه ی ما صدا و سیما باشد که موجب خواهد شد معارف دینی را به شدت به ابتذال بکشاند.

کار صدا و سیما اصالتا اشاعه است یا به قول عرب ها اذاعه و نه پرداختن به مباحث متعالی و عمیق و خاص عرفانی.

متاسفانه این اشکال به سیاست گذاری رسانه ای ما بعد از انقلاب اسلامی بر می گردد. چون همواره دنبال بسیج توده ای مردم در مسائل سیاسی و گاه مذهبی بوده ایم و بدمان نمی آمده صدا و سیما که انحصارا در اختیار ماست، جای بقیه ی رسانه ها را هم بگیرد.

امروز اپوزوسیون فکری علنی جمهوری اسلامی عملا در دیگر رسانه ها مثل کتاب، سینما و مطبوعات جمع شده اند و در حال تولید و بازتولید مباحث اپوزوسیونی حتی با تعبیر دینی هستند و اگر چند سال دیگر این جریان ها که ما به خاطر تسلط رسانه ای صدا و سیما به آن توجه نکرده ایم سر برآورد، معلوم نیست چه غوغایی به وجود بیاید.

از طرف دیگر وقتی توسط صدا و سیما مردم را از دیگر رسانه ها دور کردید و فرهنگ مبتذل رادیو تلویزیونی را غلبه دادید، معلوم نیست این انحصار همیشه در اختیار شما بماند، کمااینکه نمانده است و توده هایی را که صداو سیما به سمت ابتذال فرهنگ رادیو تلویزیونی کشاند، امروز طعمه ی رادیو تلویزیون های ماهواره ای می شوند و گریزی هم نیست یعنی تلویزیون زدگی شاید در کوتاه مدت به ذائقه ی آقایان شیرین بیاید ولی در نهایت به نفع نظام نخواهد بود.

تبلیغ دین هم گرفتار تلویزیون زدگی مفرط شده است. حتی روحانیون هم به دو گروه تلویزیونی و غیر تلویزیونی تقسیم شده اند و اتفاقا گروه دوم که دارند از راه کتابت با مخاطباتشان ارتباط برقرار می کنند بیشتر موثرند.

ما اگر چهره های روحانی را تلویزیونی کردیم، خدمتی به آن ها نکرده ایم. چون زندگی عادی آن ها بر اثر مشهور شدنشان از بین می رود و رابطه شان با مردم مختل می شود. در دوره ی انقلاب یک ویژگی مهم نسل انقلاب کتاب خوان بودنشان بود؛ ما کتاب می خواندیم.

انقاب ما انقلاب کتاب بود. کتاب خانه ها مکز انقاب شده بود. ما آقای مطهری را به اسم  «مرتضی مطهری» می شناختیم که پشت کتاب هایش چاپ می شد. حتی نمی دانستیم روحانیست ولی کتاب هایش را با شوق می خواندیم. اما الان این ابتذال معرفتی رایج و از جمله ابتذال معرفت دینی به شدت خطر ناک می شود. یعنی مردم از مغز دینی فاصله می گیرند و صرفا به پاهای مجموعه رسانه ای کشور متکی هستند و در مقابل مغز رسانه ای کشور و تولید کتاب، بیشتر در اختیار اپوزوسیون است. این مشکلی است که سیاست گزاران رینه ای جمهوری اسلامی به آن توجهی ندارند و بسیار خطرناک است.جمهوری اسلامی برای تلویزیون حاضر است صد برابر، هزار برابر تولید کتاب هزینه کند. این نمایان گر خطای خطرناک استراتژیک در سیاست گذاری رسانه ای است.

تلویزیون چه چیزی نشان می دهد؟ تصویر ناکجا آبادی که معلوم نیست کجای واقعیت این جامعه است؟ مثل فیلم های مسیحی و فیلم فارسی های هندی که آدم پول داری ناگهان منقلب و خوب می شود. این آدم ها کجایند؟ در کجای واقیت این جامعه هستند؟ نه پول دارها  به آن بدی هستند که صدا و سیما تشان می دهد و نه فقرا به آن خوبی که صدا و سیما نشان می دهد. این ها منطق فیلم هندی است نه منطق دینی.

در موقعیت های دینی چه می کند؟ مثلا در ماه رمضان یک ماه تلاش می کند مردم را بترساند و بگریاند و ... بعد از شب عید فطر شروع می کند مثل آمریکایی ها کارناوال برگزار کردن و جشن گرفتن بی آن که زمینه ی هر یک را فراهم کند. فلان بازیگر را می آورند که برای مردم سخنرانی کند. بازیگر بلد است دیالوگ ها را حفظ کند و بخواند. ولی وقتی تناسب ها و جایگاه ها خلط شود نتیجه اش همین می شود. اگر همین طور جلو برویم سال بعد بدتر از این خواهد بود. حتی کار به جایی کشیده شده که جریان نخبگان اسلامی بعضا ترجیح می دهد در رسانه ی دیگر خودش را عرضه کند تا در این فضای مغشوش رسانه ای به ابتذال موجود آلوده نشود. چون بازار کتاب های مذهبی ما کم کم به هند شبیه می شود کتاب های عجیب و غریب، علوم غریبه و عجیبه و دعاهای خاص و اذکار و ... .

طلاب فاضل و باسواد با این صدا و سیما و این نظام رسانه ای مشکل پیدا می کنند. امثال مهران مدیری و لطیفی و اویسی و ... تامین می شوند و حمایت می شوند و بعد نویسندگان و مولدان فکر و ... هشتشان گرو نهشان است.

جنبش نرم افزاری و تولید علم و کار و همت مضاعف هم محدود می شود به چهار مقوله ی مکانیکی و بیولوژی و... . به یک نکته ی جالب توجه کنید؛ امروز هنر صدا و سیما برنامه ی زنده است. حتی برنامه های دینی هم همین طور است. برنامه ی زنده یعنی چه؟ یعنی بداهه خوانی! یعنی گریز از تامل. کارشناسان دینی که صدا و سیما نشانشان می دهد و بازار برنامه های زنده اش را گرم می کند کجا بودند؟ چه خواندند؟ چه درسی خواندند؟
عمده ی این ها نه در دین جدی هستند، نه آدم رسانه ای جدی. اسمشان را هم می گذارند کارشناس مذهبی که توجیهی برای برنامه هاشان درست کنند نتیجه اش هم نه به نفع حوزه است و نه دانشگاه و نه نظام. با این وضعیت در بعد نرم افزاری هم ابتذال اوج می گیرد و دانشگاه ها ضربه می خورند. نخبگان فکری هم ضربه می خورند. بازار کتاب های جدی وحشتناک است.  کم کم کتاب فروشی ها باید تعطیل کنند و ساندویچی باز کنند. این حاصل ابتذال نرم افزاری است.

سه گفتمان بر کل صدا و سیما حاکم است. این حرف را سال ها پیش در سخنرانی در مرکز تحقیقات صدا و سیما هم گفته ام. گفتمان اول گفتمان مارکسیستی است که دنبال قطب سازی های سیاه و سفید است. منطق تضاد مارکسیستی. کسانی که در کار تجارت و تولید و ... هستند همه دزد و قاچاقچی و ... .

یا پول در می آوری و آدم بدی هستی یا آدم علاف و خوبی هستی که معلوم نیست اصلا کارش چیست؟ از این و آن پول می گیرد و به فقرا می دهد نه این که خودش تولید کننده باشد. عرفانشان عرفان صوفیانه است. این تلفیق گفتمان مارکسیستی و صوفیانه است.

نا خود آگاه خودشان هم اعتراف می کنند نسل دوم آن صوفی گری و انفعال با این کثافت کاری است و اگر دقت کرده باشید همه هم بی مادرند. چون مادر بستر و محمل آرامش نهاد خانواده است و آن خشونت مارکسیستی برای بروز باید این ها را حذف کند. یکی از ویژگی های آن گفتمان مارکسیستی همین زمینه سازی برای خشونت است. سریال گوهر کمال را یادتان است؟ همین طور بود. دیالوگ مارکسیسم و تصوف نتیجه اش چه می شود؟ یک جامعه ی عاطل و باطل و بی تحرک.

خوب حالا چه کار باید کرد؟ بالاخره جامعه الگو می خواهد. وارد می کنند! گفتمان غربی وارد می شود. یک ماه سریال مذهبی! و بعد در سه چهار روز عید فطر به بعد پمپاژ فیلم های غربی با قهرمان های معقول، حق طلب و بسیار پرتحرک و فعال!

اول روایت مارکسیستی و صوفیانه از فرهنگ خودی که جز انفعال نتیجه ای ندارد و سپس تزریق فرهنگ عوام زده ی غربی مصرف گرای امریکایی. اول با گفتمان مارکسیستی و صوفیانه جامعه پوک می شود و بعد فرهنگ غربی و ماهواره ها جایش را پر می کنند. این خود صدا و سیما است که مردم را ماهواره گرا کرده است.

باید صدا و سیما تکلیفش را با دیگر رسانه ها مشخص کند و خودش را در تعریف متناسبی با آن ها قرار دهد. نه این که جای آن ها را تنگ کند وگرنه فاصله ی حوزه و دانشگاه از جامعه و فرهنگ جامعه زیاد خواهد شد و متفکران را به سمت اپوزوسیون شدن سوق خواهد داد. حتی متفکران دینی را. از لحاظ محتوایی هم باید به فرهنگ فقهی به روایت امام(ره) برگردد. فقه ما فقه کار است نه فقه انزوا و علافی و صوفی بازی. خصوصا فقه شیخ انصاری و امام(ره) فقه مکاسب، فقه اقتصاد. اصلا نظریه ی ولایت فقیه امام(ره) در کتاب بیع مطرح می شود. فقه، در مشروطه دچار انحراف شد که حاصلش روحانیت درباری و اسلام ارتجاعی شد و امام(ره) با این ها وارد چالش شد و دوباره رویکرد شیخ انصاری را احیا کرد. صدا و سیما باید به فقه برگردد. به عالم فقهی ائمه(ع). شاخص برای ما ائمه(ع) هستند نه متصوفه. این ها همه ضد فقه هستند.

باید برگردد به تئوری انسان کامل شیعی نه هندی. باید به فرهنگ «انا بشر مثلکم» برگردد. به کاراکتر های عادی. باید به معصومان که در سیره ها و واقعیت ها هستند برگردد. مقابل این ها هم شخصیت های شیطانی به آن صورتی که یهودی ها غربی ها می سازند نیست. یک مشکل امام علی(ع) هم آن بود که  باید با آدم های موجه و دارای سوابق درخشان وارد مبارزه می شد.آدم های خاکستری.

ساده کردن خوبی و بدی و مرزبندی های سریع مارکسیستی، مبارزه را مشکل تر می کند.چون هیچ وقت باطل خود جلو نمی آید بلکه آمیخته شدن حق و باطل است که باطل را موجه می کند. دشمنان ائمه (ع) این جور آدم های خاکستری بودند که در ساختن کاراکترها و شخصیت پردازی حتما باید به این مبانی و این واقعیات توجه کرد. اگر صدا و سیما بر این مبنا عمل کند مجبور نمیشود به خشونت روی بیاورد. نگاه ها و ارتباط غیر اخلاقی پنهان هم پشتوانه آن می شود. این دیگر در رویکرد مارکسیستی قدیم نبود. ولی ما با فروید هم مخلوتش کرده ایم!

سریل امام علی(ع) آفای میرباقری هم همین بود: تلفیق مارکس و فروید.یعنی دو پایه فیلم های مدرنیستی!

فرهنگ مدرن یک پایه اش مارکس است و یک پایه اش فروید که ما یک مقدار تصوف هم مخلوطش کرده ایم. توی همه ی این سریال ها عشق و عاشقی است و جالب است قبلا به ازدواج ختم می شد، حالا دیگر به ازدواج هم ختم نمی شود و ما از این ابتذال ضربه خواهیم خورد.